ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران فرحزاد خیابان امامزاده داوود پلاک 169
mahinvare@gmail.com
02133166179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی

شاید شما نخوانده مطلب را رد کنید! و یا احتیاجی به مطالعه این مقاله نداشته باشید. ولی انصاف حکم می کند: تا نخوانده اید قضاوت نکنید. همانطور که میدانیم وقتی خداوند، حضرت آدم را آفرید، (کل اسما) رمز علوم را به ایشان یاد داد. و به فرشته ها گفت: انسان موجودی باهوش است، که زود یاد می گیرد و: آنچه یادگرفته را آموزش می دهد. لذا خلقت انسان با علم آموزی تکمیل شد. براساس اینکه می گویند: خداوند هزار اسم دارد، لذا برخی ها می گویند: شاخه یا رشته های علوم هم هزار باب است. خداوند این هزار رشته را در اختیار حضرت آدم قرارداد. و او به انبیا بعد از خود انتقال داد. پیامبر اسلام هم آن را به حضرت علی یاد داد و فرمود: من شهر علمم وعلی دروازه علم. مردم که هیچگاه علم را دوست نداشتند، هرگز از حضرت علی نخواستند که: آنهمه علم را انتقال دهد(سلونی قبل ان تفقدونی) لذا ایشان فقط دو درهزار آن را یاد داد. و فرمود علوم بر دو دسته هستند : علوم طبیعی و علوم انسانی (علم الابدان و علم الادیان) و همه موجودی علم بشر، فقط در همین دو رشته است و: دست انسان از علم لدنی یا: علوم غریبه و امثال آن کوتاه است. به ترتیبی که بشر آمادگی پیدا می کرد، علوم هم گسترش می یافت. مثلا از زمان امام باقر ع، این عطش آغاز شد و لذا ایشان(باقر العلوم) علوم را برای مردم شکافت. در زمان امام جعفر صادق توسعه علم بسیار شد: شاخه هایی از علوم طبیعی و علوم انسانی هم، بر روی بشر باز شد. کتاب توحید مفضل درس های امام از طبیعت است، که در باب خداشناسی از آن استفاده شده است. اما دشمنان ساکت ننشستند، و به شهرها و جاهای مختلف پیغام دادند: آیا کسی هست بتواند جلوی رشد علم را بگیرد؟ برخی دشمنان (ملحدین) از گوشه و کنار آمدند، تا از توسعه علوم آل محمد ص، به روش خودش جلوگیری کنند. لذا کلاس خطابه و تدریس در: مساجد به راه انداختند، تا ایجاد شک کنند، یا علوم را مخدوش نمایند. برخی ها اقدام به ترجمه این گفته ها، به عربی کردند تا بهتر به خورد مردم برود. اما مردم که گیج شده بودند، به سختی سخنان هر دو طرف را قبول می کردند. لذا دشمنان برای اعتبار بخشیدن به سخنان خود، اقدام به قهرمان سازی های پوشالی، از قدمایی چون افلاطون و ارسطو نمودند و: سعی کردند نظرات خود را بنام آنها، مطرح کنند تا عرض اندام کنند. با اینکه در آن موقع، چاپخانه ای نبوده! چنان در ذهن مردم جا انداختند که: ازسطو یا افلاطون هزاران جلد کتاب نوشته اند! ولی امام جعفر صادق و شاگردانش، تمام ایرادات آنها را پاسخ می دادند. ناچار شدند او را شهید کنند! تا چهار هزار شاگرد ایشان هم، پراکنده شوند. بعد معلوم شد که موسی بن جعفر، جای ایشان است، چون قدرت کشتن ایشان را نداشتند، او را زدانی کردند تا از گسترش علم جلوگیری کنند. ایشان سالها در زندان بود، تا براثر جراحات وارده شهید شد. تامدتها کسی نمی دانست: جانشین او کیست لذا به سراغ: حضرت شاهچراغ رفتند، ولی ایشان گفت من پسر بزرگ هستم، ولی امام نیستم بعد که فهمیدند: امام رضا ع جانشین پدر است، او را به دربار خود در مرو دعوت کردند، تا محدود نمایند. برای مقابله با ایشان هم، از یونان و چین و هرجا که می شد، دانشمند دعوت کرده، مناظرات زیادی برپا نمودند، ولی همیشه پیروزی با امام رضا بود. لذا مخفیانه ایشان را هم مسموم نمودند. بر فرزندان ایشان هم سخت گرفتند، تا امام دوازدهم غیبت کرد. البته ایشان با تماس با علما، به آنها فرمودند راه نوسعه علم را ادامه دهند، و علما تا قرن 12میلادی، بهترین مراکز علمی را در ایران داشتند. حمله مغول باعث شد،هجرت کنند و در اروپا با گمنامی و مخفیانه، توسعه علوم را ادامه دهند. حتی برخی از علوم را، به اسم اروپایی ها منتشر نمایند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : علوم غیر شیعه وجود ندارد.،
لینک ها :
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

برخلاف آنکه می گویند: سیاست و اخلاق جمع شدنی نیستند! بلکه از هم جداشدنی نیستند، و هرکس آنها را جدا می کند، خودش می داند حرف چرتی می زند، و فقط قصد توهین و یا انتقام دارد، یا می خواهد استبداد را اجرا کند.  زیرا همانطور که دیدیم، حریم آزادی هرکسی، فقط با اخلاق تضمین می شود. اگر کسی اخلاق و انصاف نداشته باشد، حریم خود را گسترش داده، وارد حریم دیگران می شود. عده ای ساده اندیش می گویند: اگر نظارت قانونی باشد، حریم رعایت می شود، ولی مشکل در اینجا است که: ناظران باید با اخلاق و انصاف باشند! و الا لابی می زنند و: طرف زور مداران را می گیرند. شاید بگویند که بر آنها هم ناظر می گذاریم. اما مشکل هم چنان باقی است. عده ای هم گفته اند: وجدان میتواند جای اخلاق را بگیرد. مثلا شاه مستبد، از زورگویی به مردم وجدان درد بگیرد! که نشان می دهد: اصلا وجدانی باقی نمانده، که بتواند موثر باشد. بنابر این تنها راه رعایت حریم آزادی، اخلاق مدار بودن همه مردم است. هرجا اخلاق شکست بخورد، استبداد و عدم رعایت حریم آغاز می شود. امروزه ثابت شده که: انسان برای اداره دیگران، ابتدا باید بتواند خود را مدیریت کند. و این اصل اول اخلاق، یعنی خودسازی است. برای خودسازی لازم است: از خود شناخت کافی داشته باشد. در سه جا انسان میتواند خود را بشناسد: یکی موقع یاد آوری مرگ، زیرا ناگهان حس می کند: همه چیز تمام می شود. دوم هنگام شعر گفتن یا خیالبافی های هدفمند. سوم هنگام کمک به دیگران، زیرا متوجه می شود که: چه توانایی هایی دارد. اخلاق از نظر تئوری، مجموعه عملکرد هر شخص یا: سازمان است و شخصیت او را تشکیل می دهد. اخیرا بازاریابی نیز به این نتیجه رسیده که: افراد با اخلاق در جذب مشتری موفق تر هستند. پیامبر اسلام هم فرموده: خوش اخلاقی باعث افزایش روزی می شود. حتی افراد ضد اخلاق و: بی اخلاق هم وقتی می خواهند چیزی بخرند، به مغازه ای مراجعه می کنند که: فروشندگان آن با اخلاق ترند. این فرق اساسی اخلاق اسلامی، با اخلاق غربی هم است. در غرب بخاطر جذب مشتری، به تدوین اصول اخلاقی و رعایت آن می پردازند. در اسلام خداوند است که بشر را، به اخلاق هدایت می کند. فرق این دو هم کاملا واضح است: پشتوانه اخلاق در غرب، مشتری مداری و دریافت سود بیشتر است. لذا اگر راههای دیگری، سود بیشتری برساند، به سرعت اخلاق فراموش می شود. در معاملات حرام مثل: دزدی و قاچاق مواد مخدر و تجارت انسان، نیازی به اخلاق نیست! لذا ضد اخلاق بهتر جواب دهد: کشتار یکدیگر، دروغ و خیانت، از راستی و صداقت بهتر جواب می دهد. به همین دلیل میتوان گفت: غرب یا آن عده ای از غربی ها، که اخلاق را از سیاست جدا می دانند، و می خواهند مذهب هم از سیاست جدا باشد، به این دلیل است که می خواهند: در معاملات حرام وارد شوند. در حال حاضر آمار تجارت جهانی هم، همین را می گوید: غربی های بی اخلاق، توانسته اند در فروش مواد مخدر، قاچاق اسلحه و تجارت: اعضای بدن انسان رکورد بزنند. اما آن بخش هم که می خواهند: تجارت حلال داشته باشند، معمولا اخلاق بدون خدا را قبول می کنند! زیرا می ترسند مورد تمسخر قرار بگیرند. لذا تمام قوانین اخلاقی پیامبران و: ائمه را بیان می کنند، بدون اینکه از آنها اسم ببرند! و معمولا هم در این شرایط، به اسم خودشان ثبت می کنند. مانند پیتر دراکر که همه: نقل قول ها و جملات معروفش، ازنهج البلاغه و نهج الفصاحه است، ولی بنام خودش ترجمه و ثبت کرده است. و این بی اخلاقی و سرقت ادبی نتیجه کفر، یا پوشاندن حقیقت اصلی یعنی خداوند است.و این ثابت می کند اخلاق بدون خد هم، مانند بی اخلاقی و سیاسی کاری است.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : رهایی از استبداد فقط: با اخلاق،
لینک ها :
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
همانطور که گفته شد، آزادی از کلماتی است که در درون خود متناقض است. یعنی اگر آز ازادی دو نفر یا بیشتر بحث شدند باید محدود شود! طبق قانون جایگشت، اگر دو نفر خواستار ازادی باشند، آزادی هرکدام 50درصد می شود! زیرا آزادی هرکسی تا آنجا ادامه دارد که: به آزادی دیگران لطمه نزند و اگر این دو، منصف باشند و انسان های اخلاق مدار و: دارای وجدان باشند، یک خط وسط می کشند بنام خط قرمز، که دیگری حق ندارد از آن فراتر رود. می بینیم با اولین ورود 50درصد ازادی از بین می رود. اگر این انسان ها سه نفر شوند و: بخواهند انصاف را رعایت بکنند، هرکدام دوسوم آزادی شان نابود می شود. اگر انصاف را رعایت نکنند و: اخلاق را وارد سیاست نکنند، طبیعتا قانون جتگل بیان می کند: افزایش یک درصد آزادی بیشتر یک نفر، باعث کاهش آزادی دو نفر دیگر می شود. نفر اول هرچه ازادی بیشتری بخواهد، بمعنی از دست دادن: ازادی دونفر دیگر است. حال اگر این تعداد بیشتر شود و: به میلیون یا میلیارد نفر برسد، طبیعی است که آزادی هرکس فقط به میزان: یک میلیاردم می شود. اگر یک نفر از این یک میلیارد یا هفت میلیارد فغلی! آزادی بیشتری را بزور بخواهد، باعث نابودی ازادی دیگران می شود. مثلا اگر کسی در خیابان، سروصدای زیادی راه بیاندازد، مخل آزادی عمومی، از طریق آلودگی صوتی می شود. پس می بینیم که ازادی با زیاد شدن تعداد، محدودتر می شود و به سوی: استبدادی سوق می کند. حد ریاضی آن استبداد مطلق، یعنی از بین رفتن(صفر شدن) کامل آزادی است. از آنجا که فیلسوفان و: سیاست مداران غربی نه آمار بلد بودند، و نه ریاضی، اصلا نمی توانستند این حساب ها را در ذهن هم انجام دهند. لذا از آزادی بدون مرز سخن گفته اند! اما خداوند که خود آفریدگار اعداد و: انسان ها است این را گوشزد کرده! امر و نهی آن به همین دلیل است: می فرماید( ولاتجسسوا و لایغتب) در زندگی دیگران دخالت نکنید و: بدگویی آنها را ننمایید. یعنی مومنین را محدود می کند، تا دیگران آزاد باشند. بنابر این بهترین راه افزایش آزادی، رعایت دستورات الهی است. زیرا حدود را بیان می کند، و نمی گذارد تداخل ایجاد شود. لذا برخلاف کسانی که: به آزادی نامحدود معتقدند، ولی در عمل روش استبداد دارند، خداوند از ابتدا می گوید که ازادی هرکسی، در رعایت حدود است. اما دستورات خداوند، فقط به این منظور نیست، بلکه اساسا خداوند تناقض در آزادی را هم، حل کرده است. ازنظر فلسفی در تناقض 8وحدت شرط است، وحدت مکان و زمان و موضوع و غیره . قدرت نامتناهی خدا، امکان رفع هرکدام از آنها را دارد، تا تناقض از بین برود. یکی از اینها خلقت، یا خلاق بودن است. مثلا اگر آزادی افراد در یک خانه، با دونفر شدن کم می شود، اگر یک اتاق دیگر بسازیم، وحدت مکان از بین میرود. لذا یکی از صفات خداوندی، خالق بودن است یا واسع بودن، یعنی وسعت می دهد، تا مرزهای آزادی همدیگر را از بین نبرند. مثلا به مستضعفین می فرماید: شما چرا ظلم و استبداد را پذیرفتید؟ زمین من وسیع بود، چرا مهاجرت نکردید؟ زیرا در صورت مهاجرت، وحدت مکانی از بین رفته و: هر گروه یا هرفرد، در سرزمین جدید از دست: مستبدان سرزمین قبلی راحت می شوند. علت اینکه خداوند نامحدود است، و بهشت و جهنم هم، بی حساب و کتاب، به همین دلیل است. در روز قیامت کسی جای دیگری را تنگ نمی کند! لذا هرگز دچار تضاد منافع نمی شوند، که اختلاف پیدا کنند. و خداوند اگر بخواهد کسی را عذاب دهد، او را محدود می کند! یا جهان را برای او محدود می کند(سینه اش تنگ می شود) با محدود شدن تضاد منافع و تناقض در آزادی خود را نشان می دهد.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : حمایت از آزادی(رفع تناقض)،
لینک ها :
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

آزادی نیز مانند هرچیز دیگر محدود است، و اگر کسی از آن استفاده کند، دیگری نمی تواند. درست مانند فقر و ثروت، فقیر و ثروتمند هیچکدام نباید باشند، چون اگر یکی باشد، حتما دیگری هم هست. دارا و ندار هم به این شکل است: وقتی خانه یکی باشد و متقاضی دو نفر، طبیعی است که اگر یکی صاحب خانه شد، دیگری بی خانه می شود. اگر قصری بنا شد حتما زندان هم باید بنا شود! این تضاد در مفهوم آزادی وجود دارد، و استادان بنام بدون حل این تضاد، از کنار آن به ارامی گذشته اند: مثلا گفته اند آزادی هرکسی، تا حدی است که به ازادی دیگران لطمه نزند! و این تناقض است و اصلا قابل جمع نیست. به همین دلیل آزادی غربی، نتوانسته فقر و فحشا را از بین ببرد، بلکه آن را افزایش هم داده. زیرا وقتی بیل گیتس ها، با فریب مردم اطلاعات آزاد را، به آنها می فروشند ، پول آنها را به حساب بانکی خود میریزد. دیگران فقیر تر و ایشان ثروتمند تر می شود. ولو اینکه وجدان درد بگیرد: بعدا مقداری از آن را خیرات کند! پس اینجا ازادی بیل گیتس، باعث اسارت میلیون ها نفر شده است. کلیه کسانی که مشتری میکروسافت هستند، برده آقای بیل گیتس هستند. اگر او حکم کند، تمام هستی شان را می گیرد. حتی آنها را به جرم کپی رایت، زندانی می نماید. به همین سادگی. همان کاری که شاه عربستان می کند و: همه ملت خود را می کشد یا دستشان را قطع می کند. یا به زندان می فرستد، کسی هم از او سوال نمی کند. زیرا پول دارد وآزادی را خریده است. هرچه قدر آزادی عمل ملک سلمان بیشتر باشد، اسارات مردم دنیا بیشتر می شود! زیرا اگر مخالف او شدند، داعش را ایجاد می کند. بنابر این تناقض بزرگی بنام: آزادی اصلا قابل تقسیم یا قابل اجرا نیست. زیرا کسی نمی تواند بگوید: حد ملک سلمان کجاست. که به دیگران احترام نمی گذارد. دانشمندان آزادی مانند: مونتسکیو و دیگران که مرده اند و: مرده ها نمی توانند از خود دفاع کنند. چه رسد به فقرا و محرومین. درهیچ کجا هم مسئولی برای: تعیین این حد تعریف نشده. که اگر کسی آن را رعایت نکرد، مجازات شود. لذا تعریف ازادی  از شدت کلی بودن، بسیار بی خاصیت است: مثل اینکه بگوییم هوا برای همه رایگان است. پس اگر کسی هوا را آلوده کرد، نباید سرزنش شود! زیرا که صاحب آن است. هوا مال همه است و همه میتوانند از ان استفاده کنند. حتی اگر کسی هوا را بفروشد هم، مجرم نیست. یعنی ضرر زدن و استفاده کردن از هوا، یکی است و همه: در برابر آن بی مسئولیت هستند. در خصوص مسائل بین المللی هم، همین بی خاصیتی را دارد: برجام نمونه آن است. همه امضا کردند ولی همه هم، آن را نقد یا رد می کنند. این اقایان اگر طرفدار ازادی نیودند، این کار را نمی کردند. زیرا دموکراسی، به معنی دیکتاتوری اکثریت است. یعنی اگر 49.99درصد با امری مخالف بودند، باید به احترام 5.01درصد، لب های خود را بدوزند و چیزی نگویند. ولی اینها،هم خود را دموکرات میدانند، و هم اعتراض می کنند. این یعنی بی خاصیتی مفاهیم: لیبرالیزم و دموکراسی است. زیرا که لیبرالیزم هم مثل ازادی، در درون خود متناقض است: دربطن ازادی ، دیکتاتوری یک صدم درصدی را توصیه می کند. فاجعه زمانی آغاز می شود که ثروتمندان، برعلیه دیکناتوری اکثریت قیام کنند. یعنی اگر 51درصد به نفع شان بود، طرفدار رای اکثریت! بدون ذکر نام استبداد اکثریت می شوند. و اگر در 49درصد قرار گرفتند، با ذکر دیکتاتوری اکثریت، آن را نمی پذیرند! یعنی در هرحال کار خودشان را می کنند. انتخابات لبنان وغره را، با وجود حضور اکثریت، تروریسم میدانند ولی، تروریسم دولتی اسرائیل و عربستان را، دفاع از خود می گویند. این است مفهوم آزادی که: آزاد باشی همه مفاهیم را، برعکس کنی یا درهم بریزی.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : آزادی آنها اسارت ماست!،
لینک ها :

آنها از ما جریان آزاد اطلاعات را می خواهند، ولی خودشان کپی رایت می گیرند. این یعنی: ماهرچه داریم باید به آنها بدهیم، ولی آنها هرچی خواستند بدهند، باید پول بدهیم! این مشکلات از آنجا ناشی می شود که: برخی غربزدگان، طوری مسحور غرب هستند، که اصلا این تضاد را متوجه نمی شوند و یا: اصلا برایشان مهم نیست. ولی کافی است بدانیم که بیل گیتس، به همین دلیل بزرگترین سرمایه دار جهان است. یعنی فقط کپی رایت برای او: اینهمه درآمد داشته است. حالا اگر به او بگوییم: جریان ازاد اظلاعات یعنی چه؟ می گوید همه چرت و پرت است. شما تا پول ندهید ما قفل نرم افزار را، به شما نمی دهیم و تا موقعی که: پول ندهید دنیای دیجیتال و: علوم و فناوری آن بر روی شما بسته است. از این طرف آقای رئیس جمهور ما، می گوید چرا تلگرام را فیلتر می کنید؟ اول اینکه اصلا حق سوال ندارد، زیرا حکم صادر شده، ایشان باید قبلا در دادگاه حاضر می شد، و دفاع می کرد. حالا برای فریب مردم و جلب آرا؟ این کار را می کند. و دلیل اینهمه طغیان هم فقط: جریان ازاد اطلاعات است. وی معتقد است که نباید جلوی این حرکت را گرفت. البته با خوش بینی این تصور را می کنیم، زیرا ایشان از همه چیز اطلاع دارند. ولی چرا اینطور موضع گیری می کنند، والله اعلم! یعنی یک دکترای حقوق نمی داند: به حکم قاضی در خارج از دستگاه قضا نباید اعتراض کرد؟ نمیداند این کار تشویش اذهان عمومی؛ و شوراندن مردم برعلیه استقلال قضات است؟ یعنی ایشان که رئیس جمهور است، نمی داند که قوه مجریه، فقط اجرا باید کند؟ پس چرا اجرا نمی کند؟ مخالفت هم می کند. اگر این کار را یک شخص: غیر حقوقدان می کرد، او را زندانی می کردند! زیرا توهین به قاضی، حین انجام ماموریت است. از این گذشته امسال، سال حمایت از تولید داخلی است. رئیس جمهور باید بداند که: بعنوان شخص دوم مملکت، حرمت امامزاده را متولی آن باید نگهدارد. اگر به این اعلام اعتراض دارد، برود و اعتراضش را کتبی بدهد. ولی تا جواب اعتراض را نگرفته، حق ندارد با آن مخالفت کند. اگر دموکراسی هم نخوانده باشد، اصول مدیریت را هم بلد نباشد، شرم و حیا که باید داشته باشد. تلگرام یک محصول و: ایده خارجی است. مخصوصا از کشوری است که به: خرس قطبی معروف است، که اگر بیدار شود، معلوم نیست چه شود. همین که تلگرام در اعتراضات براندازی، نقش اساسی داشته، باید کافی باشد. در حالیکه سروش یا دیگر ان، تولید داخلی است اگر از تولید داخلی، یک مقام بلند پایه انتقاد کند، و از تولید خارجی حمایت کند، از مردم عادی چه انتظاری است؟ بازهم باید خوش بین بود و اینهمه تعلل را، از نوع ساده اندیشی یا بزرگوارانه پنداری! دانست والا اگر عمدی باشد، جرم بزرگی است. اینکه می گویند علی تنها است، به خاطر همین حرفها است. شخص دوم عملا و علنا، برعلیه شعار سال اقدام می کند. بنابر این مسئله کپی رایت و: جریان ازاد اطلاعات، امر ساده و پیش پا افتاده، نیست بلکه با ارکان نظام سروکار دارد. گاهی اختلاف آنها باعث: سردرگمی مردم می شود. بطوری که الان هر بی سروپایی، به خود اجازه می دهد به: ارکان نظام و اسلام توهین کند، و آن را افتخار خود بداند. زیرا که فکر می کند: اسلام در حال از بین رفتن است. و او وظیفه دارد به این جسد بیجان: در حال مرگ یک لگد بیشتر بزند. این اختلاف های ظاهرا ساده، سر از کشتار وسیع داعش، در سوریه در می اورد: بعد هم کسی مسئولیت این کشته ها را قبول نمی کند! و همه می گویند: ما داعش را از بین بردیم. شاه سعودی که هزاران نفر را کشته و: زندانی کرده، دمی گوید باید با ایران، بعنوان بی ثبات کننده منطقه جنگ کرد.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : کپی رایت یا جریان ازاد اطلاعات؟،
لینک ها :

یکی  از عادت های بد یا خوب ایرانیان، این است که همه را بهتر از خود می دانند! این امر در علوم، بسیار مشخص است و: در علوم انسانی واضحتر. مثلا از افلاطون یا ارسطو، بت ساخته اند که از ابن سینا یا دیگران بالاتر است. بهترین نفرات ما را معلم سوم، بعد از یونانی ها قرارداده اند. در آن زمان که نه خطی بوده، نه کتابتی و نه چاپخانه ای، طوری نوشته های خود را، به نام آنها زده اند که گویا: افلاطون یا ارسطو هزاران کتاب چاپ کرده اند! وهمه علوم دنیا را می دانسته اند! کلاس یک نفره: شفاهی یا بگومگویی آنها را، آکادمی معرفی کرده اند که گویا: از دانشگاه جندی شاپور ایران هم، بزرگتر بوده است. به قول فردوسی : یلی بود در سیستان، منش کردمش رستم دستان. و این کار در زمان ما هم ادامه دارد! فیلسوفان و دانشمندان علوم انسانی ما، وحی منزل اصلی را کنار گذاشته! و فکر می کنند سخنان بدون مدرک و: غیرقابل استناد افلاطون یا ارسطو، وحی منزل بوده است. امروزه هم علت تحول در علوم غیر انسانی، خود باوری ایرانیان است، به همین دلیل به راحتی به موشک های: بالستیک و انرژی هسته ای دست یافته ایم، که دشمنان را به سردرگمی دچار کرده، اما در علوم انسانی هنوز نبش قبر اگوست کنت، جان لاک و دکارت را داریم. روزگاری لنین می گفت دین را براندازیم، ولی خودش را برانداختند! این هنوز مایه عبرت نشده، هنوز نمی دانند کسی که با آل علی، در افتد ور افتد. هنوز می گویند مارکس اینطور گفت، لنین انطور گفت. مرد حسابی اگر حرف آنها درست بود، که خودشان را نگه می داشت! و به این ذلت و نابودی نمی رسیدند. تمام دروس علوم انسانی ما، پر شده از نظریات مطرود مارکس و پوپر و ماکیاولی! وقتی هم اعتراض می کنی، می گویند ما بر نظرات آنها نقد داریم! لذا باید نظرات آنها را بدانیم، توغلط می کنی که نقد می کنی! نقد کردن اصولی دارد، اولین اصل آن داوری صحیح است، در دادگاهی که تو می روی، طرف تو مرده و حضور ندارد، تا جواب تو را بدهد. خود گویی و خود خندی؟ به به چه هنرمندی! وقتی نظرات مارکس را نقد می کنی، لازم است کارل مارکس هم آنجا باشد. شاید اگر مارکس باشد، بگوید اصلا این حرفهایی که بمن نسبت می دهید درست نیست! زیرابه قول دکتر شریعتی مارکس جوان، مارکس جامعه شناس و مارکس فیلسوف ، با هم فرق دارند. شاید همه آنها توبه کردند، و مانند داروین، موقع مردن انجیل را بغل کردند. بیایید دست از این: شارلاتان بازی بنام علوم انسانی بردارید، و سرتان به کار خودتان باشد. شما علوم اسلامی را هنوز نکاویده اید، آنوقت چه مجوزی دارید، علوم غیر اسلامی را رد یا قبول کنید؟ بروید تحقیقات همان دانشمندان را، در باره اسلام بخوانید شگفت زده خواهید شد! یکی از همین نویسندگان غربی، در کتاب خود بنام مالیه اسلامی گفته: در غرب آنقدر راجع به اسلام، تحقیق شده که دیگر جایی برای نحقیق نیست!آبا شما هم میتوانید این حرف را بزنید؟ یا علوم اسلامی شرم آور تلقی می شود؟ حتما باید با نام کانت و دکارت شروع کرد، تا اسم آن تحقیق گذاشته شود؟ علوم اسلامی چه نقلی و چه عقلی و چه وحیانی، بعد از چهل سال هنوز تئوریزه نشده، و سامانه ای ندارد. هزاران کتاب در باره تایید یا تکذیب: یک فرد بدوی یونانی نوشته شده، و یافته های خود را به نام آنان، منتشر کرده اند حتی به نام آنان، با امام رضاع محاجه کردند، ولی درباره قران که کتاب آسمانی است، آنقدر مطلب ننوشته اند. واگر چند کتابی هم هست، با نام خدا آغاز نمی شود! بلکه با پیشگفتار یا گفتاری از: دانشمندان غربی و یا یونان باستان است. آیا مانندعلامه طباطبایی یا علامه جعفری، حتی علامه جوادی آملی کم داشته ایم؟ و یا گفتار معصومین کم بهاتر از گفتار مونتسکیو است؟


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : نبش قبر، مشکل اساسی علوم انسانی!،
لینک ها :

عده ای معتقدند که: جواب نسبتتا دقیق از یک موضوع واقعی، بهتر از جواب کاملا دقیق برای: موضوع  فرضی است. لذا آمار ناپارامتری در صدد است به: واقعیت ها بپردازد ولو فرضیه یا: جامعه آماری در دسترس نباشد. از این رو در بسیاری از زمینه ها، موفق بوده و به جواب های بالاتر از: صد در صد رسیده، بطوریکه خانم نوروزی فر، آن را معجزه ناپارامتری نامیده است. بنابر پیشنهاد استاد اسکندری هم، این موضوع قابل توسعه در: تمام علوم می باشد، مخصوصا اکنون الگوریتم های کامپیوتری، به این امر بسیار کمک می کند. اما باید دانست که الگوریتم ها: در ایران سابقه هزاران ساله دارند. زیرا در معماری ایرانی و موسیقی، به کار گرفته شده اند. همه پردازش های علوم و: فناوری ساخت سلاح های هخامنشی، یا تخت جمشید از این روش استفاده می کردند. اینکه استاد رحیم و استاد احمد پاکستانی الاصل! در کانادا این نمایه ها را دارند، بعید نیست که به علوم قدیمی ایران، دسترسی داشته اند. حتی بعد از دوران اسلامی هم، این روشها به کار گرفته شده: مثلا کتابی نوشته شده بنام صد میدان! که از یک میدان به ده میدان، و از ده میدان به صدمیدان رسیده اند! این کتاب توسط خواجه عبدالله انصاری، در زمینه عرفان نوشته شده است. کتاب صدمقاله عروضی، یا 11هزار ورقه ابن سینا، به این موضوع اشاره دارد. برنامه نویسی ایرانیان در گذشته، بسیار جالب بوده است! مثلا شیخ کلینی بحثی دارد بنام: جنود عقل و لشگر جهل! برای هرکدام 70صفت بیان می کند، که اکنون زمینه تمام دروس اخلاقی محسوب می شود. همه خوبیها و زیباییها، لشکر عقل هستند و همه رذالت ها مانند: دروغ و دزدی و از سپاه جهل محسوب می شوند. وقتی اقای حسینی می خواست: اخلاق در خانواده را شروع کند، به بنده گفت تلویزیون، یک برنامه یکساله از من خواسته، چکار کنم؟ گفتم همین لشکر عقل و جهل را بیان کن، یک برنامه سه ساله می شود! هرهفته یکی از این موضوعات، و تاثیر آن در خانواده بیان شود: مثلا راستی، صداقت، امانت داری، چه تاثیری در زندگی دارد؟ هریک از این موضوعات میتواند: سناریو هزاران فیلم باشد! بحت های اخلاقی و عرفانی هم، برخلاف تبلیغاتی که میشود، فقط مکاشفه نیست، بلکه محاسبه هم هست. امیر المومنین می فرماید: هر روز ساعتی را برای: محاسیه نفس خود تعیین نمایید. به حساب خود برسید، قبل از آنکه به حساب شما برسند! هریک از مباتی اخلاقی هم، کاملا قابل تبدل به ریاضی و یا آمار است: راستگویی یعنی بیان درست واقعیت! یعنی درون داد(اینپوت) باید: دقیقا مساوی برون داد (اوت پوت)باشد. امانت داری یعنی هرچه به شما داده شده، همان را در موقع طلب پس بدهید. هرچه از آن کم کنید، به خیانت نزدیک می شوید! اگر میزان پس دادن به حد یک میل کند، امانت داری است. ولی اگر حد آن به سمت صفر میل کند! یا صفر شود، خیانت در امانت محسوب می شود. حنی برای کمیت بهتر، پیشوایان ما نسبت ها را هم بیان کرده اند! ایمان در جه بالاتر از اسلام است، تقوا بالاتر از ایمان! اگر کسی به زبان ایمان آورد، او اسلام آورده و: اگر در قلب او نفوذ کند، ایمان آورده و اگر: در عمل خود را نشان دهد، تقوا ایجاد شده است. اگر قلب در این معادله حذف کنیم، یک رابطه پارامتریک داریم. زیرا زبان و عمل، قابل سنجش و مشاهده است. اما موضوع ایمان قلبی،قابل مشاهد یا تجربه برای دیگران نیست. فرضیه یا جامعه آماری، ندارد لذا ناپارامتریک است. معصومین ما گقته اند: بهترین تقوا عمل به واجبات، و ترک محرمات است. یعنی متغیر دوم را حذف کرده اند، پس بطور کلی ناپارامتری همان مکاشفه، و پارامتر را همان مشاهده هم، می توان گفت.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : کاربرد آمار ناپارامتری در عرفان و اخلاق،
لینک ها :

اخیرا دادگاهی در آمریکا، ایران را محکوم به پرداخت 6میلیارد دلار خسارت به: خانواده های اسیب دیده 11سپتامبر نموده! البته اگر واقعا این پولها، به خانواده های داغدیده داده شود، باز خوب است. ولی همه اینها بهانه است برای: خوشگذرانی های کنگره آمریکا. لذا در خواست دارد قوقه قضاییه ایران هم، مقابله به مثل کرده و: ناوهای جنگی آمریکا را به دلیل: مزاحمت برای کسب و کار ایران، مصادره و ارتش را مامور توقیف و هدایت آنها بنماید. براساس برآورد، ناو هواپیمابر جرج دبلیو بوش، که اخیرا وارد خلیج فارس شده، 13میلیارد دلار ارزش دارد! لذا دولت ایران می تواند همه آنها را مصادره کند. زیرا طی دوره های مختلف، اموال ایران به وسیله دادگاه های آمریکا، بطور غیابی مصادره شده، ارزش آنها بیش از 30میلیارد دلار می باشد. اگر تعداد 4فروند ناو هواپیمابر آمریکا، از جمله آیزنهاور و دبلیو بوش و هری ترومن و پاکسر، به آن اضافه کنیم، میتوان با مصادره آنها کلیه طلب ایران، از آمریکا را تسویه نمود. تعلل در این کار بر ضد مشیت الهی است، زیرا با یک محاسبه ساده متوجه می شویم: همه این ناوها، درست معادل مطالبات ایران از آمریکا است. البته بدون جرایم بانکی و مالی! که اگر اضافه شود دو برابر خواهد شد. میتوان علاوه بر ناوهای هواپیمابر، کشتی ها و ناو های جنگی را نیز، به آن اضافه کرد، تا همه یکجا تسویه شود. اصلا فلسفه حضور آنها برای: تحویل به ایران بوده است. ما از این تجربه در سه برهه از: تاریخ انقلاب اسلامی بهره بردیم: اولین بار در دوران قبل از انقلاب اسلامی، مردم خواستار اسلحه بودند، به روحانیون مراجعه می کردند. یکی از روحانیون به گروه ما، که اسمش گروه ابوذر بود گفت: اسلحه شما در کمر پاسبان ها است! بعد از این اظهار نظر: حضرت ایت الله ربانی شیرازی، افراد گروه در همان شب، در خیابان ها به پاسبان های قم، حمله کردند و: سلاح های آنها را بر داشتند! در دوران انقلاب اسلامی هم که همه دیدند: کلیه سلاح های آمریکایی، به دست انقلابیون افتاد. عده ای می خواستند اف 16ها را پس بدهند! بعد معلوم شد جاسوس آمریکا هستند. نیروی هوایی و ارتش، نه تنها آنها را پس ندادند، بلکه با حرکتی جهادی، مهندسی معکوس کرده و: همه قطعات را ساختند و: در جنگ تحمیلی از تمام ظرفیت آنها استفاده کردند. فقط دو روز بعد از حمله دیوانه وار صدام، 141فروند هواپیمای ایرانی، تمام نیروی هوایی صدام را از کار انداخت. نیروی دریایی ایران هم، تسلط صد درصدی بر: نیروی دریایی عراق پیدا کرد. تنها در نیروی زمینی بود که به علت: وسعت جبهه و برخی مشکلات دیگر، جنگ ادامه یافت. یکی از این مشکلات نداشتن سلاح های پیشرفته بود. مهندس چمران و برادرش بسیاری از: آنها را طراحی کردند. مهندس طهماسبی هم در تولید آرپی جی هفت و: موشک های اولیه کمک کرد. اما سلاح های انبوه لازم بود. در اینجا نیز مشیت الهی به کمک آمد! دشمن تمام سلاح های پیشرفته خود را، در مرزهای ایران مستقر کرد، بسیاری از آنها را به داخل ایران آورد! چون روحیه ارتش دشمن ضعیف بود، همه آنها به غنیمت گرفته شد! بطوری که رادیوهای بیگانه، ادعا کردند ایران از: اسرائیل و آلمان  و انگلیس اسلحه خرید! چون تمام سلاح های غنیمت گرفته شده، آکبند بود و بعد برعلیه دشمن به کار گرفته شد. اکنون نیز مشیت الهی به کمک آمده! باید مسئولین از این مرحله خوب استفاده کنند، این پیشنهاد را بنده در همان اوایل، در سمیناری مطرح کردم و از: دریادار شمخانی جایزه سکه هم گرفتم. تحلیل من این بود که: جنگ خلیج فارس مانند جنگ تبوک است. دشمن غربی با تمام تجهیزات می آید، ولی به دلیل مشکلات داخلی آنها، جنگی صورت نمی گیرد و:همه را به غنیمت به ما می دهد!


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : دادگاه ایران ناوهای آمریکایی را توقیف کند،
لینک ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :