ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران فرحزاد خیابان امامزاده داوود پلاک 169
mahinvare@gmail.com
02133166179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی

براساس تحقیق میدانی انجام شده در: ماهین نیوز کل صنایعی که از بانکها وام گرفته اند، نابود شده اند. یک چهارم یا 25درصد صنایع، در مرحله اخذ موافقت اصولی! یک چهارم دوم در مرحله: اخذ پروانه بهره برداری یک چهارم سوم، در مرحله تجهیز و فونداسیون و سوله! و تعداد باقی مانده نیز در مرحله تولید، که همه ظرفیت آنها بلا استفاده مانده. این تحقیق فرضیه ای را روشن می کند که: چرا شرکت ها یا کارخانجات پس از تاسیس، در طی یک دوره 4ساله یا 5ساله، همگی نابود و منحل می شوند. چگونگی نابودی این شرکت ها، که همگی براساس اخذ وام از بانکها است، به شرح زیر است : قریب یک چهارم آنها مواجه با زندانی شدن: مدیران خود هستند. که به دلیل ناتوانی در پرداخت بدهی های بانکی،  دستگیر و زندانی شده، بعضا به اختلاس یا فرار از کشور نیز اقدام نموده اند. دلیل عدم توانایی این مدیران، بهره و جریمه و دیرکرد و: حق دلالی بالای وام ها می باشد. وام با حداقل 22درصد، رسما از طریق بانک اعلام می شود، ولی هزینه دریافت وام مانند: خرید وام ده درصد به آن اضافه می کند. هزینه های اخذ وام هم 5درصد بر آن می افزاید. لذا وام تا 42درصد بهره، به دست مدیر صنایع می رسد. همه اوراق و اسناد هم به امضای اوست. چون تولید هم زمان بر است، و هم سود زیادی نمی تواند داشته باشد، لذا اقساط وام عقب می افتد. بانک همه را به روز کرده و: ده درصد جریمه و 5درصد یا بیشتر، دیرکرد هم به آن اضافه می کند. و حکم جلب مدیر را می گیرد. یک چهارم دوم، که وثیقه داده اند توقیف اموال، ضبط و مصادره کارخانه انجام می شود. یعنی بجای دستگیری مدیر، اموال کارخانه توقیف و کار خانه تعطیل می شود. یک چهارم بعدی، فروش اموال است: یعنی اگر بانک ببیند که ادامه تولید، ولو تحت پوشش و تملک بانک، سود آور نیست برای وصول مطالبات خود، آگهی مزایده داده و حکم فروش می گیرد. یک چهارم آخر هم! تبدیل کارخانه به مجمتمع های: مسکونی و ویلایی است. یعنی بانک که از تولید منصرف شده، و امکان فروش برایش میسر نیست، تغییر کاربری می گیرد و: زمین کارخانه را که حالا گرانتر شده، و احتمالا وارد بافت شهری هم شده! با انبوه سازان شریک شده و: مجمتع سازی می کند. و چون بهای مجتمع ها هم، گران است بصورت دارایی منجمد، برای بانک ذخیره می شود! برای رهایی از این دور باطل، دولت صندوق ضمانت صنایع را تشکیل داده! ولی صندوق هم نمی تواند، مانع عملیات تعطیلی صنایع شود. زیرا این عملیات تحت عنوان: وصول مطالبات صورت می گیرد. و صندوق هم نمی تواند بگوید: بانک مطالبات خود را نگیرد! لذا فقط یک راه باقی می ماند: اینکه صنایع از بانکها وام نگیرند، یا اینکه بانکها منحل شوند تا: صنایع منحل نشود و: داراییهای بانکها را به جرم رباخواری، مصادره و به ذینفعان تحویل نمایند. به همین سادگی مشکل صنعت کشور و: ضعف تولید و اشتغال حل می شود. هر راه دیگر بروند، مشکل حل نخواهد شد، زیرا خداوند فرموده که: رباخواری مانند آتش، همه چیز را می سوزاند. همین راحتی در: حل مشکل اقتصادی فعلی مردم است: اگر واقعا راست می گویند که: دلار و طلای محتکران و مفسدان را پیدا کرده، و مصادره نموده اند، آن را مستقیما بین مردم تقسیم کنند! اگر هر ایرانی ببند به دلیل گرانی، هر ماه مبالغی بعنوان حمایت ازمصرف کننده، به حساب یارانه آنها واریز می شود، کسی دیگر شکایتی نخواهد داشت. مشکل گرانی هم حل می شود. ولی آقایان آن را برای خود برمی دارند، و آدرس اشتباهی هم می دهند!



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
سه شنبه 23 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

در بازی کودکانه، اگر کسی دوبار هم باخت برای حفظ آبروی خود تقاضای بازی سوم می کند و می گوید تا سه نشه بازی نشه! یعنی دوبار باخت احتمالی و شانسی بوده! اگر راست می گوید باز هم بازی کند، تا قطعی و یقینی  شود. در حالیکه در اسلام توصیه شده :از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند! یعنی اگر یکبار دیدند از سوراخ، ماری مورچه ای موشی، آنها را نیش گرفت برای بار دوم، در مقابل آن سوراخ نروند تا: دوباره آنها را نیش بزنند.(لایلدغ المومن من جحر مرتین) جناح بندی ها در ایران را میتوان: براساس این دو نوع برداشت، دسته بندی کرد برخی ها می گویند: با اینکه دوبار مذاکره کردیم و شکست خوردیم، باز هم مذاکره کنیم ( تاسه نشه بازی نشه) ولی برخی ها می گویند: همان دو بار هم اشتباه بوده، و نباید این کار می شد! ولذا برای بار سوم مذاکره نمی کنند. امروز در نمایشگاه صنایع کوچک، اصغر زاده را به چالش کسیده بودند! و با اینکه نمایشگاه یک جمع اقتصادی بود، ولی اصغر زاده فقط سیاسی و انتخاباتی صحبت می کرد! یکی از حاضرین در نشست خبری گفت: آقای اصغر زاده، شما اولین کسی بودید که  از دیوار  سفارت آمریکا، بالا رفتید! بنده با خانم ابتکار هم صحبت کردم، ایشان از عملکرد آنموقع راضی نبود. از شما می خواهم در یک نشست خبری، همه جمع شوید و بگویید که: بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا (اشغال لانه جاسوسی آمریکا) اشتباه بوده، تا راه برای مذاکره باز شود! البته اضغر زاده می خواست تایید کند، که با چشم غره بنده بصورت پیچیده ای جواب داد. بنده به آن خانم هم گفتم: پس از همینجا درود بر آمریکا را شروع کنید! اغلب کسانی هم که آنجا بودند، می گفتند همه مشکلات از تحریم است! و اگر با آمریکا مذاکره کنیم، مشکلات حل می شود! لذا این دسته از افراد مایلند سه بشود! یکبار در قطعنامه 598 مذاکره شد، که نه، توانستیم حسارت جنگ را بگیریم! و هنوز هم نگرفته ایم. البته آنها می گویند عراق ندارد بدهد! عراق که کاره ای نبود، صدام همه هزینه های خود را از: آمریکا و عربستان می گرفت، لذا آنها باید خسارت جنگ را بدهند، و نباید ذهنها را منحرف و: آدرس غلط داد. حتی نتوانستیم جنگ را تمام کنیم! چرا که 3تا 5 روز بعد از قبول قطعنامه، حملات وسیعی از سوی منافقین یا صدام شروع شد. اگر ما می خواستیم فقط به مذاکره قانع باشیم، آنها به تهران هم رسیده بودند! لذا این قدرت رزمندگان و: فرماندهی امام بود که ضربه آخر را، بر صدامیان فرود آورد و آنها را، برای همیشه از ایران دور نمود. بار دوم هم گفتند که: امام خامنه ای هم باید مثل امام خمینی، جام زهر بنوشد و برجام را تایید کند! این کار هم شد و باز دیدیم که: نه تنها تحریم ها برداشته نشد، بلکه اضافه تر هم شد. و دشمن بجای اینکه کوتاه بیاید، حملات جدید را شروع کرد و: در تحریم و ضربه های اقتصادی، سنگ تمام گذاشت. حالا عده ای می گویند: عیب ندارد! امام خامنه ای یکبار دیگر هم، جام زهر را سر بکشد تا اوضاع روبه راه شود، و صلح برقرار گردد! اما اینها از روی کینه ورزی است، زیرا آنها برای براندازی نظام، پول گرفته اند. عده ای لوطی گری می کنند و راستش را می گویند! می گویند ما می خواهیم با: اسلام و جمهوری اسلامی بجنگیم و: آن را سرنگون کنیم. ولی این عده، کمی خجالتی هستند! مستقیم نمی گویند. بلکه می گویند جام زهر را سربکشد، تا شاید مثل امام خمینی، راحل هم بشود! گرچه اینها در مقابل دوربین خحالتی هستند، ولی در خلوت ها و جاهایی که: صدایشان شنیده شود، چندان هم خجالتی نیستند! همین اصغر زاده وقتی من رفتم، داد و بیداد هایش را از بیرون می شنیدم، کف و سوت زدن های تماشاگران: این نمایش فرمایشی را می شنیدم. اگر دستش برسد، آمریکا که هیچ، پدر جد ترامپ را هم به ایران می اورد، و اسلام را پیش پای آنها قربانی می کند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
یکشنبه 21 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

در فارسی ضرب المثلی است که می گوید: اگر نمک خوردی نمکدان نشکن! حالا قضیه نان و نمک خورده های آمریکا، بلای جان ایران شده. مخصوصا آنهاییکه سالهای بیشتری بر سر: سفره آمریکایی ها بودند! هرگونه مخالفت با ترامپ را، خلاف جوانمردی دانسته و می گویند: ما نمک آمریکا را خوردیم، نمکدان را نمی شکنیم! البته نمک خورده ها دو دسته اند: یعنی آمریکا از دو راه، مردم ایران را نمک گیر کرده است: یکی در داخل و دیگری در خارج. آنهاییکه به انگلیس و آمریکا رفته، و نان ونمک انگلیس و آمریکا را خورده اند، نباید انتظار داشت خلاف جوانمردی باشند! جاسوسی و پیروی آمریکا را نکنند. و ما نباید به آنها تخم انگلیسی، یا جاسوس آمریکایی اسم بگذاریم! هرچه باشد رسم خودمان است، و باید بدانیم که ناصرخسرو در قرن هفتم، همین را گفته: از ماست که بر ماست. اما گروه دوم جالب ترند! آنهاییکه بچه بودند و بجای: شیر مادر از شیرخشک آمریکایی استفاده کردند. البته آمریکا آن را طبق اصل 4ترومن، و یا طرح مارشال مجانی می داد، ولی این اقایان آن را ارزان می فروختند! بقدری این شیرخشک ارزان و خوشمزه بود، که کودکان، شیر مادر را نمی خوردند! لذا شیر آنها خشک شد! به این دلیل نسل آن موقع را، نسل شیر خشکی می گویند! یعنی هم شیر مادرشان خشک شد، و هم خودشان شیرخشک می خوردند. این گروه خیلی مهم است زیرا که: کام شان با شیر و کره اهدایی آمریکا، برداشته می شد. اما آمریکا از گروههای دیگر هم، غافل نبود برای جوانان هم، روغن نباتی فرستاد این روغن نباتی چنان خوشمزه بود که: بجای روغن و کره حیوانی، که غذای سنتی ایرانیان بود استفاده می شد. به همین جهت این نسل را جوان روغن نباتی نام نهادند! در مدارس هم شیر و کره آمریکایی، همراه  نان از گندم آمریکایی، بعنوان تغذیه رایگان چند سالی در: مدارس ادامه پیدا کرد. کودکان شیرخشکی و جوانان روغن نباتی دیروز، الان مدیران بلندپایه ایران هستند! حالا مصیبت مدیریت ایرانی را با: تحریم های آمریکایی میتوان دریافت! و اینکه چرا هرچه رهبری می گوید: درونگرا باشید و به امید: اروپا و آمریکا نباشید، کسی گوشش بدهکار نیست! حتی ح زب امید یا: فراکسیون امید هم تشکیل می دهند. زیرا همه آنها، چه تحصیلکرده خارج و چه درس خوانده داخل، همگی نان و نمک آمریکا را خوردند! لذا لوطی گری و مشتی گری آنها گل کرده، و نمی خواهند به آمریکا خیانت کنند. البته راه را اشتباه می روند و باید زود برگردند! زیرا مشتی گری و لوطی گری هم، حکم می کند احترام نان و نمکی را که: در ایران خورده اند نگهدارند. وطن خود را به آمریکا نفروشند! و دلرحمی برای امریکا نکنند. اصلا اگر واقعا دنبال مرام لوطی گری هستند، اول از همه باید مطیع خدا باشند. چه کسی به انها دهان و دندان داده، تا بتوانند نان و نمک بخورند؟ بنا براین اگر خیلی مشتی هستند، اول از همه باید نماز بخوانند، و روزه بگیرند! و بدانند که آمریکا و دولتمردان آنها را هم، خدا خلق کرده و نان و نمکی  را هم خدا خلق کرده، پس چه در ایران نان و نمک خورده باشند، چه نمک گیر آمریکا و انگلیس باشند، باید رها کنند و دامن خدا را بچسبند. گیریم که این حرفها را قبول نداشته باشند. ولی این را میدانند که: نقت ایران است که فروخته می شود، تبدیل به دلار می شود و: کمک هزینه و بورسیه تحصیلی آنها را، از همین دلار ها می دهند. ایران یکصدم جمعیت جهان را دارد، ولی 8درصد منابع زیر زمینی دنیا را مالک است. چطور این کشور غنی را، تسلیم دروغ های یک فردی می کنند که: روزانه بطور متوسط 8دروغ رسمی می گوید! حتی اگر همه اینها را هم قبول نداشته باشند، یک جو غیرت برایشان کافی است.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :

اساس فوتبال بر بازی با سر شهدا بوده است! و گردی توپ هم، سمبل آن سرهای مبارک مخصوصا: شهدای کربلا است. لذا ذاتا ورزشی بی ارزش است. و در ایران رشد چندانی ندارد. ولی مافیای ضد انقلاب با تزریق: دلارهای حرام سعی دارد: آن را سرپا نگهدارد. بازی فوتبال باید مدتها تعطیل شود، زیرا فساد در تمام ارکان آن رخنه کرده، و جز فساد و بی بند و باری و: ضدیت با ارزشهای اسلامی، اختلاس مبالغ کلان و صرف هزینه های نجومی، خاصیت دیگری ندارد. بحاطر فوتبال اسرائیلی ها به ایران آمدند! گرچه در مسابقه برنده نشدند، ولی کشور جعلی خود را رسمیت دادند. بخاطر فوتبال مافیای برزیلی، حتی حکومت ها را دچار چالش کرد، و در برخی موارد کودتاها را سازمان داد. در همه سالها در دوران جام جهانی، کشتار مردم فلسطین و یمن و: مسلمانان چین و روسیه به اوج می رسید. زیرا تبلیغات وسیع فوتبال، این جنایت ها را به حاشیه می برد. فدراسیون بین المللی فوتبال، همیشه برای ایران خط و نشان می کشیده! ایرادهای بنی اسرائیلی می گرفته، و جریمه های بیخودی وضع می کرده است. داوری فوتبال هم همیشه به ضرر ایران بوده است. حتی قرعه کشی های جام جهانی، دست برده می شد و همیشه ایران، در گروه مرگ قرار می گرفت، تا در همان دور اول با افتضاح و باخت، از میدان خارج شود. سرکوب  و تمسخر ایرانی ها، بیش از همه در میدان فوتبال انجام می گرفت . فساد اخلاقی و استفاده از: مشروبات و زنبارگی در تیم فوتبال، بیش از همه ورزش ها بوده است. با اینکه ایرانی ها در تمام تیم های دنیا، بهترین بازی را ارئه می دهند، ولی به عنوان برده فروشی از آنها استفاده می شود. بعد از انقلاب هم، همیشه بازی فوتبال به درگیری های: سیاسی کشیده می شد، و با تخریب اموال عمومی و بدنام کردن: نیروی انتظامی پایان می یافت. ضد انقلاب بیشترین امید را به: تعصبهای قومی مخصوصا هواداران دوخته است. بطوریکه در اهواز، تیم های غیرمحلی مصدوم می شوند، یا در تبریز کسی جرات شرکت: در استادیوم را ندارد! حتی تماشاگر نماهای تیم تراکتور، در تهران نیز وحشی بازی در آوردند، و با نیروی انتظامی درگیر شدند. بد ترین ترین فحش های ناموسی، در استادیوم ها نثار علی دایی، یا دیگر بازیکنان می شود. همه فوتبالیست ها، فقط به خاطر پول به میدان می ایند، و مربی های خارجی، ثروت ایران را غارت می کنند. دستمزدهای نجومی آنان، باشگاهها را ورشکست کرده، و مطالبت آنان از دولت و بودجه و: بیت المال تمامی ندارد. علیرغم کوشش های کمیته اخلاقی، هیچگاه نماز خواندن برای فوتبالیست ها، اهمیت نداشته و همیشه بازی را در وقت نماز، و یا در شبهای قدر، برنامه ریزی می کنند. با تمام اصرار برای حفظ امنیت، حتی حراست استادیوم ها فرار می کنند! با اینکه در هر بازی دیگری، اگر شعار های ضد ملی داده شود، آن را تعطیل می کنند ولی گویا، حفاظت وزارت ورزش نه تنها، از شعارهای ضد ملی آنها برادت نمی جوید، بلکه زمینه را برای تحریک آنها آماده می کند. قانون هرکشوری می گوید: فوتبال برای اعتلای شعارهای ملی است، ولی در ایران شعارهای: ضد ملی و ضد امنیتی اگر داده نشود، آن را بازی نمی دانند. لذا به نظر ما شورای عالی امنیت ملی، باید ورود پیدا کند ودستور العملی صادر شود که: اگر بازکنان یا هوادارن، اقدام ضدملی و ضد دینی و ضد امنیتی انجام دادند، آن بازی لغو شود. محرک های آنان دستگیر و به اتهام: اقدام علیه امنیت ملی محکوم، و زندانی شوند. حتی اگر حدس زده می شود که: تحرکات مشکوکی در جریان است، بجای اعزام تیم ضد شورش، و ایجاد درگیری که خواست دشمنان است، بازی را تعطیل و یا اصلا لغو کنند. زیرا هدف از بازی برعکس شده و: بجای افتخار آفرینی برای ایران،تبدیل به توهین به اساس نظام می شود.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :

به لطف و کرم خدا امیدوار باشید، نه به اینکه دهانتان را باز کنید: تا آمریکا به شما لقمه ای بدهد! درست است که کابینه و فراکسیون، بنام امید نام گذاری شده اند! ولی امید ما باید به خدا باشد، نه به آمریکا. رئیس جمهور وقتی می گوید: ما آمریکا را پشیمان می کنیم، یعنی امید وار است که آمریکا، حداقل تحریم اضافه نکند! در حالیکه ما می دانیم: به دنبال تحریم بیشتر است. پس  این امید یک امید واهی است. یا وقتی وزیر خارجه می گوید: آمریکا به تحریم اعتیاد دارد، و ما او را مجبور به ترک اعتیادش می کنیم! یعنی دیپلماسی التما و دکترین گدایی! یا برعکس دیپلماسی گدایی و دکترین التماس. یکی نیست از این اقایان بپرسد: آمریکایی که خود مشکل دارد، چکونه میتواند کوری عصاکش کور دیگر باشد؟ طوفان های مهیب و آتش سوزی های فراگیر، مگر چیزی برای آمریکا باقی گذاشته؟ الان دورانی است که آمریکا، با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارد. یعنی با اعمال تحریم، می خواهد به خودش کمک کند، و نگذارد ثروتهایش به باد برود. متاسفانه دکترین التماس از یک تفکر منجمد، ریشه می گیرد یعنی آنها در: همان 60سال قبل منجمد شده اند! هنوز فکر می کنند: آمریکا می تواند طرح: مارشال را پیاده کند یا با اصل 4ترومن، برنج و روغن مجانی به ایران بدهد! درحالیکه آنها خودشان، به این کمک ها نیازمند تر هستند. شاید برخی آقایان بخواهند بگویند: ما برای فرار از کمک به: طوفان زدگان و آتش گرفته های آمریکا، مجبوریم این دروغ ها را بگوییم! این اشتباه است، به نظرما مردم آمریکا، فرقی با مردم دنیا ندارند، آنها هم اگر گرفتار سیل و طوفان و آتش سوزی شدند، باید کمک کرد. نباید فکر کرد که مردم پاکستان یا اندونزی، خونشان از آمریکاییها رنگین تر است!  واگر زلزله در اندونزی یا: سیل در پاکستان آمد، فوری کمک های مردمی و انسان دوستانه، روانه آنجا بشود. ولی الان چندین روز است که: مردم آمریکا گرفتار آتش سوزی هستند، ولی هیچ کس به داد آنها نمی رسد. از زمان باراک اوباما، هنوز خانه های سیل زدگان، تعمیر نشده و ترامپ هم که به دیدن برخی از: این فاجعه دیده ها می رود، کاری از دستش بر نمی اید. مشاوران به او می گویند: بجای صدور کالا  یا ارز، به ایران و چین و اروپا، آن را به این مردمان قحطی زده خودشان بدهد. واقعا انجماد فکری مسئولین ایرانی، که دارای کابینه پیر و مسئولان پیر تر است، بهتر از این نمی شود! که فکر کنند: آمریکا خسیس شده! و ایران با انهمه مخازن و منابع قوی و غنی، باید به گدایی آمریکا برود. و او را از خسیس بودن توبه دهد. آنها به بخشش آمریکا و: توبه و پشیمانی ترامپ امیدوارند، در حالی که خودشان باید توبه کنند! و از اینکه به مردم بلا دیده آمریکا، کمک نمی کنند استغفار نمایند. ولی آنقدر ذهن آنها در: سالهای دهه30و 40منجمد شده(دوران کره آمریکایی در تغذیه مدرسه) که نه تنها توبه نمی کنند، بلکه می خواهند که ترامپ، حق این مردم طوفان زده و آتش گرفته را هم، از دهان آنها بگیرد و به ایران بدهد. رهبر انقلاب هرچه می گوید: که نگاه شما به درون باشد، گوش نمی دهند و بلکه فکر می کنند: این شعار یا اشتباه است. در حالیکه معادن غنی ایران و: نیروهای فعال آن، واقعا قابل اعتماد و قابل تکیه هستند. در همین چند روزه آغاز تحریم، می بینیم که مردم همچنان زنده هستند، و زندگی می کنند! در حالیکه اینها فکر می کردند:  با تحریم آمریکا همه می میرند! لذا الان تعجب می کنند. آنها نه تنها تعجب نکنند، بلکه بیایند و دست از جمود فکری بردارند، و باور کنند که ایران قوی تر و: غنی تر از آمریکا است، و باید که به مردم آمریکا کمک کند. من هم از طرف مردم آمریکا، قول می دهم از کمک های آنان، قدر دانی خواهد شد و: در جای خودش به مصرف خواهد رسید.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
پنجشنبه 18 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
می گویند راه آهن ایران را آلمانی ها ساختند! در صورتیکه درست نیست، بلکه طرح اصلی آن 182سال قبل، توسط صنیع الدوله در کتاب راه نجات داده شد. از روی همان نقشه، عملیات راه آهن آغاز شد. پهلوی اول نیز که به زادگاهش علاقه داشت، بیشترین توجه خود را به مسیر تهران سوادکوه، و ایجاد پل های بزرگ و مشهور: همچون پل ورسک گذاشت. برنامه 4ساله راه آهن اولیه 1400کیلومتر بود، که در چهار سال فقط 400کیلومتر! ان ساخته شده بود و: بسیار کند پیش میر فت. برعکس آنچه در افواه هست، کمک ایران به آلمان، موجب پیروزی او نشد! بلکه پایان جنگ ها را به دنبال داشت. امروز که خبرنگاران، برای دیدن این واقعیت، به تور قطار گردشگری دعوت شده بودند، از نزدیک با کوشش های فراوان دانشمندان و: متخصصان ایرانی در کنار متخصصان ایتالیایی، آشنا شدند. در ساخت راه آهن ایران، همه کشورها، سهیم بودند ولی سهم آلمان، در انتهای آن است! بیشترین سهم را بعد از خود ایرانی ها، ایتالیایی ها داشتند! چند مهندس اتریشی هم کمک کردند. همکاری ایران وایتالیا دوهزار سال سابقه دارد! پل شادروان شوشتر در زمان: شاپور اول نمونه این همکاری است. الان نیز ساختمانهای ایرانی، بعد از طرح های بومی و: ابداعی مهندسان ایرانی، رتبه دوم به طرح های رومی اختصاص دارد! طرحهای المانی و فرانسوی و آمریکایی، بعد از اینها قراردارد. مسئول قطار گردشگری  که: در پای پل ورسک برای خبرنگاران سخنرانی می کرد، به اسناد مهمی اشاره کرد که: ثابت می کرد اغلب: شایعات پیرامون راه آهن بی اساس است. در ساخت پل ورسک اصلا، آهن یا فولاد به کار نرفته، و بیشتر سنگ و ملاط بتی است. یا اینکه برخلاف تصور مردم، پل ورسک پل پیروزی نبود! بلکه سالها قبل از جنگ جهانی دوم، ساخته شده بود. و بجای ذعال سنگ، از نفت مازوت استفاده می کرده است.(بومی کردن صنعت). لذا ما نه تنها در تاریخ معاصر خود، با دروغ های بزرگی مواجه هستیم، بلکه در کل تاریخ علم و دانش، باید واکاوی جدیدی صورت گیرد. مبنای تاریخ نگاری معاصر در جهان، حذف نقش ایران در ایجاد: تمدن غرب و شرق در قرون جدید است. بطوریکه طز پردازانی مانند:حسین مدتی با نوشتن کتاب: اسمال در نیویورک، سعی داشتند که: نقش ایرانی را به دست خود ایرانی، از بین ببرند و بجای آن، نقش منفی در ذهنها ایجاد کنند! که توانسته اند و هنوز هم، از اندیشه آنها در تحقیر ایرانیان استفاده می شود. وی و دوستانش سعی داشتند: همه ایرانی ها را مانند: کلاه مخملی ها مسخره نشان دهند! اگر جدی بودند، ایران را یک کشور طاعون زده! و بلا دیده معرفی می کردند. در حالیکه ایران در ایجاد: سازمان های نوین نقش کاملا اساسی داشته است. کنفرانس تهران، اساس و پایه ایجاد سازمان ملل بود: چرچیل و روزولت با بیان تهران: به عنوان پل پیروزی، ایجاد سازمان جدیدی را، در مقابل سازمان قبلی (جامعه ملل) کلید زدند. در نوشتن منشور سازمان ملل، نه تنها ایرانی ها نقش داشتند، بلکه اساس منشور سازمان ملل، بر بیاینه کورش کبیر، و کتیبه بجا مانده او مستقر شد. هنوز هم اصل کتیبه که، به امانت داده شده، به ایران برگردانده نشده است. روشنفکران ایرانی با استفاده از: مفاهیم انسانی در متون ایرانی، پیشنهادهای حالبی می دادند و: همه آنها تصویب می شد. تا جاییکه بنا به پیشنها این عزیران، شعر سعدی شعار سازمان ملل شد. در زمان مصدق هم، نمونه فرش ایرانی بر تالار اصلی آن، اهدا و آویخته شد و در زمان: دکتر ظریف نیز فرش نفیسی که: شعر سعدی را داشت، کنار تابلو فرشهای ایرانی دیگر، گذاشته شد. به اینجهت است که باید همه چیز از نو، نوشته شود و چهره انسانی و واقعی و: نقش موثر ایران بر صلح جهانی نوشت، و یاد اور شد که ایران، در هیچکدام از جنگهای جهانی شرکت نداشت.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
از دلایل مهم تحریم های آمریکایی، گزارش های ایرانیان ضد انقلاب در مورد: تاثیر تحریم ها برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است. یعنی ترامپ و دیگران، در زمین ایران بازی می کنند. اما یک نکته فراموش شده که: ایرانی هرجا باشد ایرانی است. منافع وطن خود را فدای: اختلافات نمی کند. لذا می بینیم که این پیشنهاد ها، از سوی برخی از مقامات ایرانی هم داده می شود. البته در لباس اپوزیسیون. مثلا در فتنه 88 مهندس موسوی، از این پالس ها زیاد می داد. یعنی مهدی هاشمی و دیگران را به انگلستان و: اروپا و کانادا می فرستاد، تا آنها، آمریکا و اروپا را متقاعد کنند: فشار بیشتری بر ایران بیاورند، تا مهندس موسوی برنده شود. اغتشاشات 96هم به اعتراف رئیس جمهور، زمینه ساز نصمیم آمریکا برای تحریم های جدید شد. این یعنی که: آمریکا فقط زمانی برای تحریم اقدام می کند، که بخشی از ایرانیان، درخواست کرده باشند و: او را به نحریم بیشتر تشویق کنند. البته هدف آنها نابودی ایران نیست، بلکه دست یه دست شدن: قدرت بین خود ایرانی ها است. مشهور ترین ضد انقلاب ایران، دو گروه معروف سلطنت طلبها، و منافقین هستند. سلطنت طلبها اگر ار تحریم حمایت می کنند، چون می خواهند روحانی کنار برود، و پسر محمد رضا شاه بیاید! یعنی بجای ریاست جمهوری، طرفدار ادامه پادشاهی: قبل از انقلاب ایران هستند. و آمریکا را فقط تا جایی قبول دارند که: مانند لولو سرخرمن، باعث ترس دکتر روحانی بشود! ومثل روز روشن است که: هرگز نمی خواهند آمریکا، صاحب ایران شوند. منافقین هم همینطور، اگر باصدام یا آمریکا و اسرائیل همکاری می کنند، برای این نیست که کشور را، تحویل اسرائیل یا آمریکا بدهند، بلکه منظورشان این است که: خودشان به ریاست برسند و: جمهوری اسلامی تبدیل به: جمهوری دموکراتیک ایران شود. و بجای روحانی، اشرف خانم حاکم شود. که به نظر ما همان پیرزن ریش دار است، که امام زمان را ترور می کند! با این وصف آنها حاضر نیستند که از: نیروهای: آمریکایی برای عضویت در: مرکزیت خودشان استفاده کنند. همه نیروهایشان اشرف نشان هستند! و عمیقا وطن پرست.( ولی به سبک خودشان). فی الواقع مثل داستانهای دوران کودکی، جنگل را نمی خواهند آتش بزنند، بلکه می خواهند: مثلا گرگ رئیس شود! یا روباه خود را رئیس همه بداند. به همین دلیل است که: آمریکا نمی تواند از گزینه نظامی استفاده کند. زیرا همه ارکان آمریکا، در دست ایرانی ها است. دکتر انصاری گرچه با رژیم ایران، زاویه دارد ولی هرگز خرابی کشورش را نمی خواهد. انوشه انصاری را که به فضا فرستاد، بعنوان یک دختر ایرانی معرفی کرد. نباید تصور کرد، که روزی این ضد انقلاب ها، ضد ایران شود. این امکان ندارد. زیرا همه زیر مجموعه خود را، با عشق وطن و میهن پرستی جذب کرده اند. ادعای آنها این است که: ایران را بهتر از روحانی، اداره خواهند کرد و: آباد تر خواهند نمود! و مردم را در رفاه بیشتر و: شادی های فراوانتر قرار خواهند داد. این نیروها مومن ترین نیروها به ایران هستند، با دیدن کوچکترین زاویه :گرایش ضد میهنی در سران خود، فوری از انها منفک شده، و شعبه جدید ایجاد می کنند. عرق میهنی در هواداران آنها، بیش از ایرانیان داخل نباشد، کمتر نیست زیرا برای: ایرانی آباد تر به آنها پیوسته اند. لذا تحریم آمریکا را هم جهت می دهند: آنها به آمریکا می گویند: تحریم ها برعلیه دولت ایران باشد، ولی باعث اذیت مردم ایران نشود! بلکه بالاتر، به ترامپ گفته اند که: مردم باید بدانند که بارفتن روحانی، همه مشکلات از بین خواهد رفت(منظور روحانی، به قول خودشان رژیم آخوندی است) ولذا ترامپ هم مانند یک نوکر سربه هوا، بارها از مردم ایران حمایت کرده! و گفته همه اینها برای مردم ایران است! حتی گفته: در کنار مردم ایران ایستاده!

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :

خواننده های کوچه بازاری، بتازگی بر سر کوچه ها سرک می کشند، و تغمه های طاعوتی خود را، در بازار خرمهره فروشان! به جای نغمه های آسمانی به مردم غالب می کنند. استادان فاسد آوازهای فیلمفارسی! نیز سر از قبر در آورده و می گویند: صدای عرشه یا آرشه ای که: بر روی ویلیون کشیده می شود، از نغمه های بهشتی است! آنهاییکه تا مرفق دستشان به: خیانت آغشته است، از آزار جنسی دختران و: تجاوز به عنف زنان شوهردار باکی نداشتند! تا یک لقمه چرب بر سر میزشان نبود، تا مشروب نمی خوردند و تریاک نمی کشیدند، صدایشان باز نمی شد! می گویند ما چکاوک هستیم، و بهار را دوست داریم. اگر کسی مانع آنها شود، می گویند چکاوک را نمی توان از خواندن بازداشت! در حالیکه طبیعت خوب می داند: چکاوک باید کی بخواند، و کی خاموش باشد! در طول سال، هیچ اثری از چکاوک نیست! فقط چند صباحی می آید. طبیعت به او آموخته: اگر بهار را دوست دارد و: برایش آواز می خواند، در تابستان و پاییز باید سکوت کند! و در زمستان هم گم شود! حالا چگونه ممنوع الصدا ها، خود را همیشه بهار می دانند! و هیچ خزانی را قبول ندارند؟ هنر معصوم بعد از انقلاب اسلامی، جایگاهی را برای بلبلان پدید آورد، آنهاییکه در زمستان 57 با: سردی و سوز هوا در زیر زمین ها خواندند، و از اکو زیرزمین برای افکت های خود استفاده کردند، در بهار ازادی خوش درخشیدند، و موسیقی را که مانند هفت هنر دیگر، در حال ازبین رفتن بود زنده کردند. موسیقی، خط و نقاشی و حتی سینما به قدری به: فساد و فحشا آلوده شده بود، که مردم انقلابی آن را با طاعوت دفن کردند. آنها سه هدف عمده را اتش می زدند: اول سینما ها! بعد مشروب فروشی ها و سوم کاباره ها.  زیرا آنها را مولود نامشروع: استبداد و استعمار می دانستند. هنوز هم مردم این ذهنیت را دارند، و ضد انقلاب هم با این ذهنیت آشنا است. به همین دلیل در کردستان عراق، آنتالیا ترکیه و باطومی گرجستان، برای تربیت ضد انقلاب از همین سه عنصر استفاده می کنند. می گویند در عصر صفویه، شاه عباس ده هزار نیروی ویژه داشت، و نام آنها را قزلباش گذاشته بود. قزلباش قبیله نبود، بلکه گارد جاویدان بود که براساس: ایده شاهنشاهان قدیم ایران درست شده بود. یکی از وظائف آنها: مبارزه با همین سه عنصر مفسدان بود، که اصطلاحا آنها را مطرب می گفتند. مطرب جنبه منفی موسیقی بود. زیرا در جنبه های مثبت آن، همه دانشمندان اسلامی تخصص داشتند، و کتابها نوشته اند. آنها گفته اند: اگر از این نوای بهشتی، برای مقاصد جهنمی استفاده شود، غنا محسوب شده و: مولود نامشروعی به نام مطرب تولید می کند. موسیقی امروز تهران هم، به سمت وسوی مطرب گری می رود. آوازه خوان های دوره گرد، که ظاهرا برای امرار معاش این کار را می کنند! در عمل وسیله تبلیغ: ابعاد فاسد موسیقی هستند. به همین دلیل به دنبال خود، رقص و آواز و: بدحجابی و بی حجابی را همراه دارند. متاسفانه خانه موسیقی، نه تنها مقاومت نمی کند، بلکه در توجیه شرعی آن هم اقدام کرده است. وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد، موسیقی را به سرود تغییر نام دادند، خانه موسیقی تبدیل شد به: مرکز سرودها و آهنگهای انقلابی. مطرب ها بازگشند و: مدتی در لوای این مرکز، به سرود و آهنگهای انقلابی مشغول شدند! بعد که کنترل کاهش بافت، همه موسیقی، شد ترانه های کوچه بازاری: قمرالماوک وزیری و مهستی . هایده و عهدیه! اما این بار بجای زنان از: مردان مخنث که صدای آنها: شبیه زنان بود بهره بردند! در هرحال باید موسیقی خیابانی و: دوره گردی سازماندهی شود، والا لشگری که از در رانده شده، از پنجره خواهد آمد! دیگر نیازی به آنتالیا و باطومی نخواهد بود! زیرا این موسیقی دانان، یا مطربهای بظاهر مودب! سیتی سنتر های دبی و شارجه، یا دانسینگ های باکو ونخجوان را، در تجربه خود دارند.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :