سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ندای ماهین

حاکمیت طب سکولار در دوران کرونا، بهانه خوبی برای اجرای: اقتصاد و سیاست سکولاریستی در ایران بود. به همین جهت دلار به بالاترین قیمت، و ضدیت با دین به اوج خود رسید. سکولار به معنی جدایی دین از سیاست، سالهاست که تبیین و اجرا می شود. سکولارها با تحمیل اراده خود، تمام نماد های مذهبی را متهم کرده، کنار گذاشتند. ابتدا قم را مرکز اشاعه کرونا در ایران معرفی کردند! سپس حرم ها را بستند و مساجد را تعطیل کردند، نماز های جمعه و جماعات را ممنوع نمودند. با اینکه نه تخصص آماری داشتند، و نه تخصص ویروس شناسی! ولی در یک آن هم غیب گو شدند و هم متخصص! این امر قبل از انقلاب اسلامی، از مشروطیت و اعدام شیخ فضل الله نوری شروع شد، ولی با نوشتن کتاب ولایت فقیه و: مخصوصا ادعای مهم شهید مدرس: دیانت ما عین سیاست ما، کمرنگ شد. نظام اسلامی با تصویب قانون اساسی، و اجرای آن اثبات کرد که: شیعه مذهبی سیاسی و برای نجات مردم از ظلم و ستم است. ولی دشمن از پای ننشست، با سکولاریزه کردن اقتصاد، سعی داشت همه زحمات چند ساله بر باد رود. عده ای هم پیدا شدند گفتند: اصلا اقتصاد اسلامی و غیر اسلامی نداریم! علوم اسلامی و غیر اسلامی چه معنی می دهد؟ در حالیکه اقتصاد سکولار: چه بصورت لیبرالیزم یا سرمایه داری، فقط به فکر حداکثر کردن سود شخصی بود! اما پیامبر اسلام می فرماید: مسلمان کسی است که برای دیگران سودمند تر باشد. یعنی اقتصاد اسلامی در نقطه مقابل اقتصاد غیر اسلامی است، و کسانی که این دو را علم، و یکسان می دانند، همان هایی هستند که در جنگ نهروان، به حضرت علی ع گقتند: حق برای ما مشتبه شده، و لذا ما در جنگ شرکت نمی کنیم! سیاست اسلامی برمبنای کمک به دیگران، به معنی ایثار و از خودگذشتگی تا پای جان است. در حالیکه سیاست سکولاریستی، جمع آوری حاصل دیگران است(مال خودم، مال خودم، مال دیگران هم، مال خودم) اگر کسی پولیتیک بلد باشد یعنی دروغ بگوید. دروغ هم آنقدر بزرگ،  که باورپذیر باشد. تخصص سیاسی هرکسی بالاتر باشد، به این معنی است که با دروغ بزرگتری، مردم را قانع کرده(فریب داده) است. اما اساس سیاست اسلامی، بر صدق و راستی و دوستی و فداکاری برای مردم است: همانطور که امام علی ع در نامه اش: به مالک اشتر توضیح می دهد. در حالیکه در سیاست غیر اسلامی، زرنگی هر سیاستمدار در این است که: آرای مردم را به هر نحو بتواند جمع کند. اگر توانست با توسری زدن و استبداد، و اگر توانست با شستشوی مغزی و صندوق مداری. برای همین است که وعده های انتخاباتی، با عملیات اجرایی دقیقا در تضاد است. یعنی سیاستمدار واقعی در لیبرالیزم و دموکراسی، کسی است که حرفی بزند تا مردم قبول کنند، و برعکس آن عمل کند. تا خودش را بر سر قدرت نگهدارد. در سیاست شیعه که از درون اسلام و آموزه های انبیا و اولیا، بیرون آمده موضوع ارتباط با سیاستمدار اصلی جهان، مدیر و مدیری دانا و حکیم است. یعنی مدیریت تفویضی است، که از ان به عنوان امامت یا ولایت یاد می شود. ولی در لیبرالیزم مدیریت هنر است! هنر فریب دادن مردم و بهره کشی از انها. در استبداد کاریزماتیک است، یعنی نفوذ و قدرت شخصی بجای قدرت الهی. مدیر الهی مانند خداوند، نیازی به دستاوردهای زیر دستان خود ندارد، بلکه آنها را کمک های بلاعوض می کند، که اصلا قابل جبران هم نیست( مانند هوش و عقل که به بشر داده است) در حالیکه مدیران غیر الهی، به دستاوردهای زیر دستان چشم دوخته! بنام بهره وری. استثمار و استبداد و استکبار سه ضلع سیاست غیر اسلامی است. در حالیکه بخشندگی و محبت و تواضع است.

Secularist politics

The rule of secular medicine during the Corona era was a good excuse to implement: the secularist economy and politics in Iran. That"s why the dollar peaked in opposition to religion. Secular, meaning the separation of religion from politics, has been explained and implemented for years. By imposing their will, the secularists accused and rejected all religious symbols. First, Qom was introduced as the center for spreading corona in Iran! Then they closed the shrines and closed the mosques, forbidding Friday prayers and congregations. Although they did not have statistical expertise, nor did they specialize in virology! But at the same time, they both disappeared and became experts! This started before the Islamic Revolution, from the constitution and the execution of Sheikh Fazlullah Nouri, but with the writing of the book Velayat-e Faqih and: Especially the important claim of Martyr Modarres: Our religion, like our politics, faded. The Islamic regime, by passing the constitution and implementing it, proved that: Shia is a political religion to save the people from oppression. But the enemy did not give up, by secularizing the economy, trying to destroy all the efforts of a few years. Some were found and said: We have no Islamic and non-Islamic economy at all! What do Islamic and non-Islamic sciences mean? While the secular economy: whether liberal or capitalist, was only concerned with maximizing personal gain! But the Prophet of Islam says: A Muslim is one who is more beneficial to others. That is, Islamic economics is the opposite of non-Islamic economics, and those who consider these two as science, and the same, are the ones who said to Imam Ali (as) in the battle of Nahrwan: The truth has become suspicious for us, and therefore we are participating in the war. We don"t! Islamic politics, based on helping others, means self-sacrifice and self-sacrifice. While secularist politics is the collection of the products of others (my own, my own, the property of others, my own) if someone knows politics, it means to lie. The lie is so big that it is believable. The higher the political expertise of anyone, the greater the deception of the people. But the basis of Islamic politics is truth, friendship, and sacrifice for the people: as Imam Ali (as) explains in his letter to Malik Ashtar. While in non-Islamic politics, the wisdom of any politician is to: collect the votes of the people in any way. If it could be done by tyranny and tyranny, and if it could be done by brainwashing and orbital. That is why election promises are in stark contrast to executive operations. That is, the real politician in liberalism and democracy is the one who speaks for the people to accept, and vice versa. To keep himself in power. In Shiite politics, which has emerged from within Islam and the teachings of the prophets and saints, the subject of communication with the world"s leading politician is a wise and prudent manager. That is, management is delegated, which is referred to as Imamate or Wilayah. But in liberalism it is the management of art! The art of deceiving people and exploiting them. In tyranny it is charismatic, that is, personal influence and power instead of divine power. The divine director, like God, does not need the achievements of his subordinates, but provides them with grants, which cannot be compensated at all (such as the intelligence and intellect he has given to human beings), while non-divine managers do not achieve the achievements of the subordinates. Sew! Called productivity. Exploitation, tyranny and arrogance are the three sides of non-Islamic politics. While generosity and love and humility.

السیاسة العلمانیة

کان حکم الطب العلمانی خلال عهد کورونا عذرًا جیدًا لتطبیقه: اقتصادیات وسیاسة العلمانیة فی إیران. لهذا السبب بلغ الدولار ذروته فی معارضة الدین. العلمانیة ، بمعنى فصل الدین عن السیاسة ، تم شرحها وتنفیذها لسنوات. من خلال فرض إرادتهم ، اتهم العلمانیون ورفضوا جمیع الرموز الدینیة. أولاً ، تم إدخال مدینة قم کمرکز لنشر الاکلیل فی إیران! ثم أغلقوا الأضرحة وأغلقوا المساجد ومنعوا صلاة الجمعة والجماعة. على الرغم من عدم امتلاکهم الخبرة الإحصائیة ، کما أنهم لم یتخصصوا فی علم الفیروسات! ولکن فی الوقت نفسه ، اختفوا وأصبحوا خبراء! بدأ هذا قبل الثورة الإسلامیة ، من دستور الشیخ فضل الله نوری وإعدامه ، ولکن مع کتابة کتاب ولایة الفقیه: ولا سیما ادعاء الشهید المعاصر: دیننا ، مثل سیاستنا ، تلاشى. أثبت النظام الإسلامی ، من خلال تمریر الدستور وتنفیذه ، أن: الشیعة دین سیاسی لإنقاذ الشعب من القمع. لکن العدو لم یستسلم ، من خلال علمنة الاقتصاد ، محاولاً تدمیر کل جهود بضع سنوات. تم العثور على البعض وقال: لیس لدینا اقتصاد إسلامی وغیر إسلامی على الإطلاق! ماذا تعنی العلوم الإسلامیة وغیر الإسلامیة؟ بینما کان الاقتصاد العلمانی: لیبرالیًا أو رأسمالیًا ، مهتمًا فقط بتعظیم المکاسب الشخصیة! لکن نبی الإسلام یقول: المسلم هو المسلم أکثر فائدة للآخرین. أی أن الاقتصاد الإسلامی هو عکس الاقتصاد غیر الإسلامی ، وأولئک الذین یعتبرون هذین العلمین ، والشیء نفسه ، هم الذین قالوا للإمام علی (علیه السلام) فی معرکة النهروان: الحقیقة أصبحت مریبة بالنسبة لنا ، وبالتالی نحن نشارک فی الحرب. نحن لا! السیاسة الإسلامیة ، القائمة على مساعدة الآخرین ، تعنی التضحیة بالنفس والتضحیة بالنفس. فی حین أن السیاسة العلمانیة هی مجموعة منتجات الآخرین (خاصتی ، ملکتی ، ملکیة الآخرین ، ملکی) إذا کان شخص ما یعرف السیاسة ، فهذا یعنی الکذب. الکذبة کبیرة لدرجة أنها قابلة للتصدیق. کلما زادت الخبرة السیاسیة لأی شخص ، زاد خداع الناس. لکن أساس السیاسة الإسلامیة هو الحقیقة والصداقة والتضحیة من أجل الشعب: کما یوضح الإمام علی (علیه السلام) فی رسالته إلى مالک عشتار. بینما فی السیاسة غیر الإسلامیة ، فإن حکمة أی سیاسی هی: جمع أصوات الناس بأی شکل من الأشکال. إذا کان یمکن أن یتم ذلک عن طریق الطغیان والاستبداد ، وإذا کان یمکن أن یتم ذلک عن طریق غسل الدماغ ودور الأیتام. هذا هو السبب فی أن وعود الانتخابات تتناقض بشکل صارخ مع العملیات التنفیذیة. أی أن السیاسی الحقیقی فی اللیبرالیة والدیمقراطیة هو الشخص الذی یتحدث عن قبول الناس ، والعکس صحیح. لیبقى فی السلطة. فی السیاسة الشیعیة ، التی تنبثق من داخل الإسلام وتعالیم الأنبیاء والقدیسین ، فإن موضوع الاتصال بالسیاسی البارز فی العالم هو مدیر حکیم وحکیم. أی أن الإدارة مفوضة ویشار إلیها بإمامة أو ولایة. لکن فی اللیبرالیة هی إدارة الفن! فن خداع الناس واستغلالهم. فی الطغیان هو کاریزمی ، أی التأثیر الشخصی والسلطة بدلاً من القوة الإلهیة. المخرج الإلهی ، مثل الله ، لا یحتاج إلى إنجازات مرؤوسیه ، ولکنه یوفر لهم المنح التی لا یمکن تعویضها على الإطلاق (مثل الذکاء والحکمة التی أعطاها للبشریة) ، فی حین أن المدیرین غیر الإلهیین لا یحققون إنجازات المرؤوسین. خیاطة! یسمى الإنتاجیة. الاستغلال والاستبداد والغطرسة هی الجوانب الثلاثة للسیاسة غیر الإسلامیة. بینما الکرم والحب والتواضع .

Sekularistisk politik

 

Reglen om sekulær medicin i Corona-æraen var en god undskyldning for at gennemføre: den sekularistiske økonomi og politik i Iran. Derfor toppede dollaren sig i opposition til religion. Sekulær, hvilket betyder adskillelse af religion fra politik, er blevet forklaret og implementeret i årevis. Ved at pålægge deres vilje beskyldte og afviste sekularisterne alle religiøse symboler. Først blev Qom introduceret som centrum for spredning af korona i Iran! Derefter lukkede de helligdommene og lukkede moskeerne og forbød fredagens bønner og menigheder. Selvom de ikke havde statistisk ekspertise, og de heller ikke specialiserede sig i virologi! Men på samme tid forsvandt de begge og blev eksperter! Dette startede før den islamiske revolution, fra forfatningen og henrettelsen af ??Sheikh Fazlullah Nouri, men med skrivningen af ??bogen Velayat-e Faqih og: Især Martyr Modarres vigtige påstand: vores religion, som vores politik, forsvandt. Ved at vedtage forfatningen og gennemføre den beviste det islamiske regime, at: Shia er en politisk religion for at redde folket fra undertrykkelse. Men fjenden gav ikke op ved at sekularisere økonomien og forsøgte at ødelægge al indsatsen i et par år. Nogle blev fundet og sagde: Vi har overhovedet ingen islamisk og ikke-islamisk økonomi! Hvad betyder islamiske og ikke-islamiske videnskaber? Mens den sekulære økonomi: hvad enten den er liberal eller kapitalistisk, kun var optaget af at maksimere den personlige gevinst! Men islam-profeten siger: En muslim er en, der er mere gavnlig for andre. Det vil sige, islamisk økonomi er det modsatte af ikke-islamisk økonomi, og dem, der betragter disse to som videnskab, og det samme, er dem, der sagde til Imam Ali (as) i slaget ved Nahrwan: Sandheden er blevet mistænksom for os, og derfor deltager vi i krigen. Det gør vi ikke! Islamisk politik, baseret på at hjælpe andre, betyder selvopofrelse og selvopofrelse. Mens sekularistisk politik er samlingen af ??andres produkter (min egen, min egen, andres ejendom, min egen), hvis nogen kender politik, betyder det at lyve. Løgnen er så stor, at den er troværdig. Jo højere nogen politisk ekspertise har, jo større er bedragets befolkninger. Men grundlaget for islamisk politik er sandhed, venskab og ofring for folket: som Imam Ali (as) forklarer i sit brev til Malik Ashtar. Mens det er i ikke-islamisk politik, er enhver politikers visdom at: samle folks stemmer på nogen måde. Hvis det kunne gøres ved tyranni og tyranni, og hvis det kunne ske ved hjernevask og børnehjem. Derfor er valgløfter i skarp kontrast til udøvende operationer. Det vil sige, at den rigtige politikere inden for liberalisme og demokrati er den, der taler for folket til at acceptere og gør det modsatte. At holde sig selv ved magten. I shiitisk politik, der er fremkommet inden for islam og profeterne og de hellige lære, er emnet for kommunikation med verdens førende politiker en klog og forsigtig leder. Det vil sige, ledelse er delegeret, der omtales som Imamate eller Wilayah. Men i liberalismen er det styring af kunsten! Kunsten at narre mennesker og udnytte dem. I tyranni er det karismatisk, det vil sige personlig indflydelse og magt i stedet for guddommelig kraft. Den guddommelige instruktør har ligesom Gud ikke brug for sine underordnede resultater, men giver dem tilskud, som overhovedet ikke kan kompenseres (såsom den intelligens og intellekt, han har givet mennesker), mens ikke-guddommelige ledere ikke opnår underordnede resultater. Sy! Kaldt produktivitet. Udnyttelse, tyranni og arrogance er de tre sider af ikke-islamisk politik. Mens generøsitet og kærlighed og ydmyghed.