ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران فرحزاد خیابان امامزاده داوود پلاک 169
mahinvare@gmail.com
02133166179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی
چهارشنبه 31 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
برخی ساده لوح ها به دلالی حمله می کنند! و آن را بد می دانند ولی، از بازار یابی پشتیبانی می کنند و آن را لازم میدانند. در حالیکه دلالی همان بازار یابی است!  چون هر کالایی که به دست مشتری نرسد، به دلال نیاز دارد. اما گاهی اسم های جدید ما را غافل می کند! در اقتصاد اولیه که به اقتصاد: کالی به کالی هم معروف هست، هرکس کالای خود را با دیگری مبادله می کرد. لذا از تولید به مصرف واقعی وجود داشت. اما پیشرفت بشری باعث شد: تا بین تولید کنندگان ومصرف کنندگان، فاصله بیافتد  و هم اینکه: نیاز های مصرف کننده و تولیدات متنوع شود. ولذا فاصله بین این دو را، فروشندگان و یا خریدارن پر کردند. که هر دو به معنی دلالی است. یعنی خریدار عمده فقط برای مصرف خود نمی خرید، قروشنده هم فقط برای خود نمی فروخت. با اختراع پول، یک واسطه یا دلال دیگر، یه نام موسسات پولی و بانکی اضافه شد. می گویند بانک به معنی نیمکت است. نزولخواران و پول سازان و سفته بازان، روی نیمکت می نشستند و: مردم برای گرفتن پول پیش آنها می رفتند. کم کم تبدیل به باجه شد. اکنون برای خود حکومتی جهانی دارد. در این موقع تولید کننده، و مصرف کننده  فقط  پولمی شناختند. لذا واسطه مصرف کننده وتولید کننده  آشنایی و دوستی نبود، بلکه فقط پول بود. بعدا گروهی پیدا شدند که مصرف کننده را، به کالای مورد نیاز خود راهنمایی می کردند، که بنام تبلیغاتچی  یا بازاریاب معروف شدند.  اکنون طوری واسطه ها زیاد شده اند، که مصرف کننده در آمریکا، می تواند کالای تولیدی یک چینی، یا فرانسوی را بخرد. اما این توسعه، هزینه هایی هم داشته است: برخی ها این هزینه را تا 95درصد هم دانسته اند. یعنی سنگ ساختمانی را اگر در نظر بگریم، مواد اولیه آن رایگان است! هزینه های برش و صیقل دادن آن را، اگر جزو هزینه تولید بدانیم، فقط 5درصد قیمت فروش آن در آمریکا است! سنگ چینی سالها وجود داشته ولی، فروش نمی رفته چون بازاریابی نداشته!  چون هزینه بازاریابی(معرفی ، ارسال و فروش آن) بسیار گران بود. اما بازار یاب این را با افزایش قیمت جبران می کند. قیمت ها را بالا می گوید: تا همه هزینه ها پوشش داده شود. ایران بعد از چین، بزرگترین تولیدکننده سنگ است، ولی فروشنده آن نیست! پس: دلالی یا بازاریابی آن ضعیف است . البته برخی دلالی یا بازاریابی را هم، دو قسمت خیر وشر برایش در نظر می گیرند! آنهاییکه دلالی را بد می دانند، درواقع جنبه منفی آن را در نظر می گیرند، و اغلب دید گاه بشر اولیه را دارند. یعنی تولید به مصرف را، بهترین راه می دانند. به زبان امروزی، بازاریاب خوب کسی است که کالا را، به مشتری واقعی برساند. اما بازاریاب بد آن است که کالا را، از سر سفره یک مصرف کننده بردارد، و برای دیگری بفرستد! یا اینکه کالای غیر اساسی ( کالایی که مورد نیاز نیست) را به مردم معرفی و بفروشد. مانند بازاریابی برای: مواد مخدر یا مشروبات و سیگار و..بنابر این حذف واسطه یا دلال، بطور کلی اشتباه است ولی، در مواردی که نیاز به دلالی نیست، طبیعتا قیمت تا 95درصد پایین می اید. بهترین کسانی که میتوانند: با دلال مبارزه کنند خود مصرف کنندگان هستند. قدم رنجه فرمایند به محل تولید بروند و بخرند! وقتی آنها مبارزه نمی کنند، یعنی به این دلالی راضی هستند. البته گاهی هم آنها را مجبور به: راضی بودن می کنند! مثلا نهاوندیان از ابتدای انقلاب اسلامی، وظیفه افزایش نرخ دلار را داشته، و چون دوتابعیتی است، ترس از هیچ کاری هم ندارد! با نفوذ  در میان اصتاف و بازاریها هم،  شوک های دلاری را توجیه می کرده. اخیرا هم که دکتر سیف گفته: افزایش دلار تا قیمت 80هزار ریال، به دستور ایشان بوده است.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
سه شنبه 30 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
وقتی که بیمه ها به اختلاس و: غارت بیت المال محکوم شدند، یک جوانی را پیدا کردند که: همه امضا ها را گردن گرفت! و به زندان افتاد. البته به او قول همکاری دادند: بعد از اینکه آب ها از آسیاب افتناد، اورا تبرئه کنند. در طول زندانی اش هم، برای خانواده اش سرپرست تعیین کردند، و به حساب خودش در زندان هم، مبالغ زیادی بطور مرتب واریز می کردند. بطوریکه بانی تمام امور خیریه هیات های زندان شده بود! غذایش همیشه خارج از زندان می آمد! و برای عاشورا تاسوعا هم، از همان چلوکباب ها نذری می داد! در زندان تهران بزرگ، همه او را می شناختند و می گفتند: دست به خیر است. البته تا جاییکه ما اطلاع داریم، برخی های دیگر هم هستند! مثلا در وزارت علوم سابق، صدها هزار سکه هدیه شد ( بگویید گم شد). دکتر امیدی نامی، که به قضا احضار شد گفت: بنده خبر ندارم ذیحساب امضا کرده! باید جواب دهد او، اکنون 18 سال است که در زندان است! البته به او گفته اند امضا کن کار خودت بوده، ما رد مال می دهیم آزاد می شوی! این را می گویند گردن نگرفتن! او اگر همان اول می گفت: قبول دارم آزاد می شد، ولی می گوید ذیحساب که دستور دهنده نیست! ذیحساب حساب رس است. من که نمی توانستم سکه هدیه بدهم! اکثرا اینطور هستند، مثلا برای دوران هاشمی، اختلاس ها که زیاد شد همه تبرئه شدند! و گردن رفیق دوست انداختند. در دوران خاتمی و کروبی، همه تبرئه شدند و گردن یک جوان سی ساله، بنام شهرام جزائری انداختند! هر عاقلی می پرسید: یک جوان سی ساله، بدون پشتوانه و ناشناخته، چطور می تواند اینهمه دزدی کند! در دوران احمدی نژاد هم، زنجانی نامی را پیداکردند و گفتند: این سرباز آقای نوربخش بوده، و دلار برایش خورد می کرده! بابک زنجانی حتی به پای اعدام هم رفت، ولی همچنان در وی آی پی است. دردوران روحانی چند نفر دستگیر شدند، ولی بجای زندان اوین، به هتل اوین رفتند! ومانند یک سفر خارجی، چند روزی بودند و برگشتند! ولی هنوز کسی را پیدا نکردند که: سی سال داشته باشد، دستش از همه جا کوتاه باشد، و در اندازه بارکشی اینهمه اختلاس جدید باشد! البته شاید هم باشد، بهرحال پیشنهاد های وسوسه انگیزی، به آنها می شود. اما هنوز 8 سال بپایان نرسیده! و در دیزی هنوز باز است. اگر دیدند که در دیزی بسته شد، شاید آن موقع اسم را اعلام کنند! والا هنوز وقت است. خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد، تا موقعی که بر سر قدرت بودند، پاکدست و کم هزینه و ساده زیست بودند! بعد که دوره آنها تمام شد، ناگهان سرو صدا بلند شد که: چه ها نکرده اند. ولذا یک قانون کلی است: مردم منتظر اعلام اسامی مفسدین نباشند، یا لا اقل مدتی صبر کنند، تا معاون اول جدیدی بیاید، معاون اول فعلی را نقد کند! به همین دلیل است که: ظهور امام زمان طولانی می شود. زیرا افراد زیادی می گویند: اگر حکومت دست ما باشد، به عدالت رفتار می کنیم. و نیازی به امدن امام زمان نیست. خدا هم به آنها قدرت و مال می دهد. اما آنها خود را گم می کنند! و به دنبال رفتار طاغوت های گذشته می روند. هاشمی نمونه آن است، وی در زندان طاغوت  بسیار مقاوم بود، کتابهای ضداستعماری و: تفسیر های ضد طاغوتی نوشت، ولی عاقبت در استخر فرح غرق شد! اینکه ایشان را غرق کردند، یا غرق شد مهم نیست، مهم این است که ایشان، در استخر فرح پهلوی چه می کرد! لابد این را هم به زور برده بودند؟ همه کاخ های شاه، به کاخ موزه تبدیل شد ولی، کاخ مرمر که مرکز فرماندهی هاشمی بود، همچنان در ید قدرت ایشان ماند! جالب بود که ایشان با امکانات همین کاخ، سفره نذری هم می داد! اقطاری ماه رمضان، عید دیدنی ایام عید و: نذری ماه های محرم و صفر به راه بود! و این نشان می دهد که آدمها، چه زود رنگ عوض می کنند، ولو هاشمی رفسنجانی باشند. مگر اینکه عنایت امام زمان عج باشد.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
قرار است که وزیر خزانه داری(امور اقتصادی و دارایی)  هم، مثل وزیر کار! قربانی شود تا کم کاری ها و: اختلاس و احتکار ها، در نظر مردم کم رنگ شود و: نیازی باه اعلام اسامی نباشد. زیرا اگر قرار شد که مست گیرند، باید هر آنچه هست گیرند! کمتر مسئولی وجود دارد که: خود یا خانواده اش در میان این اسامی نباشند. لذا به همین دلیل قوه قضائیه با تمام محکم کارهای که کرده، دستش بجایی بند نیست! زیرا هر موضوع وقتی به قوه قضادیه مربوط می شود که: شاکی وجود داشته باشد. وقتی شاکی ها همدست متشاکی هستند، یا رضایت او را حاصل می کنند، دعوایی در کار نخواهد بود. مثل خودرو که گفتند: اگر مابه التفاوت ارز پرداخت شود، یا سکه هایی که فله ای خریداری شدند، به بانکها برگردانده شود! دولت شکایتی نخواهد کرد! دولت علاوه بر اینکه از هیچکس شکایت نمی کند، بلکه با گفتن کلمات دوپهلو، آدرس غلط داده و این سونامی را، از خود عبور می دهد. حالا که مجلس می خواهد: وزیر اقتصاد(خزانه داری) را استیضاح کند، دولت میتواند بجای آن، خزانه را قربانی کند! یعنی کلیه اموال نامشروع که: مصادره شده یا پس داده شده را، به دلار بین مردم تقسیم کند. دراین صورت مردم هم شکایتی نخواهند داشت! نمایندگان مردم هم ااستیضاح نمی کنند. اما اینطور که مشخص است نگهداری دلارها، شیرین تر از نگهداری وزیر است. به دلیل نزدیکی عید قربان، ما پیشنهادمی کنیم به تبعیت از رسوم اسلامی، دلار ها را مثل گوشت قربانی، بین همه تقسیم کنند! تا اصلا بحرانی نباشد. اصلا فلسفه قربانی در اسلام همین است. حکم قربانی این است که: قربانی کننده باید گوشت قربانی را، بین فقرا تقسیم کند و برای خودش، فقط یک سهم بردارد. درست مثل بیت المال در زمان: حضرت علی و یا پیامبر اعظم. همه بطور مساوی از آن برخوردار شوند! نه اینکه دلارها را نگهدارند، و نگهبان دلارها را به دم تیغ بدهند. می گویند نماینده عمر خطاب که والی آفریقا بود، زکات زیادی را گرفته اورده بود. وی گفت زکات باید بین فقرای همان منطقه توزیع شود! والی گفت به احترام اجرای قوانین حکومت اسلامی، آفریقا بسیار ثروتمند است و: هیچ فقیری در آن پیدا نکردیم! ببینید حکومت اسلامی این است. در حالیکه در دوران معاصر و: زیر لوای طاغوت های زمان، قاره آفریقا به قاره سیاه! معروف شده و سمبل: فقر و قحطی و گرسنگی است. آنها با داشتن منابع غنی نفت و اورانیوم و طلا، چرا باید قحطی زده و فقیر باشند؟ فقط به یک دلیل وآن: ذخیره سازی ثروت مردم در: خرانه و جلوگیری از توزیع دربین مردم. بطور طبیعی وقتی موجودی خزانه، بطور مساوی بین مردم تقسیم نشود، دولتمردان و قدرتمندان، بین خودشان و با سهم غیرمساوی تقسیم خواهند کردند. که البته این اختلاس و دزدی است، و کسانی که این کار را می کنند غارتگر بیت المال هستند. اما چون آنها براساس سلسلسه مراتب قدرت، با هم هماهنگ هستند، کسی شکایتی نمی کند! لذا دعوایی هم مطرح نمی شود. هرکس هرچقدر برد، آن را سهم طلب خود از انقلاب! و جمهوری اسلامی می داند. که البته این سهم خواهی، حد و میزان ندارد! لذا پولدار ها ثروتمندتر شده، و فقیران فقیر تر می شوند. هرنوع کمک به فقیران، گداپروری نامگذاری می شود! وهر نوع کمک به ثروتمندان، پاداش و کارانه تلقی می گردد. البته اینها بدانند. کارنامه اعمال آنها هر دوشنبه، به امام زمان ع عرضه می شود و: نام آنها در زمره غارتگران بیت المال نوشته می شود. این علاوه بر آن است که: در دنیا به خواری وذلت می افتند. و از زندان یا تبعید سر در می اورند. آنهاییکه اختلاس کرده و فرار کرده اند میدانند: حتی یک ریال آن را به اختیار خود نمی توانند خرج کنند. و تله دم دستی هستند.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
یکشنبه 28 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

یک دست نوشته در میان طلاب فیضیه قم، غوغا بپا کرده! مهاجری که ازهجرت خود پشیمان است! با پیرو خط امامی که: خط امام را گم کرده، دست بیکی شدند تا مردم را هم، با خود به سازشکاری دعوت کنند! چرا که این شعار تن آنها را لرزاند. البته هدف نویسنده شعار، اصلا به این عظمت که آنها را بترساند نبود. شعار دهنده منظورش این بود که: شما ها به فکر استخر و جکوزی و سونا هستید! برای همین روی مذاکره تکیه می کنید. در حالیکه مردم ما همچون غواصان شهید، یا رزمندگان کوههای پربرف بودند. ولی از قدیم گفته اند: چوب را که برداری گربه دزده فرار می کند! یعنی دزدان و غارت گران بیت المال، حساب کار دستشان می اید. البته ممکن است یکی دونفر هم، غارتگر نباشند و از سادگی در تیم عارتگران رفته باشند! ولی همین  داستانسرایی برای یک شعار معمولی، نشان می دهد که دستها یشان یکی است، ولو اینکه در ظاهر غارتگر بیت المال نیستند! البته استاد آنها هم خود را غارتگر نمی دانست. آنکسی که بجای شهادت در محراب نماز همچون حضرت علی، در استخر خوشگذرانی های فرح پهلوی غرق می شود! وقتی هنوز غرق نشده بود می گفت: از مال دنیا هیچ چیز ندارد، و اگر کسی چیزی پیدا کرد، میتواند بنام خودش سند بزند. اکنون نیز عده ای هستند که: دم از مذاکره می زنند، فکر می کنند: ما مذاکره کردن بلد نیستیم که مذاکره نمی کنیم! می روند استاد زبان بدن! و استاد مذاکره میاورند، تا بما یاد بدهند اصول و ضوابط مذاکره چیست! ملتی که امام خمینی را دارد، مگر می تواند مذاکره بلد نباشد؟ بلکه از شدت بلد بودن مذاکره! آن را بیهموده می داند. سالها امام خمینی به ملت فلسطین گفتند: که مذاکره هیچ نتیجه ای ندارد، و مقاومت تنها راه است. امام خامنه ای هم همان پیام را تکرار کردند. ولی حالا یک عده تازه به دوران  رسیده، آمده اند و به ما مذاکره یاد بدهند. آنها نمی دانند سازشکاری و: مذاکره با شیطان بزرگ، ساده تر از یک اب خوردن است. به شرط آنکه وطن فروش، و خائن به میهن باشی! و هرچه دشمن خواست، تقدیمش کنی. آنها می گویند ما پدرمان در امد تا چند سال مذاکره کردیم! و برجام را نوشتیم. اگر به دست شما بود، یکساعت بیشتر هم وقت نمی خواست! می گفتید هرچه می نویسید، بیارید ما امضا می کنیم. همه سختی شما این بود که: ترمز شما را یکی می کشید. اگر تاریخچه مذاکره، طرح های سازش و: صلح اسرائیل و فلسطین را مطالعه نکردند، بیایند همین ایران از 1320شروع کنند!در سال 1320هزار دلار آمریکا، هزار ریال ایران بود، یعنی برابری ریال و دلار. اما همین مذاکره باعث شد که: تا سال 1357 به 750 برابر رشد کند! یعنی یک دلار آمریکا شد 750 ریال ایران. بعد از انقلاب هم با اینکه امام خمینی می گفت: تحریم برای ما نعمت است، عده ای این شعار را ترک کردند، و با استخدام جاسوس های آمریکایی، تحت پوشش کارشناسان مالی و بازرگانی، تا به امروز ان را 160 برابر کرده اند. این نتیجه مذاکره و مماشات و سازش: با آمریکا و مزدوران و دوره دیده های آنان است. الان هم رئیس بانک مرکزی می گوید: شفافیت اصل ما است. اگر راست می گوید اول صاحبان: مدارک دکترای اقتصاد و بازرگانی و آمار: مورد تایید سازمان سیا را افشا کند. مانند آنکه امروز در مجلس، در مورد دوتابعیتی ها، افشاگری و تحقیق و تفحص شد. بگوید با کدام پول، آقازاده ها در امریکا دوره می بینند؟ و آیا در جهت ماموریت بانک مرکزی، که حراست از پایه پولی است،  آیا برنامه ای دارد یا: مثل گذشتگان خیانت به ماموریت،و: اهداف بانک مرکزی، در دستور کار است؟ تا پایه پولی را بالا ببرند و پول ملی را بازهم بی ارزش تر کنند؟



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :

توطئه مشوش کردن اوضاع اقتصادی، گرچه با دستگیری برخی افراد خنثی شد، ولی عملا اهداف دیگری در پیش داشت که: پس لرزه های بعد از ان، میتواند بخوبی افضاگراین توطئه ها باشد. یکی از این توطئه ها بسته جدید بانک مرکزی است، که سعی دارد نرخ بهره را، پایین نیامده دوباره بالا ببرد. البته هدف او جمع آوری: پول های سرگردان اعلام شده! اما همه میدانند پولهای سرگردان، اگر در دست مردم باشد، براثر قانون عرضه و تقاضا و رقابت آزاد، بهتر عمل می کند تا اینکه انحصارا در دست بانکها باشد. درواقع هدف بانک مرکزی، از بالابردن سود سپرده ها، جمع آوری نقدینگی پراکنده و متمرکز کردن آن، در دست دبیرکل بانک مرکزی است. تا هرگونه تصمیم گیری را با قدرت به: دولت و حاکمیت القا کند. اما در کنار این موضوع باید دانست که: برخلاف ادعای آقایان، پول های سرگردان در دست مردم نیست! مردم حداکثر بتوانند هریک، یک قطعه سکه یا یک خودرو بخرند. که تاثیر جندانی در بازار ندارد. پولهای سرگردان از آنسوی مرزها، از سوی سلطنت طلب ها ومنافقین آمده، و در دست خودشان هم هست. لذا بطور هماهنگ، همه دلارها را از بازار جمع می کنند، یا همه سکه ها را می خرند. واینها کسانی نیستند که گول:5یا ده درصد اضافه نرخ بهره را بخورند، و پولها را به بانکها تحویل دهند! ضمن اینکه بدلیل اسامی مستعار، قادر به چنین کاری هم نیستند. لذا اگر بهره بانکی اضافه شود، مردم کم بضاعت مانند: بازنشسته ها و کارمندان حقوق بگیر را فلج می کند. آنها برای ده درصد سود بیشتر، اینکار را خواهند کرد. ضمن اینکه تمرکز این پولها در دست بانکها، و انتقال آن به بانک مرکزی (مانند سپرده خزانه و ضمانت وغیره) باعث قدرتمندی بانک مرکزی، فراتر از قوای سه گانه و حتی: رهبری می شود. و لذا می بینیم که مراجع عظام هم، وادار به سکوت می شوند! و ازاینکه بهره و ربا علنی، در مملکت امام زمان است، کاری از دستشان برنمی اید. زیرا اضافه کردن سود سپرده، دقیقا به معنی مقداری پول دادن، و مقدار بیشتری را گرفتن، که خالص ربا هست. زیرا دیگر کلاه شرعی های سابق هم، کنار گذاشته می شود. ضمن اینکه مکانیزم افزایش سود سپرده، از نظر بانکی و نظام مالی سالم، قابل قبول نیست: زیرا ممکن است یکسال پولها را از دست مردم بیرون بکشد، ولی سال بعد مجبور است با اصل و فرع! به مردم برگرداند. و دچار همان بیماری اوراق قرضه می شود! که برای پرداخت بدهی سالهای قبل، بازهم اوراق قرضه منتشر می کنند! واکنون بزرگترین بیماری بودجه دولتی، سندرم اوراق قرضه است. بالارفتن نرخ سود سپرده ها، از سه طریق به تولید ضربه می زند: اول اینکه نقدینگی را از سطح جامعه، به سوی بانکها می کشد و کسی، نرخ بدون ریسک بانکها را رها نمی کند، تا در تولید سرمایه گذاری کند. دوم اینکه نرخ وام وتسهیلات اعطایی بانکها هم، به همین نسبت بالا می رود. وتولید کننده اگر وام هم بگیرد، قادر به پرداخت بهره آن، از سود تولیدات خود نخواهد بود. ناچار به بازار های کاذب و سودهای دلالی، و امثال آن روی می اورد. لذا همه وام های بخش تولید، عملا به بازار ارز و سکه، خودرو و مسکن سرازیر می شود. سوم اینکه بانکها هم برای تامین نرخ بالای سود سپرده ها، مجبور است به بازار های کاذب رجوع کند! و بجای وام دادن به مراکز تولیدی، آن را در خرید مسکن و سکه و ارز وارد کند. یعنی شوک های اقتصادی، را برای مردم عادی می کند! مردم باید افزایش منظم قیمت دلار و سکه و مسکن باشند: دلار750 ریالی به 120هزار ریال می رسد! و این یعنی حیانت بزرگ: بانک مرکزی که، ماموریتی جز حفظ ارزش پول ملی ندارد.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :
قانون و سازمان تجارت جهانی، مدتها است که نابود شده و کشورهای مختلف، عملا از ان خارج شده اند. زیرا بحث تحریم های آمریکا، هرنوع قانون علم اقتصاد را به هم ریخته، و دنیا را دریک جنگ بزرگ برای: نابودی تجارت جهانی فرو برده است. یکی از اصول مهم تجارت جهانی، حذف تعرفه ها است زیرا با حذف تعرفه ها، جریان آزاد کالا با حداقل قیمت اتفاق می افتد. هر کشوری براساس مزیت های نسبی خود ،اقدام به تولید و عرضه کالا می کند. کشورهای دیگر نیز براساس نیاز خود، قدرت انتخاب خواهند داشت. که این اصل دوم تجارت جهانی، یعنی رقابت پذیری را به دنبال دارد. بنابر این در تجارت آزاد جهانی، هرکشوری ارزانترین و با صرفه ترین: کالا ها را تولید و یا خرید می کند. مثلا در کوبا نیشکر یا در برزیل مس و: در ایران نفت و گازبه دلیل مزیت نسبی، بسیار ارزان تولید می شود. در حالیکه جابجایی آن بسیار گران است. یعنی اگر در ایران نیشکر تولید شود، یا مس استخراج گردد، پرهزینه تر از کشورهای مبدا خواهد بود. همانطور که استخراج نفت در امریکا، به صرفه نیست. اما مدیران سازمان تجارت جهانی، در سالهای 1960 منجمد شده! تصور می کند تجارت جهانی آزاد وجود دارد. لذا برای عضویت ایران سخت گیری می کند! برخی مسئولین ایرانی هم که: جمود فکری آنها را دارند، بسیار تلاش می کنند: ایران را وارد آن سازمان بکنند. تابحال تکانه های شدید به اقتصاد وارد کرده اند، و خسارت های زیادی زده اند، تا مثلا شرایط عضویت فراهم شود! اما نمی دانند که سازمان تجارت جهانی نیز، مانند همه سازمان های بین المللی، کارکرد خود را از دست داده، و تبدیل به ضد اهداف خود شده اند. سازمان ملل که قرار بود: حقوق بشر را حمایت کند، اکنون به ابزاری در دست: گانگستر های آمریکایی تبدیل شده است. سازمان تجارت جهانی نیز، از این قاعده مستثنی نیست. وقتی پای تحریم ایران به میان می آید، همه شعار های قشنگ و: زیبای تجارت جهانی آزاد از بین می رود. جریان اطلاعات آزاد، تبدیل به جریان یکطرفه ای شده که: فقط از ایران خواسته می شود تا: اطلاعات خود را افشا کند، و شفافیت داشته باشد! اما خودشان هرگز این کار را نمی کنند. زیرا در اقدام نخست، برای اطلاعات تولیدی خودشان، قیمت تعیین می کنند! در مواردی که ایران نیاز شدید دارد، آن را تحریم می کنند! آیا تاکنون اعضای  شوای امنیت سازمان ملل، از تعداد بمب های اتمی خود آماری داده اند؟ یا از بودجه نظامی چیزی گفته اند؟ اینها برای شورای امنیت و اعضای آن: مانند آمریکا و اروپا، اطلاعات سری و محرمانه است! ولی برای ایران باید بازرس بفرستند! حتی به نظرات بازرس هم اکتفا نمی کنند، و احتمال های ذهنی خود را دنبال می کنند. لذا ایران روش جدیدی در پیش گرفت: که به آن مقاومت در مقابل: زورگویی گفته می شود، که در زمینه اقتصادی به آن: اقتصاد مقاومتی گفته شده است. اقتصاد مقاومتی به معنی ایجاد مزیت نسبی کامل، در خارج از قدرت سازمان های بین المللی است. یعنی کشور یا ملتی که مورد تحریم: آمریکا یا سازمان تجارت جهانی است، همه چیز خود را براساس: بهره وری کامل برنامه ریزی کند.به اصطلاح تولید داخلی برای مصرف داخلی خود داشته باشد. تا نیازی به واردات از: اعضا سازمان تجارت جهانی نداشته باشد. اکنون همه کشورها که از سوی سازمان های جهانی، مورد ستم واقع می شوند، برای خود اقتصاد مقاومتی دارند که: درجات آن مختلف است. اما ایران و یمن و فلسطین، در راس این حرکت هستند. یعنی با وجود جنگ های اقتصادی، توانسته اند شادابی و سرزندگی: ملت خود را حفظ کنند و: نیازی به واردات ندارند. خودکفایی در زمینه تولید موشک های بالستیک و پهبادهای دور پرواز، آغاز این راه است.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : اقتصاد مقاومتی در دیگر کشورها،
لینک ها :
احتکار ها پس از کشف هم احتکار می شوند. برای همین است که بازار تکان نمی خورد! وزارت نفت که بالاترین حجم دلار را در درست دارد، قیمت های بسیار بالایی پیشنهاد می دهد: تا هیچ کس آن را نخرد و: دلارها در دست خودش بماند! مردم همیشه منتظر دادگاه هستند، ولی هیچ وقت دادگاه محتکران، تشکیل نمی شود و بعدا اصلا موضوع، منتفی و فراموش می شود. برای اینکه می گویند اصلا احتکار نبوده! مثلا در مورد خودروها، اول گفتند قاجاق بوده! بعد دیدند که قاچاقچی اصلی وزیر صنعت سابق است! وزیر صنعت فعلی به کمکش رفت، و گفت اگر مابه التفاوت نرخ: دلار 4200تومانی را بپردازد، میتوانند ترخیص کنند! یعنی هم احتکار و هم قاچاق منتفی شد، برای اینکه قوه قضائیه هم چیزی گیرش نیاید! گفتند مابه التفاوت به دولت داده شود! که اگر هم نداد کسی از او شاکی نباشد. یا اگر قضیه بیخ پیدا کرد، قطره چکانی مبلغی را بدهند، و موضوع حل و فصل شود. همه اینها بخاطر این است که: زورشان به خارجی ها نمی رسد. وقتی نمی توانند نفت را بفروشند، اول می گویند بخش خصوصی بیاید و: نفت بخرد و هرکاری می کند بکند! بعد او را می گیرند، که چرا نفت فروختی؟ نفت کالای دولتی است. خلاصه با سیاست بازی، کالا را می فروشند، پول آن را برای خود برمی دارند. با اینکه رئیس جمهور می گوید: ما به وزرات نفت گفتیم که: دلار را ارزانتر به سامانه نیما بدهند، ولی رئیس بانک مرکزی می گوید: ما دخالت نمی کنیم، چون نرخ ارز را بازار تعیین می کند. البته رئیس بانک مرکزی می داند: در سیستم انحصاری که: عرضه در دست وزارت نفت است، قیمت را بازار تعیین نمی کند! بلکه خریدار مجبور است قبول کند. این یعنی یک معامله حرام! زیرا در موقعیت اضطرار، خرید و فروش جایز نیست. چون  رضایت یک طرف براساس: اضطرار و غیر ارادی است. مثلا بیماری که برای درمان، به خارج می رود یا دانشجویی که: برای تحصیل و یا مسافری که: برای گردشگری می رود مجبور است: دلار را به هرنرخی که می دهند، خریداری کند. اصولا اگر مجبور نبود خرید نمی کرد! طرف عرضه در اینجا وزارت نفت است، زیرا ارزحاصل از صادرات نفتی، در اختیار اوست. حتی محصولات گازی و پتروشیمی را مدیریت می کند. لذا95درصد دلار ها را، در دست دارد! و نمی خواهد که دلار ارزان شود! این امر در راستای سیاست آمریکا است:  که دلار قوی می خواهد. 5 درصد باقی مانده نیز، پوشش یا تله وزارت نفت است. یعنی وزارت نفت پشت آن مخفی شده، و نمی گذارد مردم بفهمند: گرانی دلار از کجاست. با یک حساب بسیار ساده، میتوان فهمید که ارزش دلار، همان 750ریال است و اگر افزایش پیدا کرده، با مدیریت وزارت نفت بوده است.  حالا اگر این افزایش قیمت را در بودجه دولت، یا در خزانه واریز می کردند، باز به نفع مردم هزینه می شد. در واقع پول مردم به مردم برمی گشت. اما 85درصد در آمدهای نفتی، در خود وزارت نفت هزینه می شود. بخش اعظم آن حقوق و پاداش: مدیران اداری و پروژه ها است. بهترین نقاط آب و هایی، بهترین ویلا ها و بهترین ساختمان ها، برای وزارت نفت است. خزانه مملکت که ظاهرا در وزارت اقتصاد مطرح می شود، فقط روی کاغذ است.  زیرا از ابتدا این درآمدها به حساب: دارایی واریز نمی شد. بعد ها که بسیار مبارزه شد، تا به خزانه واریز شود. فقط گزارش آن به حزانه داده می شود. نه دلار های آن. به این جهت وزارت نفت را، که درآمد های نفتی دارد، با وزارت صنعت که درآمدهای غیرنفتی دارد، باید مرکز احتکار دلار دانست. و به قوه قضائیه معرفی کرد. قوه قضائیه و مقننه هم اگر توانستند بگیرند، برای احتکار در سپرده های خودشان! یا پرداخت حقو و پاداش صرف نکنند. بلکه بصورت دلار بین مردم تقسیم کنند.(یارانه ارزی)

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :

عده ای کمر همت را بسته اند تا: تمام فرهنگ ایرانی را نابود کنند!اگر نتوانستند، آن را معکوس نمایند. یکی از این فرهنگ ها، مهمان نوازی ایرانیان است که زبانزد: خاص و عام می باشد. این مهمان نوازی داخلی و خارجی است: یعنی اگر کسی از شهری به شهر دیگر برود، یا از کشورهای خارجی بیایند، ایرانیان آنها را دوستانه تحویل می گیرند، و از آنها پذیرایی می کنند. مشکل این جاست که: مهمان نوازی ایرانیان بدون چشمداشت، یا اخذ وجه یا در خواست: دستمزد یا هزینه تور و گردشگری است! به همین دلیل آن را مهمان نوازی می گوییم. اما امروز در بازار یابی دیجیتال گردشگری، دیدیم که همه اینها احمقانه تعریف می شود! و نشان عقب افتادگی است. فقط کسانی مهمان نواز خوبی خواهند بود که: پول بیشتری از مهمان بگیرند. به قول ایرانی ها، آنها را سرکیسه کنند، جیب شان را خالی کنند و: با دست و جیب خالی به کشورشان برگردانند! کلا در بازاریابی غربی، کله آدمها به شکل دلار دیده می شود! و هرکس مهمان برایش بیاید، آن را یک اسکناس صد دلاری می بیند! و با خود می گوید: امروز یک صد دلار دیگر را به تور انداختیم! زیرا اصل بازار یابی غربی، برمبنای تحمیل هزینه صد برابری! به مشتری است. در رساله فوق لیسانس اینجانب، یک نموداراز هزینه های تولید شلوار جین است. در انجا هزینه مواد اولیه و دستمزد، فقط 5درصد قیمت است! بقیه قیمت مربوط به دلالی و: بازار یابی است! سیگار و نوشابه و آدامس و: همه کالاهای خارجی که: ایرانیان مصرف می کنند قیمت تولید آن زیر 5درصد است. بقیه پول برای واسطه ها و: هزینه های تبلیغاتی و بازاریابی است. مثلا چی توز یا پفک مواد کمی دارند، ولی هزینه بیلبرد آن، هرشب دو میلیون تومان است! یا هزینه یک دقیقه تبلیغات: تلویزیونی آن 50میلیون تومان است. هزینه قرعه کشی و امثال آن را هم در نظر بگیرید، می بینید همان می شود.  یکی دیگر از فرهنگهای ایرانی که غلط مطرح می شود : دلالی است. در ایران بسیار بد می دانند ولی، در بازاریابی غربی افتخار است! یعنی شما حق دلالی را هزینه نمی دانید! یک سرمایه گذاری می دانید. ( تبلیغات هزینه نیست سرمایه گذاری است.) بطور مثال در مورد سیگار یا شکلات و آدامس، فقط تبلیغات  و دلالی است که مردم را، به مصرف آن عادت داده! والا صد سال پیش، نه سیگاری بوده و نه آدامس و نوشابه! مردم هم آن را نخورده بودند نمی مردند! اما 40تا 50درصد هزینه خرده فروشی: (دلالی ) آن را پرفروش می کند. یعنی به دکه دار یا دستفروش می گویند: ما این قیمت به شما می دهیم، شما هرچه بیشتر فروختی، برای خودت! کتابفروش ها و روزنامه فروش ها هم این را می دانند. اگر می خواهند روزنامه در جلو چشم باشد، باید 35 تا 50درصد به دکه فروش بدهند! و آنهاییکه کم می دهند، روزنامه هایشان همه برمی گردد.40تا 50درصد هم برای بیلبورد: آگهی و پوستر و این چیز ها باید بدهند. اگر ندهند همچنان در گمنامی هستند! لذا ده برابر هزینه واقعی تولید، باید قیمت بزنند. کسی هم اعتراض نمی کند، چون این فرهنگ جا افتاده است. ولی اگر تبلیغ نکنید! و 95 درصد بابت هزینه توزیع و فروش و بازاریابی ندهید، به دلالی متهم می شوید! و این امر در همه شئون زندگی هست. یعنی در تولد بچه، عروسی تا مرگ و مراسم فوت . آنقدر بازار یابی غربی نفوذ کرده که: اگر کسی مراسم مرده خوری خود را، ساده بگیرد بدبخت و بیچاره معرفی می شود! اگر زنی مهریه خود را کم بگوید، همه می گویند شاید ایرادی دارد! و اگر جشن تولد بچه هم، بدون تبلیغات باشد  می گویند: این خانواده  منتظر مرگ فرزند است! چون اگر بچه بمیر مراسم ختم بسیار گرانی می گیرند، ولی به جشن تولد اهمیت نمی دهند.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :