ندای ماهین
پیاده روی جهانی به سوی قدس شریف
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران حیابان شریعتی کوچه شهید شکوری پلاک یک طبقه سوم واحد 9
mahinvare@gmail.com
02133166179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی
چهارشنبه 11 بهمن 1396 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

در ایران یک نقطه سیاه هم، سیاه است و دیده می شود. ولی در فرهنگ غیرایرانی، بقدری سیاهی زیاد است که دیده نمی شود! مثلا باجگیری در ایران ناپسند است، ولی در غرب اصلا باجگیری بد نیست، و قانونی هم هست! و باید پرداخت شود. زیرا در ایران بر اساس آموزه های اسلامی، که می گوید زکات علم انتشار دادن آن است، هرکس به دانشی می رسد، آن را به دیگران یاد می دهد، و بابت انتشار آن دستمزدی هم طلب نمی کند. اما در غرب این امر کپی رایت تلقی می شود، و به کسی یاد نمی دهند! و طلب دستمزدهای کلان هم می کنند. که این یک نوع باجگیری است. یکی از این باجگیری ها، در امور اینترنتی و سایبری است، پایه گذار این کار هم، جناب بیل گیتس مدیر مایکروسافت، و اولین ثروتمند جهان می باشد. و از همین راه هم به ثروت رسیده است. زیرا او که از مادر ثروتمند زاده نشده است! در دوران دانشجویی، بقدری فقیر بود که با دو دانشجوی ایرانی، هم اتاق بود و برخی هزینه های مشترک را فقط ایرانی ها می دادند. طراح اصلی ویندوز هم اگر نگوییم: فقط ایرانی ها بودند لا اقل هرسه بودند! ولی چون ایرانی ها حق ثبت شرکت، و یا فعالیتهای شرکتی نداشتند، و یا راه حل آن را در امریکا، بلد نبودند اختراع را بنام ایشان ثبت کردند! کلاهبرداری و باجگیری از همین جا شروع شد: تا با ابداع کپی رایت و: سختگیری ها برای کپی نرم افزار، فروش فوق العادی پیدا کرده، و اینهمه ثروت را بدست آوردند.  در حالیکه در اغلب کشورها، کپی رایت وجود ندارد و: دراسلام هم رایگان است. اما سیستم باجگیری سعی دارد: این روند را معکوس و قانونی کند و: حتی نظریه اسلام را مردود اعلام نماید. شاگردان بیل گیتس در ایران و دیگر کشورها، پیگیر این موضوع هستند: بطور مثال در ایران شرکت های دانش بنیانی به ثبت رسیدند، که فقط فروش دانش وظیفه آنها است. و از سازمان سیا خطرناکتر هستند. یکی از آنها در میدان نیاوران است، و هیچکس را اجازه ورود نمی دهد! و هر نرخی که تعیین می کند، باید پرداخت شود و هیچ: کمک یا راهنمایی هم نمی کند. یکی دیگر از مسائلی که در ایران، براساس اسلام حرام است، بهره و ربا یا نزول می باشد.  در دین اسلام، پول کالا محسوب نمی شود، بلکه یک واسطه است، بنابراین ارزش ذاتی ندارد، فقط ارزش معاملاتی دارد. اما در همه کشورها پول بازی علم است! و آن را فاینانس می گویند. بنده خودم فوق لیسانی مدیریت مالی را، در دانشگاه تربیت مدرس خواندم،  ومیدانم همه درسهای آن براساس: نرخ بهره است. یعنی اگر محاسبات بهره و ربا را از: درسهای آن خذف کنیم، چیزی باقی نمی ماند. البته در برخی رشته ها، حسابداری یا بازرگانی هم گفته شده است، وهمه اینها می گویند: اگر کسی بگوید پول بد است، حتما دیوانه است! و از لحاظ تئوریک پول خدا است. و در تنازع بقای سرمایه داری، بدون پول ها باید از بین بروند! یعنی فقیر ها باید کشته شوند، نه اینکه به آنها کمک شود. زیرا کمک کردن برعکس: تئوری سود آوری است  البته برخی اصلاحاتی وارد کرده اند، مثلا همین اقای بیل گیتس، فرد خیر است، ولی این خیر بودن او هم، جهت دار است: برای افزایش بیشتر سود انجام می پذیرد. زیرا با کمک کردن به کار های عام المنفعه، شهرت خوبی بدست می اورد، لذا راحت تر باجگیری می کند. اگر نرم افزار جدید را، صد برابر قیمت گذاری کرد، کسی اعتراض نمی کند: چون خودش را معیار قیمت گذاری میداند. مشتری هم می گوید: آدم خیر دروغ نمی گوید، و اگر اضافه هم بگیرد، خرج کارهای خیر می کند. یعنی کارهای خیر، برای بستن تفکر مشتری، گیج کردن او و: جلوگیری از محاسبات هزینه و فایده است. 



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : باجگیری سایبری،
لینک های مرتبط :

سی و ششمین جشنواره فیلم فجر، در حالی آغاز می شود که: بال های سیمرغ آن خونین است، و این تفسیر نشد! زیرا خبرنگار ماهین نیوز دو سوال مطرح کرد: و هر دو، جواب کلیشه ای داشت: چرا بال سیمرغ این بار خونین است؟ جوابش این بود که: هرسال طرح سفارش داده می شود، امسال هم هنرمند با نظر خودش، این را طراحی کرده است! آیا خط قرمز فروشی، مورد تایید جشنواره خواهد بود؟ گفته شد: جشنواره خط قرمز ها را رعایت کرده، و بعد از این هم می کند. اما به نظر می رسد: جشنواره سی و ششم حداقل 36درجه، با اهداف اولیه جشنواره فاصله دارد! یعنی هرسال یک درجه! زیرا بنده یکی از بنیانگذاران این: جشنواره در سال62و63بودم، در آن موقع امور رسانه ای آن، با بنده بود زیرا مدیرکل روابط عمومی: وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی بودم، و از بهارستان این موضوع آغاز شد. اهداف اولیه، همانطور که توسط مسئولین امسال هم ذکر می شود، گرامیداشت انقلاب اسلامی است. زیرا که افتتاحیه آن در روز های: اول دهه فجر و اختتامیه آن هم، در پایانی دهه می باشد. منظور این بوده که جشنهای انقلاب اسلامی، با سینما آغاز شود. در آن موقع فیلمهای انقلابی و: جبهه ای معرفی می شدند، اکران می گرفتند و جایزه می بردند. ولی هرسال که گذشت فیلمهای زرد، در آن پر رنگ تر شدند. اگر فیلمی ساختار شکن نبود، اصلا به جشنواره راه داده نمی شد! این ساختار شکنی از اعتراض به قوانین حجاب دراسلام، شروع می شد تا موضوع: طلاق و نفقه و حقوق زنان به سبک غربی، تا دیه و قصاص و نفی جنگ. مثلا در زمان دوران دفاع مقدس، فیلم های ضد جنگی، برای پیدا کردن خانه دوست! برنده می شدند. جایزه دادن به ساحتار شکنانی چون: کیارستمی و اصغر فرهادی، اصلا جای گفتگو برای آنها نداشت! و سیاهنمایی های آنان، بیان درد ها عنوان می شد! نکو داشت ها و بزرگداشت ها، عمدتا در اطراف همین ها بود، و فیلم های ارزشی راهی به جشنواره پیدا نمی کردند! و اگر هم می آمدند به علت ضعف در یکی از تکنیک ها! وارد بخش مسابقه نمی شدند، تا چه رسد که جایزه بگیرند. آنها بدنبال پیاده کردن خطوط هالیود: در سینمای ایران بودند به همین جهت، با اینکه فیلمهای فرهادی، در جشنواره هم شرکت نمی کرد، ولی تقدیر و تشکر از او فراموش نمی شد. سیاست صهیونیستی هالیوود، در همین نکته خود را نشان که: فیلم ارزشی محمد رسول الله ساخته مجید مجیدی را، اصلا نپذیرفت چه رسد که جایزه هم بدهد! و اکنون کارگردان که، همه زحمتهایش را، برای این بود و با: خوشخیالی فکر می کرد: تکنیک و داستان است که در هالیوود، حرف اول را می زند! چند سالی است دچار افسردگی شده، و ادامه کار را دنبال نمی کند. همان بلایی که جشنواره فیلم ایرانی، بر سر ده نمکی و حاتمی و پرویز پرستویی آورد! که برخی ها بغض گلویشان را می گرفت. جشنواره در اصول و آئین نامه خود، نقصی ندارد ولی در عمل، کلیه فیلمهای ارزشی را به عنوان اینکه: ارگانی هستند و با پول دولت درست شده، یا مورد حمایت علمای اسلام بوده اند، از دور پذیرش خارج می کنند! بعد به بهانه تقویت بخش خصوصی، به حمایت از فیلمهایی می پردازند که: با فروشنده! بودن ارزشهای اسلامی، و خط قرمز فروشی، گیشه ها را پر می کنند! عنوان فیلم پر مخاطب یا دارای طرفداران بیشتر را با خود یدک می کشند. البته باید گفت: جشنواره ای  که به وسیله غیرمسلمانها، ولو بسیار انسانهای خوب هدایت می شوند، انتظاری بیش از این نباید داشت. این البته توهین به کارگردانهای کلیمی، یا ارمنی نیست، بلکه آگاهی آنها از اسلام نمی تواند:جای خوب بودن آنها را پر کند



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : سیمرغ 36با بال های خونین!،
لینک های مرتبط :

در سیزدهمین همایش بین المللی: مدیریت پروژه مطرح شد که: مدیریت پروژه در ایران، سابقه هزاران ساله، همچون پاسارگاد و شهر سوخته دارد، چرا توجهی نمی شود؟ باید گفت همینطور است: زیرا اولین اثار تمدنی که: متعلق به 15هزار سال پیش است، و در منطقه چهار محال و بختیاری یافت شده، نشان از وجود کارگاهها و: محوطه های کاری و تجهیزات کارگاهی، برای ساخت انبوه کالاهای مورد نیاز، از کالاهای سفالی گرفته تا البسه و نساجی، وجود داشته. البته شاید در غرب، اولین بار مدیریت پروژه در: ساختمان سازی و معماری به کار گرفته شد، ولی اگر هم چنین باشد؛ ساخت پاسارگاد و تخت جمشید، و یا آثار ماندگاری که در اصفهان وجود دارد، کمتر از آنها نیست و بقول یکی از اساتید، ایرانیان بناهایی ساخته اند که: هزاران سال دوام داشته، و امروز به دست ما رسیده، ولی چطور است که در: تکنولوژی و مدیریت پروژه های جدید، بعد از گذشت 40سال باید تخریب شود چون: به بافتهای فرسوده تبدیل می شوند؟ لذا ما باید یک ایرانی سازی! در مدیریت و استفاده از اصول مدیریت ایرانی، انجام دهیم. این مقاله سعی دارد: اهمیت این تغییر دیدگاه را نشان دهد. دیدگاه ایرانی در مدیریت، جهانشمول است یعنی برای تمام تاریخ و: جغرافیای بشری فکر می کند، لذا ممکن است با دیدگاه تنگ نظرانه، درحد شرکت یا یک بنگاه متناسب نباشد، و برخی ها برداشت معکوس هم داشته باشند! مثلا وقتی دیوار چین یا اهرام سه گانه، از لاشه های کارگران ساخته می شد، در ایران کارگران تخت جمشید بیمه بودند! حسابهای دفتری و قرارداد هایی با کتیبه های سنگی داشتند. لذا یک مدیریت مقتدر در ایران، میتواند تمام سرزمین های از دست رفته را پس بگیرد، تا مهمترین عنصر پروژه یعنی: نیروی انسانی و ساختمان را افزایش دهد. این مدیریت میتواند: تمام اموال خارج شده را، که توسط دزدان و سلطنت طلبها خارج شده، به ایران برگرداند و: عنصر سرمایه را هم حداکثری کند. همین امر باعث مشکلاتی در ایران شده است: وقتی آقای خاوری، سه هزار میلیاردتومان را به کانادا می برد، و برای بازگرداند آن، کسی نمی تواند کاری بکند! این یعنی خالی شدن جیب مردم و: کوچک شدن سفره های آنها. چه رسد به  هزاران هزار میلیارد دلار و و ریال، که آمریکا و دیگر کشورها، بلوکه کرده اند! اگر سود این مبالغ هم به ایران داده شود، همه مشکلات بودجه ای ایران حل می شود! عنصر چهارم یعنی مدیریت نیز، در ایران تفاوت ماهوی دارد! بیشتر پروژه هایی که نیمه کاره مانده اند، برای این است که از مدیریت غربی، برمبنای سود شخصی تبعیت می کنند. در حالیکه اگر از مدیریت جهادی، در پروژه ها استفاده شود، همه کارها اور هم می شود! کارهایکه در زمان قالیباف انجام شده، با اینکه سعی دارند آنها را تعطیل کنند، هنوز برای سالها، نیاز مردم تهران را برآورده می کند. فقط یک نکته تفاوت این دو : مدیریت غربی، برمینای کندن پول! از دولت است، لذا پروژه هایی  50ساله که: هرسال هم بودجه می گیرند! ولی ناتمام هستند، چون مدیران پروژه به فکر جیب خود هستند! نه پیشبرد پروژه، به این لحاظ کل بودجه های دولتی، بقول خودشان پول اب خوردنشان هم نمی شود! و از نظر مالی هم، همه آن پول ها را، بایت جریمه و دیرکرد و هزینه توقف پروژه! برمی دارند و لذا، برای اجرا پولی نمی ماند! در حالیکه در تمام پروژه های جهادی، اصلا پول مطرح نبوده، بلکه در بسیاری از موارد هنوز هم، پیمانکاران از شهرداری، مطالبه دارند که پرداخت نشده! یعنی پیمانکار با روحیه جهادی، پروژه را در مدت تعریف شده، با اعتبار خودش به پایان می رساند، بعد دنبال دریافت حق خود می رود.  آیا بدهند یا ندهند.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : مدیریت پروژه هزاران ساله!،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 بهمن 1396 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

خواندن نماز و دعای طلب باران را همه میدانند! زیرا که به آن احتیاج دارند، ولی وقتی باران یا برف آمد، شکر گزاری را فراموش می کنند! دعای پس از باران و بعد از نزول برف را نمی دانند، شاید خیلی ها هم بجای شکر گزاری، گله گذاری کنند، زیرا این خاصیت بشر است! تا گرسنه است، هر غذایی را می خورد، ولی بعد از سیر شدن می گوید: این چه غذایی بود که برای من آوردید! شور بود، ابکی بود یا کمی تپخته بود. به همین دلیل در یکی از آیات قران، خداوند می فرماید: تشکر کنند گان بسیار کم هستند(و قلیل من عبادی الشکور). تا دیروز همه می گفتند: چرا باران و برف نمی اید؟ خشکسالی در پیش داریم، قحطی شده! آینده مردم سیاه است. یا مسئولین می گفتند: دبی اب کاهش یافته و: ذخیره آب فقط برای یکماه دیگر کافی است! دانشمندان می گفتند: آمار چهل ساله نشان می دهد که: متوسط بارندگی در ایران، در آخرین رقم های رتبه بندی جهان است! و قصه هایی که از این مغزهای علیل بیرون می آمد، غصه های بشریت را دو چندان می کرد. بسیاری را به مرز کفر و جنون می کشاند! حالا که چند روزی برف می آید، همه می گویند: راهها قفل شده! مردم در خانه زندانی شدند، دانشگاه و کارخانه و مدرسه تعطیل شده و: اجتماع از هم گسیخته! عده ای دلسوز الکی هم پیدا شده و می گویند: مواظب باشید سرمازده نشوید، تا کنون چند نفر از سرمازدگی مرده اند! کودکان کرمانشاهی در چادر هستند! اصلا زندگی مختل شده، کار و کاسبی از بین رفته و: هیچکس به بازار نمی رود. دستفروشها نمی توانند در هوای سرد: و برفی بساط کنند. مصرف گاز و حامل های سوختی، بالا رفته و نیروگاهها، با تمام توان کار می کنند و: برخی از آنها منغجر شده، یا از کار افتاده اند، با این کار ما اینده فروشی می کنیم آینده مردم سیاه است! مردم در جاده ها مانده ، از سرما تلف شده اند. براثر سنگینی برف، سقف برخی خانه ها ریخته، تیرهای چراغ برق و شاخه های درختان شکسته: کوچه ها را خطرناک کرده، هزاران نفر در بیمارستان ها، بخاطر شکستگی لگن و دست و پا بستری شده اند!.. البته فقط با خدا نیست که، این طور بی ملاحظه وکفر امیز سخن می گویند، و این بجای تشکر کردن شان است. بلکه در محیط اجتماعی هم همینطور است. علم اقتصاد، به مردم یاد می دهند، و می گویند: از ایات قران مهم تر است، در این علم سود را بالاترین ایده، معرفی می کنند که باید: در پای آن قربانی داد. نتیجه این می شود که همه دزد یا قاچاقچی می شوند. تجارت اسلحه و مواد مخدر در ردیف یک و دو، بالاترین درآمد های جهان می شوند. شغل کثیف قاچاق انسان و اجزا بدن، سوم است و بعد هم شغلهای وابسته به آن! یعنی جهان در چنبره سوداگران: مرگ و شرف و انسانیت قرار می گیرد. اقتصاد دانان حتی جرات نمی کنند: نام دزدی یا قاچاق را بدون احترام ذکر کنند! و حد اکثر برخی شغل ها یا درآمد ها را ناشایست! اعلام می کنند. و به همین خاطر وقتی در ایران، با مواد مخدر مبارزه می شود، و اینهمه شهید داده می شود، می گویند حقوق بشر رعایت نمی شود! چرا که بشر از نظر آنها، همان قاچاقچی ها هستند! فقیران فلسطینی و گرسنگان آفریقا و حامیان آنها، ضد بشر هستند. بخوبی می بینیم هرکس در ایران، جنایت و دزدی و اختلاس می کند، فوری به خارج رفته و در آنجا، بالا می نشیند و احترام می بیند. خاوری اختلاس گر را کانادا، نه تنها تحویل نمی دهد، بلکه بهترین شرایط سرمایه گذاری را هم، برایش فراهم می اورد! خاندان پهلوی واطرافیانشان، چه پولها که از ایران نبردند! ولی بجای تحویل این دزدان و جنایتکاران، به آنها میدان دادند! تا الان همه آنها بزرگترین سرمایه داران: اروپا و آمریکا و کانادا واسترالیا هستند.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : دعای پس از باران،
لینک های مرتبط :

قبرستان بقیع، قبل از اسلام برای یهودیان بود، زیرا از نظر آداب دین توحیدی شبیه هم بودند، بعد که برخی از مسلمانان در انجا دفن شدند، پیامبر اسلام برای زیارت آنها مشرف می شد، و یاد آنها را گرامی می داشت. اکنون تقریبا همه همسران پیامبر و 4امام بزرگوار، در آنجا مدفون هستند. البته طی سالها حوادثی اتفاق افتاده که: در متون و فضای مجازی مکتوب هست. از جمله تعمیرات زیادی در زمان: عثمانی ها انجام شد، ولی آنها تمام وسایل والبسه باقی مانده از: زمان پیامبر را به موزه توپکاپی منتقل کردند، و یک نوع غارت تاریخی انجام دادند. سپس آل سعود که بر سر کار آمد، به وهابیون اجازه داد تا: حرم پیامبر را تخریب و زیارت اهل قبور را منع کنند. با راهنمایی بهاییهای ایران منجمله: پدر هویدا که سفیر ایران در: کشورهای عربی بود، همه عتبات را تخریب کردند! علاوه بر بقیع به کربلا و سامرا نیز اسائه ادب نمودند. البته این اخبار به گوش علما نمی رسید، زیرا توسط بهائی ها بایکوت خبری شده بود، برخی اخبار هم که می رسید، از سوی پهلوی تکذیب می شد! وقتی علما فهمیدند، آنها مانع دخالت آنها شده و: جلوی بازسازی را هم گرفتند. وقتی آل سعود تحریم شده بود، ایرانی ها هم به حج نمی رفتند، تا اینکه یکی از علما، از سوریه با هزار نفر عازم مکه شد. ایشان  صاحب کتاب الفصول بودند. شیخ عبدالرحیم حائری، وقتی با هزار نفر وارد مکه شد، ملک فیصل خیلی خوشحال شد! و به دیدار آنها آمد و تشکر نمود. صاحب فصول موقعیت را مغتنم شمرد، و از ایشان اجازه زیارت قبرستان بقیع، و بازاسازی آن را خواستار شد. ایشان گفت ما تخریب نکردیم، قبر پیامبر را وهابی ها تخریب کردند، بقیه که برای شیعه بود، توسط ایرانی ها ی مخالف (بهایی ها) تخریب شد. لذا از نظر ما زیارت و بازسازی اشکالی ندارد، اما صاحب فصول گفت: شفاهی کافی نیست برای بنویسید، امضا و مهر بزنید، که این کار را انجام داد و: نامه و تعهد نامه ایشان، بنام صاحب فصول موجود است. ایشان با کمک علما دیگر، حدود و ثغور را تعیین و: جایگاه ائمه را مشخص نمودند و: دیواری هم برای محافظت آن کشیدند. اما این کار ادامه پیدا نکرد، زیرا از داخل کار شکنی می کردند. لذا علمای دیگر بلاد مخصوصا شیخ عبدالحسین طهرانی، که از علمای تراز اول بود، و در عراق ساکن بود به: این کار ادامه دادند. گرچه بیشتر در کربلا و سامرا فعالیت نمودند، ولی در حد امکان برای بازسازی بقیع هم، اقدام نمودند که مقدور نشد. الان از هشتم شوال 1344قمری، نزدیک به 95سال می گذرد! ولی بازسازی بقیع نه تنها به فراموشی سپرده شده، بلکه براساس ادامه سیاست های غلط هویدا و: خاندان پهلوی در وزارت خارجه و: سازمان حج ایران، اصلا صحبتی نمی شود! بارها مراجعه شده، ولی با مسخره از کنار آن رد شده اند. بعضی ها مجبور به جواب می شدند: می گفتند نمی شود! و برخی ها می گفتند: آل سعود نمی گذارد! و اکثرا موضوع را تمام شده می دانستند، که اصلا نباید حرفی زده شود! زیرا آل سعود سهمیه مکه را قطع می کند! لذا ما اکنون یک شیخ عبدالحسین دیگری می خواهیم، که آجر به آجر در ساخت آنجا، و بازسازی بقیع اقدام نماید. و اقداماتی نظیر تظاهرات در مقابل سفارتخانه ها، رفتن به مرزشلمچه و: زیارت خوانی در منطقه بیطرف، پیگیری حقوقی و اخلاقی آن ادامه یابد. حضرت آیت الله حسینی زنجانی فرموده اند که: در زمان مرحوم پدرم آقای شالچی قبول کردند: تمام هزینه های بازسازی را بپردازند. که انشاءالله تعداد آنها را خدا زیاد کند.سایت ها و بلاگ ها و گروههای مجازی باید افزایش یابد. برخی از مهندسان، نمای جدید را آماده کنند.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : شیخ عبدالحسین تهرانی، نیاز امروز ماست.،
لینک های مرتبط :

امروزه مردم آمریکا باید بپذیرند که: خیلی چیزها تغییر کرده، که البته خودشان هم در این تغییرات سهم دارند. امروز با سالهای 1960 یا: قرون نوزدهم و بیستم، اصلا قابل مقایسه نیست. مردم آن زمان به دنبال دنیای مادی بودند، و اصلا صحبت از معنویات، امری خرافاتی بود ویا اگر: کسی می خواست به آمریکا برود، ماهها طول می کشید! اما امروز همه مردم دنیا، در آمریکا هستند! و آمریکاییها در همه جا، زیرا که ارتباطات و فناوری، مرزها را شکسته و همه دنیا، همزبان و هم فکر شده اند. تنها عده ای در همان سال ها، یخ زده و مانده اند! اکنون مبارزه واقعی بین افرادی است که: در قرن بیستم یا نوزدهم، یعنی اوج قدرت مادی غرب یخ زده اند، باور ندارند که مثلا کشوری مثل: چین ،هند یا کره، بیشتر از آنها پیشرفت کرده! و افریقا برعلیه آپارتاید پیروز شده، و ایران تنها ابرقدرت جهان در حال حاضر است. هنوز فکر می کنند افریقایی ها، همان کاکا سیا ها هستند! ایران و هند  کشور فقیر جهان سومی! این افراد به هرنوع پیشرفت مظنون هستند، بیشتر هم در کشورهایی هستند که: قبلا دارای وضع بهتری بودند. لذا یک لشکر جهانی تشکیل داده اند، و بدون داشتن مانیفیست یا فرمانده مشخصی، همان فریز بودن عقایدشان، آنها را با هم پیوند میدهند. البته این لشکر در مقابل همه کسانی که: تغییرات را بوجود آوردند، یا دوست دارند که بازهم تغییرات بوجود آید، بسیار اندک هستند ولی چون: در گذشته ارگانها و نهادهای دولتی و مهم، در دست داشتند لذا حرف آنها، بیشتر شنیده می شود. لذا افراد پیشرو مجبورند در سکوت و گمنامی، به راه خود ادامه دهند تا نسل آنها، خود به خود ازبین برود. یکی از این نماد های گذشته، بانکها هستند که به درستی به: دایناسورهای زمان ما تشبیه شده اند، که در حال انقراض هستند، ولی فکر می کنند: در اوج قدرت و توانایی به سر می برند. مسئله مهم دیگر درآمد های مالیاتی هست. مالیات نیز مانند: بانکها بزرگ و دایناسور وار زندگی می کند، ولی خودش نمی داند که: از درون پوسیده است. زیرا مالیات از دو جنبه ضربه پذیر است: از یکسو که امری مذهبی و مقدس، یا فرموده رهبران مذهبی نیست، زیرا در اسلام خمس و زکات هست، نه مالیات. گرچه سالها زحمت کشیدند که: به آن چهره مقدس بدهند، ولی بهرحال امری وابسته به: قدرت های مادی بود، حالا که قدرتها در حال افول هستند، مالیات نیز قدرت خود را از دست داده است. و امروز به التماس افتاده است. در حال حاضر دو تیپ از مردم در دنیا، مالیات می پردازند یک عده که: هنوز در همان دوران زندگی می کنند، و می گویند از دو چیز نمی توان فرار کرد! دیگری کسانی هستند که همگی، به زور از آنها مالیات گرفته می شود! اما مردم آمریکا بدانند که: زور تمام شده و دوران طلایی نیز، به پایان رسیده و آنها نباید مالیات بدهند. زیرا هر دلار مالیات آنها، تیری برقلب بشریت است. آنها بدانند که پول مالیات آنها، همگی صرف ساخت یا خرید: اسلحه کشتار جمعی و اهدا آن به: گانگسترها و شرکت های امنیتی داخلی می شود! یا به موساد میدهند تا با ترور انسانهای ازادیخواه، گلوله ها را به خانواده جهانیان اهدا کنند. یا اینکه مستقیما به دولت های تروریستی: مانند داعش و طالبان و اسرائیل و عربستان، کمک مالی و تسلیحاتی می کنند، تا کشتارهای دولتی راه بیاندازند، یا به رژیم هایی مستبد می دهند تا مردم خود را بکشند. یا به ضدانقلاب ها می دهند تا: حکومت های انقلابی را سرنگون کنند. همانطور که در داووس، نتوانستند کاری بکنند، و به همین دلیل هم وزیر خارجه ایران، توئیت کرد و در این اجلاس زور گو شرکت ننمود.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : مالیات هر آمریکایی، تیری به قلب بشریت!،
لینک های مرتبط :

دکتر پورحسینی در همایش قلب در تهران گفت: 80درصد عامل مرگ و میر، بیماریهای قلبی است. همچنین در بررسیها معلوم شده: بزرگترین عامل بیماری قلبی، بعد از ایست قلبی، استفاده از سیگار و مواد مخدر است. و روند این بیماری در ده سال گذشته، نشان داده که هیچ کوششی برای: کاهش این بیماری ها نشده است. حالا باید پرسید انجمن ها یا: ان جی او ها کجا هستند؟ چرا برای این کار فکری نمی کنند؟ اگر هم فکر می کنند چرا اقدامی نمی کنند؟ اگر اقدام هم می کنند، نتیجه اش کجاست؟ خیلی ها فکر می کنند که این بلاها، درمان ندارد. اما واقعیت این است که: بالاخره هر انسانی باید بمیرد! ضرب المثل آمریکایی می گوید: از دو چیز نمی توان فرار کرد، اولی مرگ است! البته منظور آنها دست در جیب مردم کردن است، زیرا دومی را می گویند: مالیات. یعنی از مالیات هم نمی توان فرار کرد. که این حرف پوچی است، و از قدرت استدلال اولی، می خواهند آن را هم مستدل کنند. الان مردم آمریکا، هرچه مالیات نپردازند بهتر است. زیرا به علت جنون رهبران آمریکایی، همه مالیات آنها خرج جنگ افروزی: در خاورمیانه می شود و هر دلار مالیات آنها، گلوله ای است که برای داعش خریداری می شود، و با آن یک نفر کشته می شود. یعنی ضرب المثل را باید اینطور اصلاح کرد: پرداخت مالیات آمریکایی، مرگ برای غیر آمریکایی است. البته مرگ برای خود آمریکایی هم هست، زیرا وقتی مالیات صرف کشتار دیگران می شود، دیگر برای انجام خدمات عمومی، پولی باقی نمی ماند و اگر: آمریکاییها به فکر خودشان نباشد، دولت شان هم به فکر آنها نیست. در ایران هم شبیه همین است: چون مردم مالیات نمی دهند، لذا دولت به سراغ کسب و کار های حرام رفته، و آنها را مجبور به پرداخت مالیات یا جریمه می کند! اگر بهانه مالیات نبود، سیگار در ایران دارای کارخانه نمی شد! و یا بالاترین رشد واردات را نمی داشت. زیرا دولت که میداند: قانون وزارت بهداشت، مصرف افیون و توتون  و سیگار را ممنوع اعلام کرده، فقط با حربه افزایش در آمد دولت از مالیات، به حمایت از آنها وارد می شود. ممکن است مالیات بر واردات یا: تولید سیگار و توتون و باعث: افزایش در آمد دولت شود، ولی از آن طرف باعث مرگ و میر: بیش از 50درصد مردم هست. دولت می گوید اگر سیگار تولید نکند، مردم وارد می کنند! خیلی چیز ها هست که: بخشی از مردم وارد می کنند، ولی دلیل نمی شود به: سلامت دیگران ضربه وارد کنند. مثلا چرا در کرمان و یا کرمانشاه زلزله آمد؟ برای اینکه در استان کرمانشاه و: بخشی از کردستان، مرزنشینان فقط مشروبات وارد می کنند! و بیشترین کاروان مواد افیونی هم، از طرف کرمان می آید. بنابر این وقتی دولت و یا مردم، صلاح خود را تشخیص نمی دهند، و یا عمدا با ترویج گناه، مرگ را به دیگران هدیه می دهند، آه و ناله بازماندگان آنها هم، بالا می رود و خداوند: بلایی بر سرشان می آورد، تا درس عبرت شود و: سبک زندگی آنها را عوض کند. چرا بیشترین دلیل مرگ مردم تهران ایست قلبی است؟ زیرا رعایت نمی کنند: از چربی ها و قند های مضر، استفاده می کنند و به بیماریهای قلبی و عروقی، گرفتار می شوند. گیرم که پول فراوان دارند، و با مراجعه سریع به بهترین پزشکان، گرفتگی عروق را از بین می برند، ولی فشار چربی و شیرینی ها، در جای دیگری ظاهر می شود! در حالیکه آنان می توانند: با بذل و بخشش چربی و شیرینی های: بیش از مصرف خود به دیگران، زندگی راحت تری داشته باشند. چرا همه چیز را فقط: در خوردن میدانند؟ حتی برای لاغری هم باید: قرص و دارو یا برخی غذاهای گیاهی را بخورند! در حالیکه درمان اینها، نخوردن است.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : قلب، در تهران خوب کار نمی کند!،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 بهمن 1396 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

چند ضرب المثل در فارسی وجود دارد که: تقریبا یک معنی می دهد: مثلا می گویند سوزن برای همه لباس می دوزد، ولی خودش لخت است! یا کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد. یعنی با اینکه کوزه های خوبی برای مردم می سازد، ولی خودش از بدترین آنها استفاده می کند. شاید حال و روز ایران هم، همینطور باشد. وقتی بهترین و با سوادترین نیروهایش، علاقه دارند به جهانیان خدمت کنند، و راهی دیار غربت می شوند، طبیعی است برای خدمت به مردم خود، دچار ضعف مدیریت یا نیروی انسانی می شود. علیرغم سیاست ها و تشویقی ها، اغلب جوانان و تحصیلکرده ها، علاقه دارند در کشور دیگری خدمت کنند، زیرا فکر می کنند به خدمت آنها، در انجا بیشتر نیاز است. به همین دلیل، به هر کشوری می روند، فورا قرارداد بسته و در بهترین: دانشگاهها و یا پست های مدیریتی مشغول بکار می شوند. در واقع میتوان گفت: بدون اینکه مسئولین تمایلی داشته باشند، جوانان ایرانی، مدیریت جهانی را به دست گرفته، در گوشه گوشه جهان، به مسئولیت های خود، در حد بالایی عمل می کنند. تقریبا می توان گفت: همانطور که ثروت 99درصد مردم دنیا، در دست یک درصد سرمایه دار است، مسئولیت های جهانی نیز، با یک درصد ایرانی هاییست که: در هر کشوری وجود دارند. سازمان های جهانی ساز، سالها مطالعه می کنند و: کادر سازی می نمایند! تا نیروهای خود را در جهان پراکنده، و در بهترین مشاغل ساماندهی کنند. ولی ایرانیان بدون اینکه برنامه ریزی کنند، جهان را در تصرف خود دارند. خیلی از مسئولین این کار را، فرار مغز ها نام گذاشته بودند، ولی الان دیگر کسی نمی تواند: نقش ایرانیان را در آمریکا و اروپا انکار کند، چه رسد به کشورهای غرب آسیا، آفریقا و استرالیا. هنوز هم این سیل مهاجرت ادامه دارد. از آن سو هم مسلمان شدن: نخبه های آمریکایی و اروپایی را داریم، که فقط با ایده های انقلاب اسلامی ایران، با اسلام آشنا شده اند. لذا یک اتحادیه نامرئی، در سطح بالاترین مدیران جهانی، بصورت خودجوش تشکیل شده، که میرود تا سراسر جهان را، سرزمین ایران کند و: مجد و عظمت حکومت کورش و داریوش، و حضرت علی را دوباره زنده نماید. همانطور که این هجرت عظیم، برای جهان پر برکت و آینده ساز است، ولی برای داخل ایران، خلا هایی به وجود می اورد که: ضد انقلاب از آن استفاده می کند، و صحنه هایی مثل: فتنه های خیابانی اخیر ایجاد می کند! و همه چیز را برعکس جلوه میدهد: مثلا می گویند کار نیست! و بیکاری باعث فتنه شده است، در حالیکه اگر کار نیست، پس اشتغال 4میلیون خارجی در ایران، به چه معنی است؟ یا میگویند مالباختگان برخی: موسسات مالی آن را ایجاد کردند، در حالیکه همه پول های آنان، از سوی بانک مرکزی تسویه گردید! و مگر تعداد آنها چند نفر بود؟ یا می گویند احزاب باید ازاد شود، تا دولت بداند با چه کسی طرف است، این بی اطلاعها نمیدانند: بیش از 400حزب و جمعیت در ایران، مجوز از وزارت کشور دارند. یا اینکه طرف مقابل در این حوادث خیابانی، داخلی نیست، همان هایی هستند که: با مدیریت جهانی ایران مخالفند! موضع گیری صریح ترامپ و دیگران، نشان می دهد که طرف مقابل آنها هستند، نه چهار جوان پاپتی که: به خیابان ریخته اند. گرچه در نهایت همه اینها، به پیشران انقلاب تبدیل می شوند. به عبارت دیگر: مدیریت جهانی ایرانیان، سرنوشت محتوم این دنیا است، که براساس اعتقادات ما ایرانی ها، پرچم را به دست مبارک امام زمان عج خواهیم سپرد، تا حکومت واحد جهاین ایجاد کند، و جهان را پر از عدل و داد نماید. و این تهی مغز ها هم، مانند اربابشان آمریکا،هیچ غلطی نمی توانند بکنند. 



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : مدیریت ایرانی در جهان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 255 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :