ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران حیابان شریعتی کوچه شهید شکوری پلاک یک طبقه سوم واحد 9
mahinvare@gmail.com
02133166179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

می گویند اصلاح طلب هستند، اما دیکتاتوری اکثریت را فبول ندارند! مانند گربه مرتضا علی، از هرطرف بیاندازی، چهار چنگولی زمین می آیند. اگر خودشان اکثریت بودند، که باید حرفشان بر کرسی بنشیند! دیگران اگر انتقاد کردند بیسواد و بی شعور هستند، ولی اگر اکثریت را به دست نیاوردند هم، باید حرفشان بر کرسی بنشیند! خبرگان رهبری طبق آئین نامه داخلی خودشان، یک بیانیه صادر کردند و دولت را، دعوت به جبران خسارت های وارده برجام نمودند. ولی دولت بجای تمکین، 8ایراد از اقایان گرفت و در واقع گفت: خفه شوید و حرف نزنید. حتی روحانی به جنتی گفت: کدام باید شرمنده باشیم! البته اینکه روحانی جوانتر از جنتی است، و باید احترام ایشان را نگهدارد به کنار ، حداقل نباید ایشان را با :مجیز گوهای اطراف خود اشتباه بگیرد، طبیعی است آنهاییکه شعر برای دکتر ظریف سرودند، او را امیرکبیر یا قهرمان ملی نامیدند، با کسانی که برجام را با: ترکمانچای مقایسه کردند، یکی نیستند ولی، باید دید که مبانی فکری کدامیک، زیر سوال رفته یا در واقع با عملکرد خود، شعار های خود را زیر سوال برده اند. در عصر ما که همه واژه ها، بطور معکوس استفاده می شود، میتوان گفت دموکراسی بوجود آمده، ففط ازادی برای دروغگویی است. هرکس بیشتر پر رو، بی چاک و دهان باشد، دموکرات تر است. مثلا در انتخابات 92، با کمی اختلاف اکثریت شدند، گفتند همه باید به نتایج این انتخابات احترام بگذارند. دیدیم که رقیب ،همه کار را رها کرد و: به شغل قبلی خود، در آستان قدس رضوی برگشت. ولی آقایان این را به حساب پر رویی خودشان گذاشتند، و گفتند که او را سرجایش نشاندیم. اما خودشان دست از تخطئه اکثریت بر نداشتند، اکتریت را در دولت قبل، زیر سال بردند و همه گناهان خود را، به گردن آنها انداختند. به علت نداشتن تئوری منسجم و: برنامه های کاری نوین و طرح های اجرایی، ناچار بودند همه نوع دروغ بگویند، و همه را به گردن دیگران بیاندازند. علاوه بر اینکه توانایی اجرایی نداشتند، بلکه حتی با اجرا شدند طرح ها هم، مخالفت کردند تا لااقل، اگر طاعتی از انها نیست، گناهی کرده باشند. مهمترین تیر حمله آنها به سوی: یارانه های نقدی و مسکن مهر بود. دو طرحی که جهت گیری کمک های مردمی داشت. و این نشان میداد که دشمن مردم هستند، و در پوستین دوستی رفته اند. هزاران راه نرفته و حرفهای نگفته را، گفتند تا چند ریالی که به مردم داده می شود، مانع شوند. و آن را خرج حقوق های نجومی و: پاداشهای کهکشانی خودشان بکنند. از مبارزه با فساد حرف زدند و: ستاد فرماندهی درست کردند، ولی اصلا جلسات آن را نرفتند. مهارت آنها در دروغ همین بس، که گفتار رهبری را تمام نشده، تحریف می کردند و: به نام اقتصاد مقاومتی، واردات را افزایش می دادند و: به نام حمایت از کالاهای ایرانی، کالاهای خارجی را گسترش میدادند! استثنا را قاعده کردند و قاعده را استثنا. افزایش بهای دلار یک نمونه از: ریاکاری آنها را نشان داد. اغلب مشتریان دلار، به سوی دولت می رفتند. یعنی این دولت بود که از: افزایش قیمت دلار منتفع می شد. علیرغم شعار جدایی اقتصاد از نفت، همه دلارهای نفتی صندوق ذخیره ارزی را، به بهانه کمک به کشاورز و کمک به کم آبی و غیره، تقدیم خارجی ها کردند و: حتی دریاچه ارومیه را با: خرید آب از ترکیه می خواهند احیا کنند. یعنی هرجا بوی دلار هست، آنها حاضرند و آن را، به بالاترین قیمت هم می فروشند، ولی در بودجه به حداقل حساب می کنند! بطوریکه مابه التفاوت رقم بالایی شد، که مدتها بحث بود آن را چگونه خرج کنند؟ که عاقبت پاداش مدیرانی شد که: بازنشسته شده و دوباره دعوت بکار شدند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : دموکراسی یرای دروغ !،
لینک های مرتبط :

گرچه از اول مشخص بود که: خودشیفته ها به دنبال تن فروشی بودند! ولی نبود آزادی را، برای فروش وطن بهانه کردند، جلای وطن نمودند تا در آغوش: عرب و غرب عاشقانه تن فروشی کنند. این تفاله های ضایعاتی که: در غرب بازیافت شده اند، تا بر علیه فرهنگ وتاریخ ما پاشیده شوند، ارزش خود را در حراج ارزان: هر انچه ندارند می دانند. شرف و غیرت و ناموس، چیزی است که آن را نمی فهمند! تمایلی هم به فهمیدن آن ندارند. برای آنها فقط پایین تنه مهم است، اینکه هرچه خداوند گفته بپوشانید، آنها آشکار کنند! تا لقمه نانی و تکه شهرتی را به دست بیاورند. و راه برای لهیده شدن شان، بیشتر باز شود و آنها تا می توانند: در دستان پرگناه دیگران، مچاله شوند و مانند کاغذ دستمالی ظاهرا زیبا، بعد از مچاله شدن، نتوانند حتی به زادگاه خود برگردند. متاسفانه اینها دیر به فکر افتادند!  زمانی که دنیا بر شاخ: روسپیان می چرخید، سالها است که به پایان رسیده و: همه آنهاییکه تجاوز را یک افتخار میدانستند، اکنون در پای میزمحاکمه، به جرم آزار جنسی، باید سینما را رها کنند و: از هستی هم ساقط شوند. این عقب افتادگان نمیدانند: امثال آنها و حتی بد تر از آنها، بودند کسانی که از گناه پر ز لذت شعر می گفتند! و در آغوش بیگانه خوابیدن و پذیرایی: مردان لذت بیشتری می بردند. اما عاقبت در کنار جوی های گندیده، و پر از کثافات ابریزگاهی زن و مرد، جان خود را از دست دادند. نه آسمان بر آنها گریه کرد، و نه زمین آنها را به خود پذیرفت. نه تنها او بلکه هزاران نفر دیگری که: فکر می کردند زیبایی زنانه اشان را، که خداوند به آنها داده، باید در راه مبارزه با خدا و: مومنان به کار گیرند و: هرچه بیشتر در منجلاب فساد فرو بروند، فهمیدند که زیبایی آنها به: تبی بند است و مال آنها به شبی. وقتی مال در جایی زیاد شد، بالاخره دزدان سر می رسند، بدون زحمت همه را با خود می برند. زیبایی هم چند صباحی، صاحب جمال را یاری و همراهی می کند، ولی سوزاک و سفلیس و ایدز و: هزاران مرض درد بی درمان را، به دنبال خواهد داشت. تا آنها بدانند که خالق زیبایی های آنها، میتواند این زیبایی را از آنها بگیرد. هرچند که زیبا رویان واقعی، اینطور نیستند آنها که زشت تر هستند، ناچارند خود را زیبا نشان دهند! که میمون: هرچه زشت تره بازیش بیشتره. اما آنها که سینما را بهانه کرده اند، تا همه مقدسات را زیرپا بگذارند، و فرموده های خداوند را نادیده بگیرند، بدانند قبل از آنها بسیار کسان دیگر، این کارها را کردند ولی، هیچیک جان سالم به در نبردند. جوانی و خامی ممکن است: برای گناهان پوشش خوبی باشد، ولی افراد مسن پشت پرده، بدانند که روزی زیر خاک خواهند رفت! همان کسانی که برای گناهکار کردنشان، زجر زیادی کشیدند، حتی برخاکشان گذر نخواهند کرد. کجا هستند اربابان شما؟ آنهاییکه افتخار می کردند: صدها فیلم بازی کرده اند، و در هر فیلم بکارت چند دختر را برداشته اند؟ یا آنهاییکه امتحان بازیگریشان، در گرو تسلیم کردن: زیبایی و جوانی هنروران بود؟ نام بردن از آنها شایسته قلم نیست، والا می گفت که همه آنهاییکه: باد غبغب شان آسمان را می شکافت، به چه روزگاری گرفتار شدند! پیسی و فقر و بدبختی و نداری، برایشان مهم نبود! بلکه مهم آن بود که: برای غبغب آنها دیگر کسی اهمیتی قائل نبود. برای دیدار دیگران، محبت را گدایی می کردند. و عاقبت هم تنها و بیمار و فقیر، سالها در انتظار بازگشت: روزهای اوج و غرور آمیز خود، ماندند و توبه نکردند! با بدبختی مردند که: حتی کسی نبود جنازه آنها را بردارد. فقط یک عده مرده خور و لاشخور، که منتظر مرگ آنها بودند، جمع و جورشان کردند، تا به نهاری و حلوایی برسند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : وطن فروشانی که، به تن فروشی رسیدند!،
لینک های مرتبط :
شنبه 22 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
امروز در همایش روابط عمومی ها، یکی از سخنرانان گفت: هدف اصلی روابط عمومی ها تغییر در نگرش ها، و برند سازی است. این تعریف بسیار جسورانه است. که نتیجه انقلاب اسلامی و: تغییر نگرش همه دنیا می باشد. حالا چه کسی این تغییر نگرش را ایجاد و: سازماندهی و ادامه داد شاید معلوم نباشد! ولی کاری نو و ابداعی بوده است. زیرا روابط عمومی ها، قبلا بعنوان معرف: سازمان خود به مردم تعریف می شدند. این تعریف آمرانه و یکسو نگر بوده است. لذا اکثر خبرنگار ها از: مسئولین روابط عمومی ها ناراحت بودند. آنها را مسئول سانسور خبرهای خود می دانستند. مثلا اگر نام مجرم در خبرها برده میشد، بلافاصله روابط عمومی دادگستریها، به خبرنگار مربوطه ایراد می گرفتند. یا اصلا آنها را به محاکم راه نمی دادند، و یا هرچه خودشان می خواستند، به خبرنگار ها می گفتند. می گفتند بروید از روی سایت خبر ها را بردارید! با انقلاب اسلامی گویا، عقل بشر هم کمال یافت! در این بخش هم تحول ایجاد کرد و: روابط عمومی ها را مجبور کرد: حرف مردم را هم بشنوند و: آزادی عمل بیشتری برای: خبرنگاران در نظر بگیرند. در بسیاری از موارد خبرنگاران، توانستند فساد های: نهادینه شده در دستگاهها افشا، و برای همیشه، فاسدان را از دسترسی به منابع دولتی دور کنند. بسیاری از آنان سرنگون شدند، و یا از بین رفتند. معنویت مطرح شد، با ظلم و فساد مبارزه گردید، و لذا عقل ها از اسارت فاسدان نجات پیدا کردند. بطور مثال تا قبل از انقلاب اسلامی، همه مردم دنیا مرعوب موشک ها و: بمب اتم های آمریکایی بودند. لذا هیچگونه فکر دیگری، به ذهنشان خطور نمی کرد! چون امنیت نداشتند فکرشان هم کار نمی کرد. اگر دقت کنیم سرعت پیشرفت علم، در این چهل سال در دنیا، صد ها برابر پیشرفت آن، در قرنهای گذشته است. در فضای مجازی، این موضوع بسیار روشن است. زیرا اینترنت بر اساس: ایده سایبری پیدا شد که اصلا، با فیزیک آن روز ها، امکان فکر کردن در این مورد نبود. یعنی معنویت و فضای مجازی را قبول نداشتند! بجز واقعیت محسوس، چیز دیگری را قبول نمی کردند. امروزه در علوم اجتماعی و انسانی، از احترام قلبی و دوست داشتن مشتری، و امثال آن گفته می شود. در حالیکه آن موقع صداقت و درستی، صفا و صمیمت یک امر: فناتیک و مسخره بحساب می آمد. تجارت فقط سود بود! اگر کسی به فکر خدمات اجتماعی بود، مسخره می شد. لذا باندهای مخوف گانگستری مانند: مافیا و ارتش سرخ و ساواک و موساد، و اف بی آی، بالاترین درآمد ها را داشتند. با ایجاد رعب و وحشت و فروش اطلاعات، هرگونه تفکر منطقی را، از مردم گرفته بودند. چاقو کشی و قمه زنی، هفت تیر کشی و ششلول بندی! یک افتخار محسوب می شد. و اگر در یک محله، درگیری و زخمی نبود، آنها را جزو آدمیزاد نمی دانستند. اعتیاد و بدمستی، تجاوز به عنف و روسپیگری، نشانه روشنفکری و تمدن بود. ایمان و عدالت، دوستی و صداقت جایی: در سیاست یا رفتار های اجتماعی نداشت. در یک جمله همانهایی بودند که: جعفر عموی پیامبر، به پادشاه حبشه گفت: ما مردمی بودیم که فساد و فحشا، دزدی و غارت افتخار مان بود! این پیامبر رحمت بود که به ما یاد داد: چطور انسانی زندگی کنیم. چنین تغییر رفتار و نگرشی هم، در قرن ما اتفاق افتاد. قیام امام خمینی و مردم شهید پرور ایران بود که: رنج ها را بر خود هموار کرد، تا بشریت را با صلح و دوستی، صداقت و راستی و امنیت آشنا کند. اکنون به جز دزدها و غارتگران، از موشک ها و بمب اتمی، ترسی ندارند. با آرامش کامل، زندگی مسالمت آمیز خود را ادامه می دهند. ترقه بازی های ته مانده های: دوران غرب وحشی هم، آنها را نمی ترساند.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شاید شما نخوانده مطلب را رد کنید! و یا احتیاجی به مطالعه این مقاله نداشته باشید. ولی انصاف حکم می کند: تا نخوانده اید قضاوت نکنید. همانطور که میدانیم وقتی خداوند، حضرت آدم را آفرید، (کل اسما) رمز علوم را به ایشان یاد داد. و به فرشته ها گفت: انسان موجودی باهوش است، که زود یاد می گیرد و: آنچه یادگرفته را آموزش می دهد. لذا خلقت انسان با علم آموزی تکمیل شد. براساس اینکه می گویند: خداوند هزار اسم دارد، لذا برخی ها می گویند: شاخه یا رشته های علوم هم هزار باب است. خداوند این هزار رشته را در اختیار حضرت آدم قرارداد. و او به انبیا بعد از خود انتقال داد. پیامبر اسلام هم آن را به حضرت علی یاد داد و فرمود: من شهر علمم وعلی دروازه علم. مردم که هیچگاه علم را دوست نداشتند، هرگز از حضرت علی نخواستند که: آنهمه علم را انتقال دهد(سلونی قبل ان تفقدونی) لذا ایشان فقط دو درهزار آن را یاد داد. و فرمود علوم بر دو دسته هستند : علوم طبیعی و علوم انسانی (علم الابدان و علم الادیان) و همه موجودی علم بشر، فقط در همین دو رشته است و: دست انسان از علم لدنی یا: علوم غریبه و امثال آن کوتاه است. به ترتیبی که بشر آمادگی پیدا می کرد، علوم هم گسترش می یافت. مثلا از زمان امام باقر ع، این عطش آغاز شد و لذا ایشان(باقر العلوم) علوم را برای مردم شکافت. در زمان امام جعفر صادق توسعه علم بسیار شد: شاخه هایی از علوم طبیعی و علوم انسانی هم، بر روی بشر باز شد. کتاب توحید مفضل درس های امام از طبیعت است، که در باب خداشناسی از آن استفاده شده است. اما دشمنان ساکت ننشستند، و به شهرها و جاهای مختلف پیغام دادند: آیا کسی هست بتواند جلوی رشد علم را بگیرد؟ برخی دشمنان (ملحدین) از گوشه و کنار آمدند، تا از توسعه علوم آل محمد ص، به روش خودش جلوگیری کنند. لذا کلاس خطابه و تدریس در: مساجد به راه انداختند، تا ایجاد شک کنند، یا علوم را مخدوش نمایند. برخی ها اقدام به ترجمه این گفته ها، به عربی کردند تا بهتر به خورد مردم برود. اما مردم که گیج شده بودند، به سختی سخنان هر دو طرف را قبول می کردند. لذا دشمنان برای اعتبار بخشیدن به سخنان خود، اقدام به قهرمان سازی های پوشالی، از قدمایی چون افلاطون و ارسطو نمودند و: سعی کردند نظرات خود را بنام آنها، مطرح کنند تا عرض اندام کنند. با اینکه در آن موقع، چاپخانه ای نبوده! چنان در ذهن مردم جا انداختند که: ازسطو یا افلاطون هزاران جلد کتاب نوشته اند! ولی امام جعفر صادق و شاگردانش، تمام ایرادات آنها را پاسخ می دادند. ناچار شدند او را شهید کنند! تا چهار هزار شاگرد ایشان هم، پراکنده شوند. بعد معلوم شد که موسی بن جعفر، جای ایشان است، چون قدرت کشتن ایشان را نداشتند، او را زدانی کردند تا از گسترش علم جلوگیری کنند. ایشان سالها در زندان بود، تا براثر جراحات وارده شهید شد. تامدتها کسی نمی دانست: جانشین او کیست لذا به سراغ: حضرت شاهچراغ رفتند، ولی ایشان گفت من پسر بزرگ هستم، ولی امام نیستم بعد که فهمیدند: امام رضا ع جانشین پدر است، او را به دربار خود در مرو دعوت کردند، تا محدود نمایند. برای مقابله با ایشان هم، از یونان و چین و هرجا که می شد، دانشمند دعوت کرده، مناظرات زیادی برپا نمودند، ولی همیشه پیروزی با امام رضا بود. لذا مخفیانه ایشان را هم مسموم نمودند. بر فرزندان ایشان هم سخت گرفتند، تا امام دوازدهم غیبت کرد. البته ایشان با تماس با علما، به آنها فرمودند راه نوسعه علم را ادامه دهند، و علما تا قرن 12میلادی، بهترین مراکز علمی را در ایران داشتند. حمله مغول باعث شد،هجرت کنند و در اروپا با گمنامی و مخفیانه، توسعه علوم را ادامه دهند. حتی برخی از علوم را، به اسم اروپایی ها منتشر نمایند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : علوم غیر شیعه وجود ندارد.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

برخلاف آنکه می گویند: سیاست و اخلاق جمع شدنی نیستند! بلکه از هم جداشدنی نیستند، و هرکس آنها را جدا می کند، خودش می داند حرف چرتی می زند، و فقط قصد توهین و یا انتقام دارد، یا می خواهد استبداد را اجرا کند.  زیرا همانطور که دیدیم، حریم آزادی هرکسی، فقط با اخلاق تضمین می شود. اگر کسی اخلاق و انصاف نداشته باشد، حریم خود را گسترش داده، وارد حریم دیگران می شود. عده ای ساده اندیش می گویند: اگر نظارت قانونی باشد، حریم رعایت می شود، ولی مشکل در اینجا است که: ناظران باید با اخلاق و انصاف باشند! و الا لابی می زنند و: طرف زور مداران را می گیرند. شاید بگویند که بر آنها هم ناظر می گذاریم. اما مشکل هم چنان باقی است. عده ای هم گفته اند: وجدان میتواند جای اخلاق را بگیرد. مثلا شاه مستبد، از زورگویی به مردم وجدان درد بگیرد! که نشان می دهد: اصلا وجدانی باقی نمانده، که بتواند موثر باشد. بنابر این تنها راه رعایت حریم آزادی، اخلاق مدار بودن همه مردم است. هرجا اخلاق شکست بخورد، استبداد و عدم رعایت حریم آغاز می شود. امروزه ثابت شده که: انسان برای اداره دیگران، ابتدا باید بتواند خود را مدیریت کند. و این اصل اول اخلاق، یعنی خودسازی است. برای خودسازی لازم است: از خود شناخت کافی داشته باشد. در سه جا انسان میتواند خود را بشناسد: یکی موقع یاد آوری مرگ، زیرا ناگهان حس می کند: همه چیز تمام می شود. دوم هنگام شعر گفتن یا خیالبافی های هدفمند. سوم هنگام کمک به دیگران، زیرا متوجه می شود که: چه توانایی هایی دارد. اخلاق از نظر تئوری، مجموعه عملکرد هر شخص یا: سازمان است و شخصیت او را تشکیل می دهد. اخیرا بازاریابی نیز به این نتیجه رسیده که: افراد با اخلاق در جذب مشتری موفق تر هستند. پیامبر اسلام هم فرموده: خوش اخلاقی باعث افزایش روزی می شود. حتی افراد ضد اخلاق و: بی اخلاق هم وقتی می خواهند چیزی بخرند، به مغازه ای مراجعه می کنند که: فروشندگان آن با اخلاق ترند. این فرق اساسی اخلاق اسلامی، با اخلاق غربی هم است. در غرب بخاطر جذب مشتری، به تدوین اصول اخلاقی و رعایت آن می پردازند. در اسلام خداوند است که بشر را، به اخلاق هدایت می کند. فرق این دو هم کاملا واضح است: پشتوانه اخلاق در غرب، مشتری مداری و دریافت سود بیشتر است. لذا اگر راههای دیگری، سود بیشتری برساند، به سرعت اخلاق فراموش می شود. در معاملات حرام مثل: دزدی و قاچاق مواد مخدر و تجارت انسان، نیازی به اخلاق نیست! لذا ضد اخلاق بهتر جواب دهد: کشتار یکدیگر، دروغ و خیانت، از راستی و صداقت بهتر جواب می دهد. به همین دلیل میتوان گفت: غرب یا آن عده ای از غربی ها، که اخلاق را از سیاست جدا می دانند، و می خواهند مذهب هم از سیاست جدا باشد، به این دلیل است که می خواهند: در معاملات حرام وارد شوند. در حال حاضر آمار تجارت جهانی هم، همین را می گوید: غربی های بی اخلاق، توانسته اند در فروش مواد مخدر، قاچاق اسلحه و تجارت: اعضای بدن انسان رکورد بزنند. اما آن بخش هم که می خواهند: تجارت حلال داشته باشند، معمولا اخلاق بدون خدا را قبول می کنند! زیرا می ترسند مورد تمسخر قرار بگیرند. لذا تمام قوانین اخلاقی پیامبران و: ائمه را بیان می کنند، بدون اینکه از آنها اسم ببرند! و معمولا هم در این شرایط، به اسم خودشان ثبت می کنند. مانند پیتر دراکر که همه: نقل قول ها و جملات معروفش، ازنهج البلاغه و نهج الفصاحه است، ولی بنام خودش ترجمه و ثبت کرده است. و این بی اخلاقی و سرقت ادبی نتیجه کفر، یا پوشاندن حقیقت اصلی یعنی خداوند است.و این ثابت می کند اخلاق بدون خد هم، مانند بی اخلاقی و سیاسی کاری است.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : رهایی از استبداد فقط: با اخلاق،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی
همانطور که گفته شد، آزادی از کلماتی است که در درون خود متناقض است. یعنی اگر آز ازادی دو نفر یا بیشتر بحث شدند باید محدود شود! طبق قانون جایگشت، اگر دو نفر خواستار ازادی باشند، آزادی هرکدام 50درصد می شود! زیرا آزادی هرکسی تا آنجا ادامه دارد که: به آزادی دیگران لطمه نزند و اگر این دو، منصف باشند و انسان های اخلاق مدار و: دارای وجدان باشند، یک خط وسط می کشند بنام خط قرمز، که دیگری حق ندارد از آن فراتر رود. می بینیم با اولین ورود 50درصد ازادی از بین می رود. اگر این انسان ها سه نفر شوند و: بخواهند انصاف را رعایت بکنند، هرکدام دوسوم آزادی شان نابود می شود. اگر انصاف را رعایت نکنند و: اخلاق را وارد سیاست نکنند، طبیعتا قانون جتگل بیان می کند: افزایش یک درصد آزادی بیشتر یک نفر، باعث کاهش آزادی دو نفر دیگر می شود. نفر اول هرچه ازادی بیشتری بخواهد، بمعنی از دست دادن: ازادی دونفر دیگر است. حال اگر این تعداد بیشتر شود و: به میلیون یا میلیارد نفر برسد، طبیعی است که آزادی هرکس فقط به میزان: یک میلیاردم می شود. اگر یک نفر از این یک میلیارد یا هفت میلیارد فغلی! آزادی بیشتری را بزور بخواهد، باعث نابودی ازادی دیگران می شود. مثلا اگر کسی در خیابان، سروصدای زیادی راه بیاندازد، مخل آزادی عمومی، از طریق آلودگی صوتی می شود. پس می بینیم که ازادی با زیاد شدن تعداد، محدودتر می شود و به سوی: استبدادی سوق می کند. حد ریاضی آن استبداد مطلق، یعنی از بین رفتن(صفر شدن) کامل آزادی است. از آنجا که فیلسوفان و: سیاست مداران غربی نه آمار بلد بودند، و نه ریاضی، اصلا نمی توانستند این حساب ها را در ذهن هم انجام دهند. لذا از آزادی بدون مرز سخن گفته اند! اما خداوند که خود آفریدگار اعداد و: انسان ها است این را گوشزد کرده! امر و نهی آن به همین دلیل است: می فرماید( ولاتجسسوا و لایغتب) در زندگی دیگران دخالت نکنید و: بدگویی آنها را ننمایید. یعنی مومنین را محدود می کند، تا دیگران آزاد باشند. بنابر این بهترین راه افزایش آزادی، رعایت دستورات الهی است. زیرا حدود را بیان می کند، و نمی گذارد تداخل ایجاد شود. لذا برخلاف کسانی که: به آزادی نامحدود معتقدند، ولی در عمل روش استبداد دارند، خداوند از ابتدا می گوید که ازادی هرکسی، در رعایت حدود است. اما دستورات خداوند، فقط به این منظور نیست، بلکه اساسا خداوند تناقض در آزادی را هم، حل کرده است. ازنظر فلسفی در تناقض 8وحدت شرط است، وحدت مکان و زمان و موضوع و غیره . قدرت نامتناهی خدا، امکان رفع هرکدام از آنها را دارد، تا تناقض از بین برود. یکی از اینها خلقت، یا خلاق بودن است. مثلا اگر آزادی افراد در یک خانه، با دونفر شدن کم می شود، اگر یک اتاق دیگر بسازیم، وحدت مکان از بین میرود. لذا یکی از صفات خداوندی، خالق بودن است یا واسع بودن، یعنی وسعت می دهد، تا مرزهای آزادی همدیگر را از بین نبرند. مثلا به مستضعفین می فرماید: شما چرا ظلم و استبداد را پذیرفتید؟ زمین من وسیع بود، چرا مهاجرت نکردید؟ زیرا در صورت مهاجرت، وحدت مکانی از بین رفته و: هر گروه یا هرفرد، در سرزمین جدید از دست: مستبدان سرزمین قبلی راحت می شوند. علت اینکه خداوند نامحدود است، و بهشت و جهنم هم، بی حساب و کتاب، به همین دلیل است. در روز قیامت کسی جای دیگری را تنگ نمی کند! لذا هرگز دچار تضاد منافع نمی شوند، که اختلاف پیدا کنند. و خداوند اگر بخواهد کسی را عذاب دهد، او را محدود می کند! یا جهان را برای او محدود می کند(سینه اش تنگ می شود) با محدود شدن تضاد منافع و تناقض در آزادی خود را نشان می دهد.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : حمایت از آزادی(رفع تناقض)،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

آزادی نیز مانند هرچیز دیگر محدود است، و اگر کسی از آن استفاده کند، دیگری نمی تواند. درست مانند فقر و ثروت، فقیر و ثروتمند هیچکدام نباید باشند، چون اگر یکی باشد، حتما دیگری هم هست. دارا و ندار هم به این شکل است: وقتی خانه یکی باشد و متقاضی دو نفر، طبیعی است که اگر یکی صاحب خانه شد، دیگری بی خانه می شود. اگر قصری بنا شد حتما زندان هم باید بنا شود! این تضاد در مفهوم آزادی وجود دارد، و استادان بنام بدون حل این تضاد، از کنار آن به ارامی گذشته اند: مثلا گفته اند آزادی هرکسی، تا حدی است که به ازادی دیگران لطمه نزند! و این تناقض است و اصلا قابل جمع نیست. به همین دلیل آزادی غربی، نتوانسته فقر و فحشا را از بین ببرد، بلکه آن را افزایش هم داده. زیرا وقتی بیل گیتس ها، با فریب مردم اطلاعات آزاد را، به آنها می فروشند ، پول آنها را به حساب بانکی خود میریزد. دیگران فقیر تر و ایشان ثروتمند تر می شود. ولو اینکه وجدان درد بگیرد: بعدا مقداری از آن را خیرات کند! پس اینجا ازادی بیل گیتس، باعث اسارت میلیون ها نفر شده است. کلیه کسانی که مشتری میکروسافت هستند، برده آقای بیل گیتس هستند. اگر او حکم کند، تمام هستی شان را می گیرد. حتی آنها را به جرم کپی رایت، زندانی می نماید. به همین سادگی. همان کاری که شاه عربستان می کند و: همه ملت خود را می کشد یا دستشان را قطع می کند. یا به زندان می فرستد، کسی هم از او سوال نمی کند. زیرا پول دارد وآزادی را خریده است. هرچه قدر آزادی عمل ملک سلمان بیشتر باشد، اسارات مردم دنیا بیشتر می شود! زیرا اگر مخالف او شدند، داعش را ایجاد می کند. بنابر این تناقض بزرگی بنام: آزادی اصلا قابل تقسیم یا قابل اجرا نیست. زیرا کسی نمی تواند بگوید: حد ملک سلمان کجاست. که به دیگران احترام نمی گذارد. دانشمندان آزادی مانند: مونتسکیو و دیگران که مرده اند و: مرده ها نمی توانند از خود دفاع کنند. چه رسد به فقرا و محرومین. درهیچ کجا هم مسئولی برای: تعیین این حد تعریف نشده. که اگر کسی آن را رعایت نکرد، مجازات شود. لذا تعریف ازادی  از شدت کلی بودن، بسیار بی خاصیت است: مثل اینکه بگوییم هوا برای همه رایگان است. پس اگر کسی هوا را آلوده کرد، نباید سرزنش شود! زیرا که صاحب آن است. هوا مال همه است و همه میتوانند از ان استفاده کنند. حتی اگر کسی هوا را بفروشد هم، مجرم نیست. یعنی ضرر زدن و استفاده کردن از هوا، یکی است و همه: در برابر آن بی مسئولیت هستند. در خصوص مسائل بین المللی هم، همین بی خاصیتی را دارد: برجام نمونه آن است. همه امضا کردند ولی همه هم، آن را نقد یا رد می کنند. این اقایان اگر طرفدار ازادی نیودند، این کار را نمی کردند. زیرا دموکراسی، به معنی دیکتاتوری اکثریت است. یعنی اگر 49.99درصد با امری مخالف بودند، باید به احترام 5.01درصد، لب های خود را بدوزند و چیزی نگویند. ولی اینها،هم خود را دموکرات میدانند، و هم اعتراض می کنند. این یعنی بی خاصیتی مفاهیم: لیبرالیزم و دموکراسی است. زیرا که لیبرالیزم هم مثل ازادی، در درون خود متناقض است: دربطن ازادی ، دیکتاتوری یک صدم درصدی را توصیه می کند. فاجعه زمانی آغاز می شود که ثروتمندان، برعلیه دیکناتوری اکثریت قیام کنند. یعنی اگر 51درصد به نفع شان بود، طرفدار رای اکثریت! بدون ذکر نام استبداد اکثریت می شوند. و اگر در 49درصد قرار گرفتند، با ذکر دیکتاتوری اکثریت، آن را نمی پذیرند! یعنی در هرحال کار خودشان را می کنند. انتخابات لبنان وغره را، با وجود حضور اکثریت، تروریسم میدانند ولی، تروریسم دولتی اسرائیل و عربستان را، دفاع از خود می گویند. این است مفهوم آزادی که: آزاد باشی همه مفاهیم را، برعکس کنی یا درهم بریزی.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : آزادی آنها اسارت ماست!،
لینک های مرتبط :

آنها از ما جریان آزاد اطلاعات را می خواهند، ولی خودشان کپی رایت می گیرند. این یعنی: ماهرچه داریم باید به آنها بدهیم، ولی آنها هرچی خواستند بدهند، باید پول بدهیم! این مشکلات از آنجا ناشی می شود که: برخی غربزدگان، طوری مسحور غرب هستند، که اصلا این تضاد را متوجه نمی شوند و یا: اصلا برایشان مهم نیست. ولی کافی است بدانیم که بیل گیتس، به همین دلیل بزرگترین سرمایه دار جهان است. یعنی فقط کپی رایت برای او: اینهمه درآمد داشته است. حالا اگر به او بگوییم: جریان ازاد اظلاعات یعنی چه؟ می گوید همه چرت و پرت است. شما تا پول ندهید ما قفل نرم افزار را، به شما نمی دهیم و تا موقعی که: پول ندهید دنیای دیجیتال و: علوم و فناوری آن بر روی شما بسته است. از این طرف آقای رئیس جمهور ما، می گوید چرا تلگرام را فیلتر می کنید؟ اول اینکه اصلا حق سوال ندارد، زیرا حکم صادر شده، ایشان باید قبلا در دادگاه حاضر می شد، و دفاع می کرد. حالا برای فریب مردم و جلب آرا؟ این کار را می کند. و دلیل اینهمه طغیان هم فقط: جریان ازاد اطلاعات است. وی معتقد است که نباید جلوی این حرکت را گرفت. البته با خوش بینی این تصور را می کنیم، زیرا ایشان از همه چیز اطلاع دارند. ولی چرا اینطور موضع گیری می کنند، والله اعلم! یعنی یک دکترای حقوق نمی داند: به حکم قاضی در خارج از دستگاه قضا نباید اعتراض کرد؟ نمیداند این کار تشویش اذهان عمومی؛ و شوراندن مردم برعلیه استقلال قضات است؟ یعنی ایشان که رئیس جمهور است، نمی داند که قوه مجریه، فقط اجرا باید کند؟ پس چرا اجرا نمی کند؟ مخالفت هم می کند. اگر این کار را یک شخص: غیر حقوقدان می کرد، او را زندانی می کردند! زیرا توهین به قاضی، حین انجام ماموریت است. از این گذشته امسال، سال حمایت از تولید داخلی است. رئیس جمهور باید بداند که: بعنوان شخص دوم مملکت، حرمت امامزاده را متولی آن باید نگهدارد. اگر به این اعلام اعتراض دارد، برود و اعتراضش را کتبی بدهد. ولی تا جواب اعتراض را نگرفته، حق ندارد با آن مخالفت کند. اگر دموکراسی هم نخوانده باشد، اصول مدیریت را هم بلد نباشد، شرم و حیا که باید داشته باشد. تلگرام یک محصول و: ایده خارجی است. مخصوصا از کشوری است که به: خرس قطبی معروف است، که اگر بیدار شود، معلوم نیست چه شود. همین که تلگرام در اعتراضات براندازی، نقش اساسی داشته، باید کافی باشد. در حالیکه سروش یا دیگر ان، تولید داخلی است اگر از تولید داخلی، یک مقام بلند پایه انتقاد کند، و از تولید خارجی حمایت کند، از مردم عادی چه انتظاری است؟ بازهم باید خوش بین بود و اینهمه تعلل را، از نوع ساده اندیشی یا بزرگوارانه پنداری! دانست والا اگر عمدی باشد، جرم بزرگی است. اینکه می گویند علی تنها است، به خاطر همین حرفها است. شخص دوم عملا و علنا، برعلیه شعار سال اقدام می کند. بنابر این مسئله کپی رایت و: جریان ازاد اطلاعات، امر ساده و پیش پا افتاده، نیست بلکه با ارکان نظام سروکار دارد. گاهی اختلاف آنها باعث: سردرگمی مردم می شود. بطوری که الان هر بی سروپایی، به خود اجازه می دهد به: ارکان نظام و اسلام توهین کند، و آن را افتخار خود بداند. زیرا که فکر می کند: اسلام در حال از بین رفتن است. و او وظیفه دارد به این جسد بیجان: در حال مرگ یک لگد بیشتر بزند. این اختلاف های ظاهرا ساده، سر از کشتار وسیع داعش، در سوریه در می اورد: بعد هم کسی مسئولیت این کشته ها را قبول نمی کند! و همه می گویند: ما داعش را از بین بردیم. شاه سعودی که هزاران نفر را کشته و: زندانی کرده، دمی گوید باید با ایران، بعنوان بی ثبات کننده منطقه جنگ کرد.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : کپی رایت یا جریان ازاد اطلاعات؟،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 273 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :