ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران فرحزاد خیابان امامزاده داوود پلاک 169
mahinvare@gmail.com
02188806179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی

انرژی های بی نظیر در ایران، باعث شگقتی جهان شده است! منابع گاز ایران طبق اعلام مراکز بین المللی، در ردیف دوم است! یعنی 18درصد کل گاز جهان در ایران است، در حالیکه  یک درصد جمعیت دنیا را دارد. ذخائر نفتی ایران هم در همین حد است، انرژی های پاک و تجدید شونده نیز، از نعمت های بزرگ خدا دادی به این ملت است. به گفته یکی از کارشناسان انرژی خورشیدی: گویا ایران فقط برای انرژی خورشیدی ساخته شده! با دشت های آفتابگیر فراوان، بادهای قوی و موسمی. این همه نعمت، حسادت و دشمنی دیگران را برانگیخته است. آنها طی دو جریان به ایران حمله کردند: یکی غارت و دیگری به بهانه خرید! غارت نفت ایران توسط ویلیام ناکس دارسی، و شرکتهای انگلیسی تا قبل از ملی شدن نفت ایران،. با ملی شدن صنعت نفت، در ظاهر غارت آنها پایان یافت، و دوران خرید آغاز شد. ولی کوشش ایران برای دریافت وجه خرید، همیشه بی نتیجه بوده است. از ملی شدن صنعت نفت تا پیروزی انقلاب اسلامی، دو بازی را ارائه دادند: ابتدا با تحریم خرید، مصدق را سرنگون کردند! سپس با ایجاد شرکت و کنسرسیوم، بجای پول نفت، سلاح های قدیمی و کالاهای فاسد مصرفی می دادند. بعد از انقلاب هم دزدی و غارت آنها، به شکل دیگری ادامه یافت. کشورهای همسایه را( از جمله قطر آذربایجان و روسیه وعراق) تحریک، و به آنها امکانات دادند تا: از میدان های مشترک، به میادین اصلی نفوذ کرده، نفت وگاز را ببرند: بدون اینکه پولی بابت سهم ایران، پرداخت کنند. مانند قطر که ذخائرش تمام شده، و الان از ذخائر بخش ایرانی صادر می کند. باید جلوی این دزدی ها گرفته شود. به نظر می رسد این بارهم، سراغ افتابه دزدها رفته اند! کولبر ها و یا کامیونداران را، بعنوان قاچاقچی سوخت معرفی می کنند. در حالیکه قاچاقچی اصلی، بجای ظرف 20لیتیر و باک بنزین، با کشتی! نفت و گاز ایران را می فروشند. باید از سوی وزارت خارجه، از آنها خسارت گرفته شود!(طرح دعوا شود) یا وزارت نفت با تزریق مواد رسوب کننده، مانع نشت گاز یا نفت از میدان های مشترک، به سوی همسایگان شود. البته مجلس قانونی را تصویب کرد که: برای جلوگیری از قاچاق سوخت، پایانه هایی در مرزها برای: فروش نفت به قیمت بین المللی، به همسایگان ایجاد شود. بهتر است قانونی هم تصویب کند که مانع سفر میعانات و گاز ها، از فلات ایران بسوی همسایه ها شود. و از کشورهایی مثل قطر یا آذربایجان، خسارت گرفته شود. این امر باعث خواهد شد خریداران نفت و گاز، از غارت و دزدی نفت ایان مایوس شوند! و به قراردادهای رسمی روی آورند، و بحران قیمت نیز شکسته شود. زیرا دشمن کلیه قرارداد های رسمی را متوقف کرده، (مانند خط لوله صلح) به این امید که: آنها مجبور شوند از کشورهای دیگر، نفت وگاز خود را بخرند. یا با عملیات تروریستی، به دزدی آنها از نفت و گاز ایران توسعه دهند. زیرا وقتی ایران همواره از سوی پاکستان، تهدیدهای تروریستی شود، طبیعتا هیچ گزینه ای برای خط لوله صلح باقی نمی ماند! اگر عربستان هدایت تیم های تروریستی: علیه ایران را به عهده می گیرد، قصدش نا آرام نشان دادن ایران است، تا مشتریان نفت و گاز، ریسک های بالاتری را داشته باشند. همچنین قدرت باز پس گیری اموال، یا وجوه نفت فروخته شده را نداشته باشند. باج گیری چین وژاپن و هند، به همین موضوع بر می گردد. زیرا هرگاه از آنها، وجوه فروش نفت وگاز مطالبه می شود، بلافاصله تحریم جدیدی اعلام می شود! تا راه دریافت مطالبات بسته شود. لذا علاوه بر وزارت نفت و وزارت خارجه، ارتش و وزارت اطلاعات هم، باید در این زمینه ورود کنند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : energy،
لینک ها :

چند سال پیش برای ازدواج برادرزاده ام، مجبور شدیم وام بگیریم! پدر خانمش که سید بزرگواری بود گفت: بانک مهر اقتصاد خوب است(مال بسیج است)، رفت و صحبت کرد: سی تومن وام بگیرد آنها گفتند سه تا ضامن، هرکدام دوبرابر وام چک بدهند! من بعنوان سومین نفر، در بانک حاضر شدم و چک 60میلیونی دادم. بعد از چند لحظه گفتند که: آئین نامه تغییر کرده 20تومن بیشتر نمی دهند! آنها به اجبار قبول کردند. بنده هم به مسئول بانک گفتم چک را بدهید، تا عوض کنم! گفت مهم نیست نزد ما امانت است، به شما پس می دهیم! آنها شروع به واریز اقساط کردند، ولی هربار برای من اخطار می امد که: می خواهیم چک تو را به اجرا بگذاریم! گفتم من سومین ضامن هستم! گفتند که آنهای دیگر فیش حقوق گذاشتند، از حقوقشان کم می کنیم! چند وقت به این منوال گذشت، نه تنها تهدیدات کم نشد، بلکه هرماه یک اخطار داشتم!  به آنها می گفتم چرا عقب می اندازید؟ می گفتند ما می پردازیم! ولی آنها از حقوق ها هم کم می کنند.  انشاءالله تمام می شود! تا اینکه رسما به دادگاه شکایت کردند، و من دیدم مسئله جدی است، لذا پدر خانم را فرستادم، تا ببیند حقیقت چیست؟ آنها گفتند که وام 5ساله بوده، ولی سه ساله کرده اند. پس اقساط بیشتر می شده! و چون چند قسط دیر دادید(کم دادید) به روز شده، بعد از اینکه به روز شده  واریزی شما، فقط بهره آن ها را می پوشاند! لذا اصل وام که پرداخت نشده! 22میلیون هنوز بدهکار هستید!. در حالیکه به حساب خود، نه تنها اقساط را نقدی پرداخت کرده اند، و تمام شده! بلکه باید مبالغ کسر از حقوق را هم، به ضامن ها پس بدهند. ولی طبق حساب بانک! بیش از وام بدهکار هستند و: در دادگاه هم کارشان پیش است، چرا که هرچه اسناد مخدوش داده اند، قاضی قبول کرده! چون چک دریافتی آنها امانی بوده، و برای وام سی میلیون تومانی بوده، ولی خودشان در ان چک دست برده، و تاریخ هم خودشان نوشته اند! علاوه بر بهره و جریمه دیرکرد، در نظر دارند هزینه های دادرسی را هم، دولا پهنا برآن اضافه کنند! این است که با نام بسیج و سپاه، به مردم ظلم می کنند!(شاید اصلا مال بسیج هم نباشند!). برخلاف رای مجتهدین، ربا خواری می کنند! دیرکرد و جریمه می گیرند، و مانع اصلاح نظام بانکی هم می شوند. شاید هم برعکس، بنام سپاه و یا ائمه و پیامبر بانک می زنند، تا آنها را هم آلوده کنند! و قبح رباخواری را از بین ببرند. کسانی که دست اندر کار هستند، میدانند که اداره یک موسسه چه هزینه های سنگینی دارد! چه رسد به بانکهای زنجیره ای، که گاهی تا 600شعبه در سراسر ایران دارند. این است که ناچار آنها را به رباخواری می رسند. بین دوراهی ورشکستگی و ربا خواری، معمولا رباخواری انتخاب می شود. بانکهایی که مثلا شرعی فکر می کنند، خود بخود کلاه شرعی هم پیدا می کنند! یکی از ساده ترین آنها اینکه می گویند: اگر بانک سپاه یا بسیج، اعلام ورشکستگی کند آبروی اسلام می رود! لذا برای حفظ آبروی اسلام، رباخواری می کنیم(میان افسد و فاسد). کلاه شرعی دوم این است که می گویند: ملاک رباخواری نظریه علما نیست! بلکه قانون بانکداری است.  بعد در شورای فقهی بانک مرکزی هم، اعمال نفوذ می کنند و ربا را، سود یا بهره یا کارمزد! نامگذاری می کنند.  روش سوم آن است که نام ربا را، خرید دین!می گذارند. با اینکه در اسلام بدهکار، را در امان خدا می داند، ولی آنها بدهکار را به زندان می اندازند! تا بدهی را بدهد! چکهای او را به اجرا می گذارند، و اموالش را مصادره می کنند! با این توجیه که این، بدهی نیست! بلکه عدم اجرای قرارداد است؟ علی ع فرمود خطر شرک، از صدای پای راه رفتن مورچه، در شب تاریک هم مرموز تر است.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : بانک مهر اقتصاد، آبروی بانکداری اسلامی را برده است.،
لینک ها :

کنفرانس امنیتی غرب در اروپا، همزمان با کنفرانس سوچی، به دنبال دوقطبی کردن: به صورت شرقی و غربی است. راه حل های سوچی برای بحران سوریه، به نبال حذف آمریکا از آن است، و راه حل های مونیخی برای حذف ایران! بنابر این دوقطبی جدید بین ایران و آمریکا است، ولی آنها سعی می کنند بین: روسیه و آمریکا (دوران جنگ سرد) را، تداعی و یا اجرا کنند. هوشیاری مسئولین ایران، که در هردو کنفرانس حضور فعال داشته اند، توانسته تا حدود زیادی این نقشه آنان را بی اثر کند، ولی کم اعتقادی  و یابی توجهی به این موضوع، میتواند خطرناک باشد. البته خطری برای مسیر انقلاب ندارد، بلکه خطر ریزش برای: محافظه کاران را به دنبال خواهد داشت. زیرا تاریخ چهل سال انقلاب نشان داده که: انقلاب اسلامی با کسی شوخی ندارد، بسیار قوی و خروشنده پیش می رود. گرچه، خس و خاشاک مدتی بر روی موج آن سوار شده، به قله  های بلند ان می رسند، ولی در حرکت بعدی حذف شده، و زیر چرخهای ان له می شوند. بطوریکه نمی توانند سربلند کنند! حتی رئیس جمهور یا رئیس مجلس بودن هم، نمی تواند آنها را از حصر نجات دهد. علت اینهمه تحقیر وبی توجهی به آنان، در همین رمز نهفته است که: آنها بی اعتقاد به جمهوری اسلامی بودند، و فقط برای ریاست چند روزه، دم از ولایت فقیه و قانون اساسی می زدند، و اسب راهواری را برای خود تصور می نمودند! اما این اسب  چنان سرکش است که: در یک چشم به هم زدن، همه عمر آنها را بر زمین می زند، بطوریکه نتوانند برپا خیزند. شرکت کنندگان در سوچی و مونیخ هم، بدانند اگر برای کف و سوت زدن، به آنجا رفته اند بزودی به هم پیاله های قبلی خود، ملحق خواهند شد! و دلار هایی که به نام خرید کالاهای اساسی، واردات گوشت و خودرو خارج کرده، و در حسابهای مخفی خود واریز کرده اند، به داد آنها نخواهد رسید! لذا بر مواضع خود محکم بایستند: در مقابل روسیه و آمریکا، حتی چین و اروپا کوتاه نیایند. برخلاف تصور انها، امروز دهه 1960نیست! که یک انگشت کوچک اروپا(اسرائیل) بتواند: صدمیلیون عرب را شکست دهد. یا تولید انبوه امریکایی بتواند: جهان را برده آنها کند. بلکه امروز تولید انبوه، حلقه آتشی شده بر گردن تولید کنندگان! لایف سایکل آن به صفر نزدیک می شود. دنیا اشباع از کالاهای آنها است، و مشتری جدیدی هم ندارند. لذا همه شرکت ها، در هم ادغام می شوند تا منحل نشوند! کار گران را اخراج می کنند، تا زیان نکنند ولی نتیجه ای جز ورشکستگی، در آینده آنها نیست. نباید تصور کرد هژمونی آنها، همان هژمونی قرن بیستم است! و حرکت آنها برنامه ریزی برای: تسلط هرچه بیشتر است، بلکه الان در نیمه دوم منحنی قرینه آنها، قرار داریم که هرچه درمان کنند: بیماری انها از جای دیگری بیرون می زند. در این چهل سال انقلاب اسلامی، به خوبی مشاهده کردیم که آمریکا، هرجا ورود کرده بجز شکست، و اخراج شدن نتیجه ای نداشته! هرجا سرمایه گذاری یا هزینه ای را، پرداخته نه تنها سودی حاصل نکرده، بلکه سرمایه اش هم به بدهی تبدیل شده! و حاصل آن 23بیلیون دلار بدهی است. نه تنها آمریکا بدهی دارد، بلکه دولت های اروپایی هم گرفتارند. مبادا دلخوش به کشورهای شرقی باشیم! قدرتی بالاتر از خدا وجود ندارد، بنابر این همه این قدرتها، رو به نابودی هستند. چین که با دمپینگ خود، در پی تصرف بازارها بود نه تنها، به تصرف بازار ها نرسید، بلکه همان وجوه کم را هم نتوانست: از مشتریان خود بگیرد. مطالبات چین از امریکا به همین دلیل است. مردم آمریکا و اروپا، کالای ارزان چین را خریدند! ولی پول انها سوخت شد، و در بهانه تحریم وغیره، به چین یا روسیه برنگشت.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : شرق و غرب زنده می شود؟،
لینک ها :

اینکه آموزش و پرورش، اقتصاد را خراب کرده یا اقتصاد، آموزش و پرورش را؟ سوالی بدون پاسخ است! زیرا دور باطلی است مثل همه موضوعات دیگر مانند: مرغ اول بوده یا تخم مرغ؟ زیرا که اقتصاد یک سخت افزار است، ولی آموزش و پرورش یک نرم افزار، و تا هنگامیکه هر یک در جای خود نباشد، این تداخل بی نتیجه ادامه دارد. ژان ژاک روسو با کتاب قرارداد اجتماعی، خواست این دو را در کنار هم قرار و آشتی دهد. از نظر او آموزش و پرورش و اقتصاد، به طبیعت نزدیک تر باشند، به واقعیت می رسند، ولی اگر تبدیل به خیالات و محالات شوند، از واقعیت دور می شوند. واقعیت اما مهمتر از این ها است. استاد مطهری بجای ان، سخن بحث زیربنا و روبنا را مطرح می کند. براساس قرارداد اجتماعی باید بپذیریم: یکی از این دو زیر بنا است، و دومی براساس آن ساخته شود، لذا روبنا است. اگر اقتصاد زیربنا باشد، طبیعتا آموزش و پرورش هم، جنبه اقتصادی و مادی گرفته و تبدیل به یک: فرایند سود آور می شود. و اگر سود آور نباشد، کنار گذاشته میشود. به همین جهت شرکت های سود آوری مثل: گاج یا قلمچی در ان رشد می کنند، و با دانشگاه آزاد در آموزش عالی، جایگزین می شود. در این حالت مردم، دو بخش می شوند: کسانی که میتوانند هزینه تحصیلی بپردازند، و کسانی که نمی توانند! به تدریج جامعه بی سواد و جامعه باسواد، از هم جدا شده و شکل طبقاتی می گیرند. که در طول این سالها، منتقدان به آن اشاره کرده اند، ولی زیربنا بودن اقتصاد را نتوانستند: تغییری بدهند. به همین دلیل دانشگاه هم، در تصرف مرفهین بی درد، و دانشجویان ثروتمند است. در حالیکه در قانون اساسی برعکس، اموزش و پرورش را رایگان، و برای همه واجب میداند. یعنی اقتصاد زیربنا نیست، بلکه آموزش زیر بنا است. اما چون مجریان دگر اندیش هستند، و از نظریه زیربنایی اقتصاد پیروی می کنند،(تجاری سازی علم)، نتوانسته جای خود را باز کند. همه اصول قانون اساسی اینطور، و همه مجریان هم آنطور! این تنش ها از انجا ناشی می شود که: متفکران و مبدعان این قانون، همگی ترور شدند و اگر چند نفری هم، جان سالم به در بردند از ترس: این ترور ها نمی توانند مجری خوبی باشند! زیرا به محض اصرار بر قانون، حکم آنها لغو و اخراج می شوند! و در یک تصادف ساختگی می میرند. حاکمیت تمدن مادی در: دستگاههای اجرایی ایران، بسیار سنگینتر از دیگر کشورها است. زیرا در کشورهای دیگر وجود اندیشه های الهی، در ردیف هزاران اندیشه دیگر، قرار می گیرد و اصلا ارزش اجرایی پیدا نمی کند! ولی در ایران اگر کسی بخواهد: مجری فانون اساسی شود، یا باید دروغ بگوید! یعنی فقط بخشی را که مادی است، اجرا کند و یا اینکه از این سخن خود، برائت جوید و به سراغ کار های دیگری برود. واضح ترین نشانه این کار، تغییر مکان آموزش است! ایران براساس تاریخ هزاران ساله خود، مراکز آموزش را مساجد و معابد قرار می داد! اما اکنون، با اصرار معنی داری آن را جدا کردند. همانطور که تاریخ آموزش و پرورش، در کشورهای شرقی نشان می دهد: اغلب مدارس در ابتدا، مدارس فرانسوی یا انگلیسی، و در داخل سفارتخانه های آنها بود. لذا قطع ارتباط با زبان محلی، آموزش و پرورش هم، از تسلط بومی خارج و: به تسلط خارجی در آمد. در روش مسجدی اصلا نیازی به سازمان: عریض و طویل و بودجه خور! نیست مردم با کمک باسوادان، همه چیز را تامین می کردند! اما در غربی، همه چیز برمبنای پول بود! اگر پول و بودجه نبود، مدرسه ای ساخته نمی شد، و معلمی استخدام نمی شد. در حالیکه دانشگاههای هزار ساله: جندی شاپو وبغدا و الازهر اینطور نبود.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : اقتصاد آموزش و پرورش، یا آموزش و پرورش و اقتصاد!،
لینک ها :


وقتی که  حضرت جبرائیل به پیامبر وحی کرد: که بخوان ، چون پیامبر اسلام تا سن چهل سالگی درس نخوانده، و بیسواد بود، فرمود: خواندن نمی دانم! جبرائیل ناراحت شد، و باز گفت بخوان بنام خدایت که همه چیز را خلق کرد، و انسان را سخن گفتن و بیان کردن آموخت، و هرانچه نمی دانست به او آمو خت. (مستفاد معنی این است که):آن کسی که همه چیز را به همه یاد می دهد، به تو می گوید بخوان و تو استنکاف می کنی؟ آنهم به اعتبار ناتوانی خود؟ و او را چنان فشرد تا بخواند! اما این تنبه کوچک، چنان بر پیامبر رحمت سنگین بود که: فورا به خانه رفت تا با لباس های گرم خود را بپوشاند! وتب و لرز او چنان بود که همسرش فهمید! و پرسید اتفاقی افتاده است؟ پیامبر فرمود بله، به من وحی شد که بخوانم، ولی من خواندن نمی دانستم! پس وقتی پیامبر از وظیفه خود، به دلیل مناعت طبع و فروتنی، سر باز می زند، خداوند به او سخت می گیرد! می گوید من وقتی فرمان می دهم، تو فقط اطاعت کن، در مقابل نص من، اجتهاد نکن. و این نکته بسیار ظریفی است که: پیامبر چند بار به خاطر همین فروتنی، از خداوند تذکر دریافت می کند! (طه ما انزلنا الیک لتشقی) پیامبر ما قران بر تو نازل نکردیم، که بیش از اندازه به زحمت افتی. زحمت افتادن پیامبر یا: دلسوزی های بیش از حد ایشان، مورد عتاب مردم هم بود! می گفتند او فقط گوش است(زود باور)،  و خداوند فرمود اگر او فقط گوش باشد، و همه حرفهای شما را باور کند، برای شما بهتر است(قل اذن خیر لکم). بار دیگری که دایه مهربانتر از مادر شد، مورد عتاب خداوند قرار می گیرد! این نکته های ظریف نشان می دهد: فرار به جلو در احکام اسلامی معنی ندارد. که ما خود را، مهربانتر از خدا به مردم بدانیم! و مثلا بگوییم چرا خداوند، عده ای را عذاب می کند؟ و چرا دستور سنگسار داده، و یا حد باید جاری شود؟ باید دانست که خشم و غضب خداوند، به دست خودش است و ما، هیچ دلیلی برای اینکار نباید مطالبه کنیم. نگوییم چرا یکی را یزید! خلق کرده و دیگری را حسین ع، حکمت خداوند را نباید به اندازه: حکمت قابل فهم خود تنزل دهیم! و بعد هم اگر نفهمیدیم، مانند یار موسی ع، سوالهای براندازی بپرسیم. ( نعوذ بالله با ایراد به کار های خدا، او را از تخت خدایی برداریم) در زمان ما و خصوصا انقلاب اسلامی، این اتفافات زیاد هست! رحم کردن بر اصحاب فتنه، یکی از انها است! بجای اعدام، آنها را حصر کرده اند، آنها هم کار خود را می کنند! همه پست ها را اشغال کرده، طلبکار هم هستند! هر روز وکیل الفتنه(وکیلی) دادمی زند: چرا حصر تمام نمی شود؟ و یا مطهرالفتنه، می خواهد چهره آنها را مطهر کند! در موضوع چهل سالگی انقلاب هم، این کج فکری ها و رحمانیت بیش از خداوند! کار دست انقلاب داده است. اگر دو نقر سلطان گوشت هم، مانند سلطان سکه اعدام می شدند، این وضع بوجود نمی آمد. آنهایی که از اعدام سلطان سکه ضرر دیده بودند، سرمایه های خود را به سلطان گوشت سپردند، برخوردی هم با آنها نشد. مهمتر اینکه در چهل سالگی انقلاب هم، خداوند دستور داد بخوانند: انقلاب اسلامی را برای جهانیان بخوانند! ولی آنها باز هم انقلاب را، محصور ملک حویش نمودند. لذا با دست شیطان، تنبیه ای فرستاده شد و: چند پاسدار بی دلیل شهید شدند! دشمن اینهمه مواد منفجره را وارد کرده! در دستگاه کار گذاشته، و در راه بازگشت به پادگان، اقدام به انفجار نموده! این یعنی شکاف امنیتی بسیار بزرگ، که حاصل ترحم های بالاتر از: رحمانیت خدا است. راه حل این کار هم انتقام بزرگ، از افراد بزرگ است! یعنی کافیست موسوی یا کروبی اعدام شود! یا اینکه موشک هایی، به مقر منافقین اصلی، شاه بحرین و امارات و آل سعود زده شود.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : چرا جبرائیل عصبانی شد؟،
لینک ها :

هزینه های فراوانی شده، تا دوچرخه سواری در تهران مد شود! بدون اینکه بدانند این امر یک واپس گرایی عمیق است، چرا که اصلا مطالعه نشده و: موقعیت تهران در نظر گرفته نشده! در تهران خیابان های بدون شیب وجود ندارد، و این امر دوچرخه سواری را بامشکل مواجه می کند: و فقط کسانی که دوچرخه کوهستانی دارند میتوانند: خوب رکاب بزنند والا افراد معمولی، در سر پایینی پرنده هستند! و در سربالایی شرمنده. دوم اینکه یک تاریخ زحمت کشیدند تا: ابتدا چرخ را اختراع کرد. بعد از تک چرخ، به دو چرخ و سه چرخه و چهار چرخ رسید! و امروز با مترو های هزار چرخ کار می کند! پس آنهایی که می گویند: ما به عقب برگردیم! این تفکر ارتجاعی و واپس گرایی، دلیل مهمی دارد که شاید خود شهرداری چی ها هم متوجه نیستند! و آن اینکه قانون بلدیه ایران، مربوط به زمان ضفویه و: یاد داشتهای شیخ بهایی است. همانطور که فرمول تقسیم آب زاینده رود هم، مال آن موقع است! در قانون شهرداری تهران که تصویب آن، حداکثر به  سالهای 1330بر می گردد، در مورد رختشوی خانه ها و: برداشت آب از چشمه شاهی، و قنات کوثر و غیره است! در حالیکه اکنون کسی این چیزها را نمی داند و: به یاد نمی اورد! لذا اداره شهر با این قوانین، مغلوم است که سرنوشتی جز عقب گرد، و مبارزه با پیشرفت ندارد. مثلا برای کاهش آلودگی هوا، فقط می گویند خودرو نباشد! از شوفاژ استفاده نشود و: یا کارخانه ها تعطیل شوند! یعنی برگردیم به همان دوران: پارینه سنگی و یا عصر مفرغ! تا مبادا یک نفر از دود تهران مریض شود. در حالیکه اگر یک نفر مریض می شود، میلیون ها نفر از بیماری نجات پیدا می کنند! والا اگر خودرو نبود که: مانند قدیم تا بیمار را به پزشک برسانند، در راه تلف می شد! همه کوشش آنها این است که مبادا کسی، در زباله دانی دست ببرد! در حالیکه بازیافت، بهترین راه حل مشکلات تهران است: بازیافت هوای آلوده، آب آلوده و حتی ضایعات نیروی انسانی آلوده! بگذارید دشمنان با توییت کردن، چند تا عکس: کسی که داخل زباله دانی را می گردد، ما را مسخره کنند، ولی تهران نجات پیدا می کند، آنوقت میلیون ها نفر، از ته دل خوشحال می شوند. در فیلم حمال طلا می بینیم برای: بازیافت طلا، حتی فضولات انسانی را به مزایده می گذارند! به قول هنرپیشه آن: کارش کثیف است، ولی درآمد ش تمیز! کسی که از داخل ظروف، زباله تر و خشک را جدا می کند، باید به او احسنت گفت، نه اینکه وی را مسخره کرد. اسب سواری است که از مانع می ترسد، سوارکار نیست، چرا مانع را خراب می کنند؟ در حالیکه میتوانند از روی آن بپرند! اگر هوا برخی روز ها آلوده است، چه اشکالی دارد: دعای باران بخوانند؟ یا اینکه دیش های حمع شونده ای، در نقاط آلوده نصب کنند، و گرد و خاک هوا را مانند: جارو برقی مکش کنند؟ و حاصل آن را فشرده کرده، بعنوان مصالح یا شمش بازیافت نمایند؟ همانطور که آبهای آلوده را بازیافت می کنند. از انسان ها همینطور: چرا از ضایعات انسانی می ترسند؟ بالاخره در میان 12میلیون شهروند تهرانی، یک در هزار هم ناتوان اقتصادی داشته باشیم، بجایی برنمی خورد. مضاف براینکه اینها(کارتن خوابها) یک جریان عمدی است، تا چهره شهر را خراب کنند! والا یک جوان که خود را معتاد می کند، حتی پدر و مادرش، سراز کار او در نمی اورند، چه رسد به شهرداری. زیرا او خودش این راه را عمدا انتخاب، و فکر همه جای آن را هم کرده!. در تهران، سازمان های خیریه مگر کم است؟ بودجه های آن، بالاتر از بودجه یک کشور است. ولی آنها نمی خواهند آبروداری کنند. لذا راه حل آنها ترحم نیست! برخورد فیزیکی و حذفی لازم دارد.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : شهرداری تهران، چرخ را از نو اختراع می کند!،
لینک ها :
چهارشنبه 24 بهمن 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

برخلاف آنچه که غلط مصطلح است، نام اصلی بزرگترین دریاچه دنیا، نه دریای خزر است، نه دریای مازندران، بلکه دریای قزوین است! قزوین معرب کاسپین است، کاسپی یا کاسپین(جمع) قومی بودند که: قبل از آریایی ها، در ایران و در اطراف دریا ساکن بودند. به همین مناسبت دریا را دریای کاسپین، و شهر ها را صحرای کاسپین، یا زمینهای کاسپین می گفتند. آنها موهای بور و چشم های روشن داشتند. و اکنون اغلب کودکان ایرانی هم، در ابتدای تولد داری موهای غیر مشکی هستند، و بعد ها کم کم به قهوه ای و مشکی تبدیل می شود. گاهی در بین چند فرزند یک پدر، یکی هم به شکل کامل مو زرد، یا مو قرمز باقی می ماند. ازنظر تاریخی این قوم، بر آریاییها تقدم دارند. آریایی ها در سه هزار سال پیش هجوم آوردند، که قوم مهاجم محسوب می شدند. لذا نام دریا را هم تغییر دادند. گاهی آن را به دریای فارس یا گیلان، خراسان و حتی مازندران نام گذاری کردند. اما بعد که گروه خزرها که: یهودی بودند حمله کردند و اریاییها را شکست دادند، نام آنجا به دریای خزر تغییر کرد . اخیرا که این موضوع را فهمیدند، نام دریای خزر را از کتب درسی پاک کردند، و نام مازندران را برآن گذاشتند. زیرا آریاییها توانسته بودند: هردو قوم کاسپین و خزر را کنار گذارند. قوم خزر از نژاد زرد بودند، و با بیزانس برعلیه اریاییها متحد می شدند. تا اینکه در عهد ساسانیان، آنها را تا شمال قفقاز فراری دادند، و در داعستان فعلی، شهر دربند را بعنوان مرز ایران تعیین کردند. با این کار، کل دریای مازندران به ایران تعلق گرفت. بعد از اسلام نیز، این قانون رعایت شد و اسلام تا داغستان، و تاتارستان هم فراتر رفت. حکومت های بزرگی چون سلجوقیان یا خوارزمشاهیان، تا زمان قاجار از ایران، برکل اسیا و آسیای صغیر (ترکیه و بخشی از روم قدیم)حاکمیت داشت. جاهایی که خارج  از ایران بودند، معمولا شهر نشین نبودند، یا بصورت قومی زندگی می کردند. برخی ها هنوز به دست بشر آباد نشده، و نامی نداشتند. در طول تاریخ اقوام گوناگونی، بر ایران حاکم شده و نژاد های مختلفی، از جمله ترکان و مغول ها و عربها بودند و: براساس نظر اسلام، هیچیک با دیگری فرقی نداشت. تا اینکه در جنگ دوم جهانی، بحث نژاد پرستی مطرح شد و: هیتلر قوم خود را آریایی معرفی کرد  البته در مقابل یهودی ها، که خود را بهترین افراد روی زمین می دانستند، مجبور بود برای خود هویتی داشته باشد. در ایران هم رضاخان گفت: ایران هم از نژاد آریایی است، تا با او هم پیمان شود. از آن زمان آریاییها معرفترین قوم ایران شدند! ولی معلوم نبود آنها در کجای ایران هستند؟ این ادعا دو ایراد اساسی داشت: اول اینکه ریشه آریاییها به روسیه (اوراسیا) بر می گشت(ایرانی نبودند)، یک قوم مهاجم بودند که: بر کاسپین ها پیروز شده بودند، پس اصالتا ایرانی نبودند. دوم اینکه هیچ قومی مستقیم به اریایی بودن منتسب نمی شود. زیرا در ایران از قوم بلوچ گرفته، تا ترکمن و آذری و عرب و کرد و فارس بودند. نهایتا اگر برخی ها را هم اریایی بدانیم، به دلیل آمیزش با کاسپین های قبلی، و یا خزر های بعدی، اصالت خود را قبل از اسلام از دست داده بودند. اگر گروهی هم خود را اریایی بدانند، دلیل درستی ندارند: مثلا ایرلندی ها (سرزمین ایر ها) یا آیرون های گرجستان هم، خود را اریایی می دانند، ولی هیچکدام نه زبان آلمانی می دانند، و نه زبان فارسی. اگر معیار زبان هم باشد، زبان آلمانی، به زبان عربی بیشتر شبیه است، تا فارسی! کلمات عربی در آن بسیار زیاد است. اگر زبان دری، ملاک باشد همه مکان هایی که به عنوان: خواستگاه زبان دری معرفی می شود، الان یا به عربی صحبت می کنند، یا زبان دیگر. مشخصات نژادی هم، تطابقی ندارد.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : دریای قزوین!،
لینک ها :

وقتی که انقلاب اسلامی اتفاق می افتاد، تمام دنیا یکطرف و چند نفر یاران نزدیک امام خمینی، طرف دیگر بودند! ابتدا سعی کردند امام خمینی را حذف کنند، تا این تشکیلات از بین برود! لذا او را به نجف و ترکیه تبعید کردند اما، تشکیلات هر روز وسیعتر شد. با ابزار ناشناخته ای (برای جهان) با هم مرتبط بودند! بطور هماهنگ عمل می کردند. (امکانات رسانه ای آن ها نوار کاست بود!) لذا هیچکس از ابعاد آن خبر نداشت، تصور موفقیتی برای آن نمی شد. کم کم دنیا به امام خمینی روی آورد، و از استکبار جهانی جدا شد. امروز همه دنیا به امام خمینی و راه او پیوسته اند، و فقط تعداد کمی در اردوی مخالف باقی مانده! قیل از راهپیمایی 22بهمن1397 رهبر انقلاب اسلامی گفتند: مرگ بر امریکا یعنی مرگ بر این سه نفر: ترامپ و جان بولتون و ژرژ پمپئو، ما با ملت آمریکا کاری نداریم.(البته به گفته روزنامه آفتاب یزد، ترامپ در خواست دست بوسی کرده است) در اینجا معلوم می شود:  وزارت خارجه ایران خیلی از مفاهیم را متوجه نمی شود. زیرا ماموریت ها و اهداف آن، بر مبنای سکولاریسم شکل گرفته است! تا جاییکه معتقد است: چند کلمه یک اخوند در نماز جمعه، همه رشته های آنها را پنبه می کند! موضوع اف ای تی اف را نگاه کنید! وزارت خارجه طبق معمول، با دیپلماسی التماسی، رفت و دستور لازم را از قدرتهای غربی گرفت، تا آن را در ایران به تصویب برساند. کار تا انتها پیش می رفت که: فقط سخنرانی یک امام جمعه:( آقای صدیقی) همه اوضاع را به هم ریخت. لذا بجای انتقاد از روحانیت، باید تابع آنها باشد، و بجای سعی در تغییر آنها، تغییر در درون خود را بپذیرد. حداقل طرحی به مجلس ارائه نماید تا: یک چارچوب در تراز انقلاب اسلامی داشته باشد. مجلس شورای اسلامی هم که برای همه جا، طرح تحول می دهد، یک طرح هم برای وزارت خارجه بنویسند! اساسنامه آن و شرح وظائف آن را اصلاح نمایند، بطوریکه اینگونه معکوس عمل ننمایند: بجای سخنگویی از سوی ایران، سخنگو و مجری سیاست های بیگانگان نباشند.(صراحتا به مجلسی ها بگوید: اگر افی ای تی اف امضا نشود ترامپ هرکاری بخواهد می تواند بکند!) اگر چنانچه وزارت خارجه عملکرد درستی داشت، اکنون سازمان ملل باید منحل می شد! زیرا سیاست کلی کشور برپایه: اعتراض به عملکرد سازمان ملل است. ولی وزارت خارجه وظیفه خود را بر: اجرای دستور العمل های سازمان ملل می داند. همه رهبران و روسای جمهور ایران، به حق وتو یا  نحوه گزارشهای حقوق بشری، اعتراض دارند. ولی وزارت خارجه برمبنای ساختار و وظایف خود، سازمان ملل را بالاتر از: رهبر یا رئیس جمهور ایران می داند. باید مقر سازمان ملل به تهران منتقل می شد، زیرا قانون شکنی های آمریکا، و عدم پرداخت حق عضویت و: کمک های مالی مصوب به سازمان ملل، نشان از دشمنی آنها با سازمان ملل است، و شایسته نیست مقر سازمان ملل در مکانی باشد که: تمام قد به مخالفت سازمان برخاسته، و همه تصویبنامه های ان را یکی پس از دیگری لغو می کند. اگر وظایف وزارت خارجه ایران، سکولار نبود باید : تمام استانهای ازدست رفته خود را بازیابی می کردیم! مگر با کمک سازمان ملل، بحرین از ایران جدا نشد؟ این استان چهاردهم چرا بازیابی نمی شود؟ برای همه آن سرزمین های از دست رفته که: رئیس جمهور هم به آن اشاره داشته، چرا کاری نمی شود! تازه اینها پیشکش، در مورد استرداد سرزمین های: معاهده گلستان و ترکمانچای، که برای صد سال بوده، و تمام شده مانع تراشی نکند! و آن را به فراموشی نسپارد. رزمندگان نگذاشتند یک وجب خاک ایران کم شود، ولی وزارت خارجه گذاشت: سهم دریای خزر کم شود!(با استرداد قفقاز سهم دریا هم درست می شود)


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : سه تفنگدار، تنها باقیمانده: استکبار جهانی!،
لینک ها :


( کل صفحات : 306 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • هزارمقاله :
  • تعداد کل مقالات :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :