ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران فرحزاد خیابان امامزاده داوود پلاک 169
mahinvare@gmail.com
02188806179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی

بسته بندی کالا در ابتدا، یک کار صنعتی یا بازرگانی به نظر می رسد! ولی باید دانست که در حق آن ظلم شده، و آن را مثلا تابع وزارت صنعت و معدن و تجارت دانسته اند. در حالیکه باید زیرنظر ریاست جمهوری باشد. برای دانستن اهمیت موضوع باید گفت که: بسته بندی کالا، خود یک رسانه است و آنهم رسانه بسیار قوی و تاثیر گذار! شما وقتی کتاب یا روزنامه ای را می خرید، یکبار ان را مطالعه و کنار می گذارید، حتی فیلم و رسانه های دیجیتال ، شبکه های اجتماعی هم، ممکن است گاهی اصلا دیده نشوند! اما جعبه یک یخچال یا کارتن یک تلویزیون، برای تمام عمر نگهداری می شود!  آنهم در بهترین مجل خانه  و جلوی چشم همه! تا همه بدانند شما، یخچال آزمایش را نو و در: بسته بندی خودش خریده اید. یا تلویزیون شما آکبند بوده و از: کارخانه شهاب خریداری کرده اید! اجعبه: کادو های فامیل مخصوصا در ایام بعد از عروسی، بسیار با اهمیت است،  تا ارزش فامیل از کارتن آنها حدس زده شود! و در تمام عمر به عنوان سرجهیزیه، با افتحار از ان یاد شود. لذا می بینیم بسته بندی نه یک صنعت، یا روش افزایش فروش، یا وسیله ای برای سلامت کالا هست، بلکه یک فرهنگ و یک مشی اجتماعی و مکتب سیاسی است. به همین جهت است که در هر بخش آن، وزارت خانه جداگانه ای دخالت می کند! در طراحی وچاپ آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در نوع تولید آن وزارت صنعت، در قیمت گذاری ان وزارت تجارت، در سلامت آن وزارت بهداشت. و در بار سیاسی آن وزارت اطلاعات همه دخیل هستند. شما در یک کشور اسلامی نمی توانید: بسته بندی های حاوی بدحجابی را تولید یا وارد کنید. در تحریم های اقتصادی هم نمی توانید: در بسته بندی های چینی، تولیدات خود را عرضه کنید. لذا ازنظر جایگاه سازمانی نباید: سرنوشت آن را به یک سازمان یا وزارت خانه سپرد، بلکه باید زیر نظر ریاست جمهوری یا حتی رهبری باشد، تا همه دست اندرکاران را در آن جمع کرده، و سیاست گذاری واحدی داشته باشد. اگر چنین نشود ما شاهد خواهیم بود که: کالاهای مشابه با بسته بندی های بهتر، نفوذ بیشتری می کنند و: بازار و تجارت و سیاست و فرهنگ ما را، تحت تاثیر قرار می دهند. مدتی بود که انگلیسی ها، خاک رس ایران را مجانی یا: با قیمت ارزان می خریدند، بعد آن را بسته بندی کرده، بعنوان کائولن به قیمت های گزاف به ایران می فروختند. این امر علاوه بر زیان اقتصادی که: کاملا ملموس است، بار سیاسی و زیان فرهنگی هم داشته. زیرا ناتوانی مردم ایران و نادانی آنها را القا می کرد. یعنی ملت ایران آنقدر نادان است که: ارزش خاک خود را نمی داند! حتی نمی تواند با آن چه تجارت کند. البته طبق قانون جدید، فروش خاک کشور ممنوع شد. ولی در همه زمینه اینطور است: زعفران محصول خاص ایران بوده، ولی اسپانیایی ها آن را بصورت فله(بدون بسته بندی ) می خرند، و با بسته بندی شکیل بنام خودشان می فروشند! پسته و فرش و امثال آنها به کنار،  در خام فروشی نفت هم چنین پیامی هست. ممکن است این پیام برای مانند عربستان مهم نباشد! زیرا مجبور است خام فروشی کند، تا خرج عیش و نوشهای دربار آل سعود شود. اما برای ایران مهم است، تا دشمنان نتوانند فساد و ریاکاری خود را، به رهبران ایران نسبت دهند. این نسبت دادن ها که اخیرا، از سوی پمپئو پمپاژ می شود، ثابت می کند آنها و خریدارن سحنان آنها هم، افرادی هستند که: مقهور بسته بندی کالاهای آنها هستند. والا اگر کالا(بدون بسته بندی) در مفهوم کلاسیک، فقط برای رفع نیاز باشد، آدامس و سیگار آمریکایی چه نیازی را رفع می کنند؟ بقیه  اجناس آمریکایی هم که: در همه جای دنیا ساخته می شود. چرا پس نفوذ دارد؟


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : فناوری بسته بندی،
لینک ها :
یکشنبه 18 آذر 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
ایران قدرتمند در اوج قدرت است، تمامی کشورهای دیگر در تصرف مردان با نبوغ، کاری، مدیر و مدبر ایران است. ولی رژیم های نژاد پرست آمریکا و اسرائیل و آل سعود، هنوز این را باور نکرده اند! به قول پیرمردی که می گفت: سالها طول می کشد: تا باور کنیم پیر شده ایم. آمریکا هم سالها طول می کشد تا: از توهم قدرت خود دست بردارد، و به قدرت ایران اسلامی ایمان بیاورد. با اینکه چهل سال است که شکست را تجربه می کند، و در هیچ میدانی پیروزی نداشته، همیشه صحبت از پیروزی در اقتصاد می کند! پمپیو که دیوانه تر از ترامپ است، به نصیحت رهبران ایران می پردازد! و کنایه هایی را که لایق خودش است، به ایرانیان نسبت می دهد. باید دانست که  قدرت آمریکا و افول ان به دست ایرانیان بوده است. قدرت آمریکا در زمانی بوده که: ایرانیان از روحانیت جدا شدند. و قدرت ایران هم زمانی بود که: در سایه دین و قران وحدت داشته اند. زمانی که دولت قاجار برای تنظیم صورتهای مالی و: تاسیس بانکها از آمریکایی ها دعوت کرد، شروع قدرت آنها بود. در واقع بی خردان آن زمان، برای رهایی از خمس و زکات و صدقه دادن به هموطنان خود، به سراغ دکتر میلسپو رفتند تا برای انها، نسخه مالیات گرفتن و پس انداز کردن در بانکها را بنویسد. از ان زمان بود که برکت از ایران رفت، کشور تقسیم و قدرت از ایران به آمریکا منتقل شد. زمانی که دکتر مصدق خواست از نفوذ انگلیس کم کنند، بجای تکیه بر نفوذ آیت الله کاشانی و نواب صفوی، به بزرگ نمایی آمریکایی ها پرداخته، و از آنان کمک خواستند! آمریکا هم که دید برخر مراد سوار است، یونجه خرش را زیاد کرد و به کودتای 28مرداد 1332 رسید. و کاملا قدرت حکومتی را به دست گرفت. اما مردم که این را اشتباه می دانستند، به زیر سایه نواب صفوی ها رفتند، و مزدوران دعوت کننده بیگانگان را، یکی یکی از میدان بدر کردند. آمریکا گرا ها، به سراغ کپی زدن نواب رفتند! و سازمان مجاهدین دروغی را تاسیس کردند، تا نهضت را منحرف کنند. این سازمان که مانندهمه سازمان های دیگر، از ابتدا زیرنظر ساواک و آمریکا بودند! در بزنگاهها لو می رفتند، تا مبارزان واقعی را  به دست ساواک بسپاردند. رجوی تمام اعضا مرکزی مجاهدین را لو می دهد، وحید افراخته ته مانده ها، و به این وسیله مبارزه با آمریکا تمام شده تلقی می شود! مشاوران آمریکا گرا، دستور برگزاری جشنهای 2500ساله را می دهند، تا خیال همه راحت شود. ولی آنها اشتباه کرده بودند! در ایران روشنفکران نبودند که: پرچم مبارزه را به دوش می کشیدند. بلکه آنها مبارز نما بودند. مانند روشنفکرانی که الان در فرانسه، یا در آلمان و آمریکا، فقط مشروبخواری را از روشنفکر گرایی به ارث برده اند! یا مطبوعاتچی هایی که سیگاری شدن را، اوج ژورنالیستی خود می دانند. لذا ریشه مبارزه در ایران، محکمتر می شد و به دور از چشم نامحرمان، قوی تر می گشت تا اینکه در کمال ناباروری، و در اوج خودفروختگی روشنفکران، قیام های مردمی شکل می گیرد! روشنفکران در دامان فرح، انگشت خود را به دهان می گیرند و می گویند: چنین چیزی وجود ندارد! همینطور که الان می گویند: در فرانسه مبارزه ای نیست! در آمریکا قیامی وجود ندارد. اما واقعیت این است که اطلاعات سازمان های مزدور و شزکتهای امنیتی، از مبارزان بسیار کم است.  و یا اگر زیاد هم باشد، قبول کردن آن برای صاحبان تصمیم مشکل است. باور نمی کنند یک مشت مردم پا برهنه، بر کاخ های پر زرق و برق آنان حمله کنند و پیروز شوند. آنها به بمب های اتمی خود متکی هستند، و با شمارش آنها سرمست می شوند! و جایی برای قلوه  سنگ های فلسطینی ها یا موشک یمن نمی بینند.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : آمریکا در چه فکریه؟،
لینک ها :

دلسوزی زیاد هم مانند خیلی چیزهای زیادی، ممکن است باعث ناراحتی شود. مثلا کسی که می خواهد به درد خود بمیرد، ما نباید دلسوز تر از خودش بگوییم نمیر! یا به قول عده ای، نباید به زور شمشیر مردم را به بهشت برد. چنانچه خداوند هم به پیامبرش می فرماید: ما ترا نفرستادیم که خود را به مشقت بیاندازی! (طه ما انزلنا علیک القران لتشقی) زیرا اگر خدا بخواهد (خود آنها بخواهند) همه را یکجا هدایت می کند. ولی بهر حال برای هیزم جهنم هم، باید کسانی باشند(لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الناس) و باید برخی ها، چرخ زیرین آسیاب هم باشند. دلسوز ها که حاضر نیستند یک نفر فقیر باشد یا: یک فردی بیکار بماند، هیچ کاری هم نمی کنند! فقط غر می زنند، تا دیگران را زجر دهند. در حالیکه اگر بیکار وجود نداشته باشد، دستمزد معنی ندارد، و اشتغال بی معنی می شود! اصلا رقابت و پیشرفت از بین می رود. اگر فقیر نباشد ثروتمند معلوم نمی شود، نیکوکاری از بین می رود! فلسفه علم هم همین است. تشخیص رنگ سفید با وجود رنگ های دیگر ممکن است(تعرف الاشیا باضدادها) اگر همه یک رنگ باشند، دیگر صحبتی باقی نمی ماند. اگر همه کارخانه ها تولید و کار داشته باشند، پیشرفت معنی ندارد! زیرا تعطیلی بسیاری از کارخانه ها، بخاطر پیشرفت است! و الا ما باید با چارق های دست دوز و: کرباس های کهنه زندگی می کردیم. وقتی نساجی پیشرفت کرد، طبیعی است که مردم دیگر پشمینه یا کرباس (پارچه های خیلی قدیمی) را نمی پوشند. و بافنده های آن بیکار می شوند. در محیط زیست یا طبیعت هم همینطور است. اگر فرسایش کوهها نباشد، خاک بوجود نمی آید! اگر پاییز نباشد بهاری درست نمی شود. اگر کسی سرمای زمستان را نبیند، گرمای تابستان برایش معنی ندارد. اگر همه دریاچه ها همیشه پر باشد و باران همیشه ببارد و همه زمینها حاصلخیز باشند کوشش بشری معنی ندارد. خلاقیت از بین می رود و احساس مسئولیت می میرد. از آنطرف هم، خداوند نعمت ها را فرستاده تا مردم در رفاه باشند، نه اینکه به زحمت بیافتند! اگر قرار باشد کشاورزی تعطیل شود، یا کاشتن هندوانه عیب باشد، تا 20درصد صرفه جویی آب شود: برای دریاچه ارومیه، اولا از کجا معلوم این آب، به دریاچه می ریزد؟ 20درصد آب کشاورزی تا به دریاچه برسد، تبخیر می شود! ثانیا دریاچه عمر خودش را کرده، چرا غصه می خورند؟ قرار نیست که مانند مرغ غمخوار(بوتیمار) دریاچه را با اشک چشم پرکنیم. چرا باید آب های شیرین رودخانه ها را، به لجنزار بفرستیم، تا به اب غیر قابل مصرف تبدیل شود، و نعمتهای خدا را از بین ببریم؟ اگر از شوره زاری آن می ترسیم، آن را با لودر جراحی کنیم. اینهمه دریاچه کویر شده، دنیا که به آخر نرسیده. ثالثا: سه چهارم دنیا را آب گرفته، این اب در یک چهارم بقیه هم نفوذ کرده، چرا کار عاقلانه نمی کنند؟ اگر تونل بزنند، آب دریاها به سفره های زیر زمینی هدایت میشود. تونل 35کیلومتری زاج می خواهد: آب شرب مردم را به تلخی تبدیل کند؟ بهتر نیست آبهای تلخ و شور را شیرین کنیم؟ حداقل سی چشمه آب شیرین، در دریای عمان باز می شود! تمام آبهای شیرین رودخانه اروند (دجله و فرات) رود ارس رود اترک، به دریا ریخته و ضایع می شود. اگر آبهای تلخ را نمی توانیم شیرین کنیم، از هرز رفتن ابهای شیرین جلوگیری کنیم. کوههای زاگرس از سنندج تا سیرجان، دولایه است،  برفهای ذوب شده راهی به داخل ایران ندارند، لذا در زمین فرورفته و به سوی خلیج فارس فرار می کنند. اگر در مسیر اینها دیواره بزنیم، جلوی جریان آبهای زیر زمینی به خارج از ایران را می گیرد. هزینه هرچقدر باشد از هزینه جنگ آب، کمتر است. شاید هم آقایان می خواهند سایه جنگ بماند؟!


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : می خواهم به درد خود بمیرم!،
لینک ها :
آل سعود در صد سال پیش فکر می کرد: وقتی مردم مکه یا مدینه را قتل عام می کند، باید از شمشیر او خون چکیده باشد، تا بقیه شهر ها نیز بترسند و مقاومت نکنند! قتل عام شهر مقدس کربلا و بسیاری شهرهای دیگر را نیز ادامه داد تا: حتی نام کشور حجاز را به سعودی برگرداند. آرم شمشیر را در پرچم خود هم گذاشت تا همه بترسند! و مردم دنیا فکر کنند: اسلام با شمشیر پیشرفت کرده، در حالیکه مشغول زدن ریشه اسلام بودند. این روش را به انگلیسی ها و آمریکایی  نورسیده هم، اموزش داد بطوریکه هر ساله، رهبران آن کشورها برای یادگیری شمشیر بازی، به جشن شمشیر آل سعود دعوت می شدند. آمریکا و اسرائیل نیز در دهه 1940 با این روش، دوران جدید خود را آغاز کردند. آمریکا که با مردم: ناکازاکی و هیروشیما مشکلی نداشت! باریختن بمب اتم! و تبیلغات کشتار و خرابی های وسیع آن، درس بزرگی به دنیا داد! و اسرائیل نیز با حمله به مردم فلسطین، کشتار و اخراج آنها  قدرت مقاومت را در جهان  از بین برد. معنی این کار آن بود که هرکس در دنیا، برعلیه آل سعود و آمریکا و اسرائیل، فکری داشته باشد، درجا کشته می شود. اما در دهه1970خیزش جدید مردمی آغاز شد، مردمانی در ایران پیدا شدند که: از کشته شدن نمی ترسیدند! این زنجیره موقعی تکمیل شد که: در میدان شهدای تهران، هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی، مردم را به گلوله بستند و جوی خون راه انداختند! ولی مردم نه تنها ساکت نشدند، بلکه با حضور بیشتر در میدان ها، به پیروزی 22بهمن و: تشکیل جمهوری اسلامی ایران رسیدند. آنها فکر کردند شاید در داخل مرزها نمی توانند: مردم ایران را بترسانند. لذا به هزینه آل سعود و پادویی صدام، از بیرون مرزها حمله کردند، این بار هم دست همه قدرتها باهم بود! 8سال جنگ را برایران تحمیل کردند، ولی عاقبت صدام به دست خودشان نابود شد! لذا آنها تصمیم گرفتند چهره عوض کنند. این بار ایران را جنگ طلب معرفی، و خودشان صلح طلب باشند. این بود که شمشیر ها شستند! و خونهای ریخته شده را به فراموشی سپردند، و شدند رئیس حقوق بشر جهان. بطوریکه کمیسیون حقوق بشر قبلی را هم در 2006 منحل کردند، تا با تشکیلات جدید حقوق بشری، بتوانند راحت تر ایران را محکوم کنند! اما دیری نگذشت که دروغ آنها آشکار شد: آل سعود مدعی خادم الحرمین، به کشتار مردم یمن دست زد. به بحرین نیرو فرستاد، و آنجا را اشغال نظامی کرد. جون فرمان حقوق بشر دست خودشان بود، صدای مردم یمن و بحرین شنیده نشد. بدتر اینکه بجای شمشیر، این بار از  تبر و اره استفاده کرده، و قاشقچی را از بین بردند. این امر باعث رسوا شدن: آمریکا و اسرائیل و آل سعود، و تنها ماندن آنها شد. بطوریکه در سازمان ملل هم نتوانستند کاری کنند. سعی آنها در صدور قطعنامه :علیه ایران و یا حماس، به جایی نرسید و 196کشور در مقابل: این سه کشور قرار گرفتند! این رسوایی برای انها گران تمام شد، لذا اقدام به اعزام نیروهای تروریستی؛ به داخل ایران نمودند، از تعداد 450گروه اعزامی، فقط سه گروه توانستند در تهران و اهواز و بندرچابهار، اقدامات تروریستی انجام دهند! و بقیه دستگیر شدند. مرکزیت این گروههای تروریستی، در شبکه العربیه هست. که سعی دارد شمشیر خود را پنهان کند! در عملیات تروریستی سخنگوی تروریست ها هم بوده، ولی برای فرار از مجازات به دروغ می گفت: خبر را برای ما فرستاده اند! اینها چطور گروه تروریستی هستند که: به شیکه العربیه دسترسی دارند! خبر انها هم به سرعت تایید می شود؟ این ثابت می کند که همه این: ویدئو ها در انجا تهیه می شود، و آمریت تمام قتل ها با این شبکه هست. که باید منحل شود، یا شکایت برعلیه آن تنظیم شود.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : شمشیر های شسته، از خونهای ریخته شده!،
لینک ها :

دولت مکرون با پر رویی تمام گفته: اگر مردم فرانسه شنبه آینده هم بخواهند به خیابان بیایند، آنها را خواهد کشت! ولی مردم فرانسه به خیابان خواهند آمد! و از این وحشی گری دولت نخواهند ترسید. فقط تاریخ، دولت را به عنوان قاتل ثبت خواهد کرد. زیرا مردم فرانسه از قبیله گل(گیل) هستند، و پیام ایران را بخوبی دریافته اند. آنها بودند که امام خمینی را در نوفل لوشاتو پذیرفته، و هیچگاه او را تحت فشار قرار ندادند. اکنون نیز مردم پیام شهادت طلبی ایرانیان را شنیده و از مرگ هراسی ندارند. به همین جهت خواستار: پیوستن پلیس فرانسه به جلیقه زرد ها هستند. پلیس فرانسه بداند که با کشتار مردم، حقوق آنان اضافه نخواهد شد. بلکه مدت بیشتری بدون حقوق خواهند ماند. تازه اگر حقوق آنها اضافه شود، یامعوقات آنها بازپرداخت شود، بدانند که این پول خون هموطنان خودشان است. و دولت فاشیست خواسته از قاتل بودن آنها اطمینان پیدا کند! یا ناخودآگاه باعث معرفی انان به مردم شود. تا مردم، قاتلان خود را بهتر بشناسند. آنهاییکه بخاطر کشته و زخمی کردن مردم حقوقشان اضافه شده، یا پاداش های علنی و غیر علنی دریافت کرده اند، بدانند که این پاداش ها، حرام بوده و آتش به زندگی آنها خواهد انداخت! و مردم  از ولخرجی های انها، این موضوع را خواهند فهمید! لذا باید هرچه زودتر خود را به جلیقه زرد ها تسلیم نمایند. و الا لیست حقوق و پاداشهای آنان منتشر خواهد شد.آنها بدانند که مکرون به زبان عربی است، و معنی آن حیله های زیاد است. یکی از حیله ها،استفاده از یک چهره جوانتر، برای کشتار مردم است. زیرا رژیم کمونیستی برای این نابود شد که بالندگی نداشت، و تا آخرین روزها، همان افراد بر سر کار بودند.لذا با رفتن آنها، انقلاب روسیه هم رفت. ولی در انقلاب ایران، بسیجی های جوان در هر دوره، خون تازه ای در رگهای انقلاب اسلامی جریان می دهند. اخیرا نیز  کادر های اداری را با قانون منع بکار گیری بازنشستگان، وادار به جوانگرایی کردند. هیات حاکمه فرانسه هم به دلیل گرایش به سوسیالیزم، به بیماری پیری سیاستمداران دچار شده است. اگر مکرون را هم برای انتخاب تایید کردند، برای احترام به جوان یا جوانگرایی نبود. بلکه می خواستند با دست او، دشمنان پیری را از بین ببرند. لذا مکرون هم بداند که این پست غنیمت نیست، بلکه می خواهند از او یک قاتل بسازند، تا چهره خودشان پوشیده بماند. البته همه بازنشستگان بد نیستند، همانطور که رهبر انقلاب فرمود: افرادی که در سنین قدرتمندی بازنشسته می شوند، نباید خود را بازنشسته کنند.(تا برای عودت به مجوز رهبری احتیاجی نباشد). اگر هم شده اند باید مزایای دریافتی را پس بدهند، تا بتوانند توانایی خود را به اثبات برسانند، نه اینکه هم مزایای بازنشستگی را داشته باشند: و مبالغ کلانی برای سنوات بگیرند، و بدون پس دادن آن بکار برگردند. لذا یکی از راههای رفع بیکاری همین قانون است. زیرا افراد کم توان وخسته از سازمان خارج شده، جای خود را به افراد جوان و پرتوانتر می دهند. و این باعث می شود تغییرات سریعتر انجام شده، موانع پیشرفت از بین برود. اغلب بیکاران فرانسه هم، با این روش می توانند بکار برگردند. و جلوی ریخت و پاش بودجه را، برای پیرمردها گرفته، و آن را صرف تولید و ایجاد اشتغال نمایند. زیرا پیری در فرانسه، به چاه بزرگی تبدیل شده که: هیچگاه پر نمی شود تا نوبت به جوانها برسد. همچنین ملت فرانسه، باید هوشیاری خود را هم حفظ کند. شعار های صنفی نباید بزرگنمایی شود، تا اصل عدالت خواهی و آزادی فراموش شود: آزادی پوشش و امنیت مسلمانان، معیار خوبی برای مدیران فرانسوی است، تا ثابت کنند که وعده هایشان دروغ نیست! و نمی خواند با دروغ فقط مردم را ساکت کنند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : مردم فرانسه تنها نیستند!،
لینک ها :
این سومین بار است که رئیس جمهور محترم، تاکید می کند که اگر نفت ایران صادر نشود، هیچ نفتی صادر نخواهد شد! و ما تنگه هرمز را می بندیم. با اینکه رهبر انقلاب و فرمانده کل قوا هم، از این سخنان حمایت کرده، ولی دشمنان فکر می کنند این یک بلوف یا یک شعار است! در حالیکه اینطور نیست. در دوران جنگ تحمیلی هم این حرف ها را می زدند. فرماندهان ایران برای اینکه موضوع اجرایی تر باشد، می گفتند فقط کافی است یک کشتی را از طول، در عرض تنگه هرمز غرق نماییم! دیگر هیچ کشتی نمی تواند از انجا عبور کند! و 60درصد اقتصادنفتی جهان و 90درصد تجارت بین المللی مختل می شوند! و آمریکا باعث می شود تا همه مردم دنیا، در این هوای سرد از بین بروند! در زمان ما که راحت تر شده است. نیروی دریایی قدرتمند ایران نیاز ندارد: کشتی غرق کند کافیست اخطار بدهد، تا کشتی ها نزدیک تنگه نشوند! آن وقت ناوهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس هم به تله می افتند. کشتی های نفت کش هم بیکار می شوند. راه ساده تر هم اینکه: اصلا لازم نیست جنگی فکر کنیم! بلکه  با یک فرمول اقتصادی، از همین امروز می تواند بسته شود! مانند  باب المندب که بسته شد و: عربستان امکان انتقال نفت از انجا را ندارد. بعد از بسته شدن تنگه هرمز، تعرفه ای تعیین می شود و فقط: نفتکش هایی خق عبور دارند که عوارض داده باشند. عوارض عبور هم، با یک فرمول ساده محاسبه می شود: درآمد مورد انتظار ایران تقسیم بر میزان حمل بشکه نفت. توجیه اقتصادی این فرمول هم ساده است: ایران سالیانه 120میلیارد دلار درآمد نفتی دارد. هرچه این میزان درآمد، براثر تحریم نفتی کاهش یابد، باید از نفت های صادره دیگران اخذ شود، تا جبران گردد. طبیعتا با این روش، بستن تنگه هرمز یک امر نظامی هم تلقی نمی شود! مانند افزایش تعرفه آمریکا برعلیه چین منظور میشود. در واقع، تعرفه عوارض عبور هر کشتی ار تنگه هرمز، عبارت می شود از: رابطه میزان بشکه هرکشتی، با کسری درآمد ایران. اگر فرض کنیم که کل تولیدات کشورهای جنوبی خلیج فارس، 10میلیارد بشکه در سال باشد، و درآمد نفتی ایران 60میلیارد (نصف) شده باشد عوارض هر بشکه نفت 6دلار می شود. طبیعی است اگر تحریم نفتی انجام نشود، یا درآمد نفت ایران کاهش نیابد، عوارض هم صفر شده و مانند گذشته: عبور کشتی های نفت کش آزاد می شود. ناوهای گروگان هم رها می گردد. این امر با تاییدات الهی انجام می شود! زیرا در قران آمده که (فاعتدوا بمثل مااعتدا علیکم!) دشمنان را مجازات کنید، ولی به اندازه تعدی آنها به شما باشد، نه زیادتر و نه کمتر! و برای اثبات حقانیت جمهوری اسلامی، می بینیم دریا سالار و فرمانده نیروهای آمریکایی در خلیج فارس؛ در رختخواب خود می میرد. لذا در اینجا از سربازان آمریکایی، و حتی فرماندهان آنها در خلیج فارس می خواهیم که: خود را به جمهوری اسلامی تسلیم نمایند. زیرا اگر آنها در شرایط عدم درگیری تسلیم شوند، فوری آزاد می شوند تا هرجا که دلشان خواست بروند. ولی اگر در شرایط جنگی، دستگیر شوند برای مبادله استفاده می شوند! یا در زندانها بعنوان اسیر جنگی باقی می مانند. البته سربازان عربستانی یا بحرین هم مشمول این قانون می شوند. یعنی اگر تسلیم مردم خود بشوند، یا از پادگانها فرار کنند، انقلابیون آنها را می پذیرند. اما اگر در جنگ اسیر شوند، مانند اسرای جنگی آنها را وجه المعامله قرار می دهند! چنانچه الان شاهد هستیم الحوثی ها در یمن، دست برتر در مذاکره دارند! فقط برای اینکه اسیران جنگی بیشتری دارند. و جالب است که اسیران جنگی یمن، همه کشورهای ائتلاف سعودی را شامل می شود! که آل سعود به آنها خیانت می کند.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : تنگه هرمز را چگونه می بندیم؟،
لینک ها :
آیا زمین را آلوده نکنیم، یا آن را پاکسازی کنیم؟ البته سوال بسیار شبیه هم هست، شاید یکی است و تفاوتی با هم ندارد. ولی در سیاست گذاری محیط زیست انسانی، بسیار فرق دارد! یکی از آنها ناظر به حفظ محیط زیست از مبدا هست، و دیگری از معاد(انتها). سیاست های جهانی براثر اشتباه متفکران، به سراغ حفظ از مبدا رفته، و آن را تبلیغ می کنند. اما باید دانست که این اندیشه ناپاک، مقاومت در مقابل تغییرات و مبارزه با پیشرفت است. فرض کنید کلاغی صابونی را بخورد! آیا باید کلاغ را بکشیم، تا دیگر صابونی خورده نشود؟ و مردم صابون داشته باشند که نظافت کنند؟ یا به مردم بگوییم: برای اینکه مدفوع نداشته باشند، بهتر است اصلا غذا نخورند! این یعنی حفاظت از مبدا. معاون حمل و نقل شهرداری تهران یا وزارت راه ترابری هم، اعتقاد دارند که باید خودروهای  دودزا را از بین ببریم، تا هوا پاک شود. طبیعی است که این نظریه مورد قبول همه باشد! ولی نقطه انحرافی ان این است که: وسائل دودزا فقط خودرو نیست، باید شوفاژ خانه ها، موتور سیکلت و هرانچه: آثار صنعتی و تمدنی است، را از بین بریم تا آلودگی هوا نداشته باشیم. تازه آنگاه دچار گردوخاک در مناطق شهری! و ریزگردها در مناطق بیابانی می شویم، که خطرناک تر هست. (چون جاده ها لازم نیست اسفالت شوند). شاید وقتی اولین بار، مشاهده کردند که لایه اوزون سوراخ شده، بجای دوختن آن! گفتند گازهای گلخانه ای را از بین ببرید. ولی این یک عقبگرد بود، لذا کسی آن را امضا نکرد، آنهایی هم که امضا کردند، عمل نکردند فقط پز حمایت از محیط زیست را دادند. این روش که از سوی دانشمندان بزرگ در اروپا! ارائه شد پایه همه تفکرات قرار گرفت. در واقع ارتجاع و بازگشت یا کهنه پرستی، لباس علم پوشید! مردم با ساخت راه آهن و کندن تونل، و هر نوع اقدام پیشرو مخالفت کردند: به بهانه سوراخ شدن لایه اوزون! در تهران برج سازی ازبین رفت، چون باغ های درختی را، تبدیل به باغ های اسکلتی از جنس: بتن یا آهن می کرد! جلوی کاشتن هندوانه را گرفتند، چون آب زیاد مصرف می کرد! نساجی را به باد دادند، که پنبه آن سی لیتر آب می بلعد! و رنگ های ان در طبیعت تجزیه نمی شود. اما همه اینها بهانه بود تا: واردات اضافه شود و مردم بگویند: چون تولید داخلی نیست یا کیفیت آن، ( براثر صرفه جویی در آب و برق!) بد است. بما گفتند که اگر در خلیج فارس یا دریای عمان، دستگاه آب شیرین کن بزنیم، دبی نمک، که دو درصد است به چهار درصد، یعنی دوبرابر می رسد! و برای محیط زیست خطرناک است. ولی همه این ها تله بوده تا عربستان این کار را بکند، بعد هم بگویند: عربستان از ایران پیشرفته تر است!(یادشان رفت که دبی نمک را چند برابر می کند) لذا باید دیدگاه عوض شود، پیشرفت ها بسرعت انجام پذیرد، محصولات تولید و به بازار عرضه شود. ضایعات آنها هم بازیافت شود. در واقع بازیافت پسماند، همان روش حقاظت از انتها است. هوا آلوده است؟ آلودگی ان را بگیرید! با فیلتر این کار را بکنید، و از حاصل این دودها در فیلتر، شمش های سرب تولید کنید. اگر آب شیرین کم است، آب شیرین کن مثل عربستان درست کنید، و به داخل مرزها بفرستید. برای نمک اضافی آن (پسماند) هم، صادرات نمک به کره داشته باشید! تا اینهمه در سریال هایشان، برای نمک آدم نکشند! اگر بیابان زایی است، تونل بزنید و آب دریاها را به کویر بکشید، نگویید اکوسیستم را به هم می زند! دریاچه های خشک شده را از دریاها پرکنید! وقتی قطر چاه 5هزار متری زده، نفت ایران را می دزد، یا روسیه چاه 12هزارمتری (تا 2010)می زند، و همه نفت و گاز و آبهای ما را می دزدد، مانباید بیش از 350متر؟

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : آلوده نکردن یا پاکسازی؟،
لینک ها :
دوشنبه 12 آذر 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

کنترل جمعیت و کاهش آن چه منافعی و چه ضرر هایی دارد؟ چرا تعدادی برای کاهش جمعیت کوشش کرده ،و در نهایت به جرم جاسوسی گرفتار می شوند. در برخی کشورها، جمعیت به پیری دچار شده، و جایگزینی از نسل نو ندارند. طبیعی است اگر این روال ادامه پیدا کند، نسل آن کشورها منقرض می شود. زیرا جمعیت پیر بزودی از دنیا می روند، و جایگزین ندارند. جامعه ژاپن و اروپا در چنین موقعیتی هستند. یعنی تا 33درصد جمعیت آنان، پیر و بازنشسته هستند. اگر امید به زندگی 75سال و سن بازنشستگی 60سال باشد، بطور متوسط پیران حدود 15 سال بدون کار کردن، از دولت حقوق می گیرند! اگر فرزندان نابالغ یا همسر داشته باشند، بعد از مرگ نیز مستمری برقرار است. میتوان گفت سی سال کار می کنند، و سی سال هم حقوق بازنشستگی می گیرند! و این امر اثر منفی در تولید ناخالص ملی دارد. زیرا بدون تولید کردن، مصرف می کنند! و این علاوه بر: هزینه های بهداشتی و درمانی آنها است، که بطور طبیعی با افزایش سن، میزان آن هم افزایش می یابد. با محاسبه تورم و آمثال آن میتوان گفت: حاصل عمر آنها برآیندی نزدیک به  صفر دارد! یعنی هر انچه پس انداز کرده یا حق بیمه داده اند، بعد از بازنشستگی حداقل یک برابر آن را مصرف می کنند، که برآیندش صفر می شود.از اثرات اقتصادی آن که بگذریم، نبودن نسل نو و کاهش تولید مثل، علاوه بر انقراض نسل ها، زیان های سیاسی زیادی دارد. مشاغل حساس یا مکان های حساس، براثر نبود جوانان به افراد غیر بومی داده می شود. و این امر خطر کودتا یا: تسخیر بدون خونریزی کشور را، از سوی گروههای پر جمعیت دیگر بالا می برد. مثلا در اروپا با وجود نابودی و انقراض نسل اروپایی، نسل رنگین پوستان و کله سیاهها، افزایش یافته و اکثر مراکز مهم را هم، در دست گرفته اند بطوریکه میتوان گفت: آینده اروپا در دست رنگین پوستان است، و جمعیت اصیل اروپایی، به زباله دان تاریخ سپرده می شوند. در ایران نیز، اغلب همسایگان دارای نرخ زاد و ولد بالا می باشند. و با صدور جمعیت به ایران، تقریبا ایرانی ها را کنار گذاشته اند. در مناطق سنی نشین، یارانه فرزند داده می شود! تا آنها تشویق به فرزنداوری بیشتری شوند، و ترکیب جمعیتی را معکوس نمایند. حضور 4میلیون افغانی در ایران، گرچه به عنوان مهمان هستند، ولی تاثیر آنها بر ترکیب جمعیتی را، نمی توان نادیده گرفت. قومیت های داخلی از قبیل لرها و کردها، ترک و عرب و بلوچ  و ترکمن هم، چون معمولا تابع قانون جمعیت نیستند، زاد و ولد بهتری دارند. فارس ها و مخصوصا جمعیت شیعه، که در کلانشهرها مستقر هستند، تحت تاثیر برنامه سابق کنترل جمعیت که: می گفت دوتا بچه کافیه، دچار انحطاط شده اند. 12میلیون جوان ازدواج نکرده، گرچه ممکن است معضل اجتماعی نباشد، ولی معضل جمعیتی هست: یعنی 6میلیون خانوار بدون فرزند! درصد خانواده هایی که براثر برنامه های: سری و مخوف کنترل جمعیت نازا شده، یا خود را عقیم کرده اند، یا آنهاییکه خودشان بچه نمی خواهند، را اگر به این جمعیت اضافه کنیم، حداقل ده میلیون خانوار بدون فرزند را رقم می زند!.روشهای مرموز آنها تشویق به عدم ازدواج، طلاق گرفتن بدون دلیل و غیره هست. راه حل هم، بازگشت به اصول اسلامی است. مثلا در اسلام گفته شده که: عقد دختر عمو وپسر عمو در آسمانها بسته می شود، ولی جاسوسان می گفتند ازدواج فامیلی، باعث افزایش معلولیتها می شود! آزمایش های قبل از ازدواج، همگی پرده دری  و حرام است، زیرا ترس از احتمال بیماری، آنان را افسرده و ضد ازدواج می کند. مهریه و جهیزیه ها هم باید سبک و بجز ایمان شرط دیگری نباشد.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : جاسوس کنترل موالید!،
لینک ها :


( کل صفحات : 296 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :