سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ندای ماهین

اسرائیل از درون دچار ضعف شده و خواهد پاشید. این حادثه زمانی اتفاق می افتد که: مثل بادکنک بدون توجه به ظرفیت خود، بزرگ و بزرگتر شود. این امر با توسعه شهرک نشینی، مهاجرت اجباری شهرک نشینان به زودی اتفاق می افتد. یکی از این راهها گسترش سازمان سری حزب الله، در درون تشکیلات نظامی صهیونیست ها است. براساس گزارش ماهانه به کنست، 99درصد نظامیان ارتش صهیونیستی گرایش به حزب الله دارند. یک درصد مانده هم به واسطه: وابستگی شدید به دستمزد های کلان و: عضویت در سازمان مخفی ارتش( رده شاباک)، از ابراز ان خود داری کردند. این موضوع در ماه مبارک رمضان، بسیار آشکار بود. بسیاری از انان نماز می خواندند، و مخفیانه روزه می گرفتند. یکی از سربازان که موقع نماز، خودروی نظامی را متوقف کرده و مانند ایرانی ها، سجاده کنار خودرو پهن کرده بود، به همکار خود گفت که: نمازش نباید قضا شود! و از او خواست مواظب ماموران صهیونیستی باشند. همکار وی به خبر نگار ماهین نیوز گفت: ما همه مخفیانه نماز می خوانیم! ولی در ظاهر می گوییم که: دعای تورات را از بر می کنیم! به همین جهت می گویند شباهت زیادی، با نماز خواندن مسلمانان داریم. دومین عامل فروپاشی از درون آنها، گرایش به زبان فارسی است. آنها اغلب شعر های فارسی را، که بیشتر از مولانا و حافظ فراگرفته اند حفظ می کنند. در کلاس های آموزش رمز، که به زبان فارسی برگزار می گردد، سر به سر ماموران آموزش می گذارند. بسیاری از کسانی که از سوی موساد، برای جنگ روانی بر علیه ایران انتخاب شده، دوره آموزش زبان فارسی را گذرانده اند، ایرانی هستند. آنها شدیدا کورش را در درون: ارتش صهیونیستی تبلیغ می کنند. زیرا کورش پادشاه ایرانی بود، که یهودیان را نجات داد. البته یهودیان متعصب، برای کشتار ایرانی ها عید می گیرند، ولی آنها ترجیح می دهند به خرابه های: پادگان های ساسانی وآثار تاریخی رفته، و عکس یادگاری بگیرند. نفوذ ایرانی ها تا سطح رئیس جمهور هم بوده، که موشه کاساب نمونه آن است. گفته می شود در شهر یزد بوده و همشاگرد: آقای خاتمی محسوب می شود. بسیاری از  جلاد های آنها مانند اریل شارون، و دیگران از یهودیهای ایرانی بودند که: از دماوند و جاهای دیگر دزدیده، به اسرائیل بر ادامه مطلب...

روز عید فطر نماد شیفت ارادی ثروت، از طبقات برخوردار به طبقات کم برخوردار است. این مانور در شب عید فطر بر انسان ها واجب می شود، تا طریقه مساوات و کمک های نقدی به همه بشریت را تجربه کنند. زیرا اگر جامعه را نرمال فرض کنیم. 65درصد مردم زندگی متوسط : حول محور میانگین دارد مثلا اگر میانگین جهانی سبد هزینه های روزانه یک نفر 10دلار باشد، 65درصد مردم بین 7تا 13دلار درآمد خواهند داشت. اما 95درصد مردم، بین 4تا 16دلار خواهند بود یعنی شکاف طبقاتی بین این افراد روزانه 12دلار است. 99درصد مردم بین 1تا 19دلار (3زد)خواهند بود. و اختلاف درآمدی انها 18دلار می شود. 1درصد باقی مانده به دو قسمت می شود! نیم درصد بالای نمودار، بسیار بسیار ثروتمند و نیم درصد در پایین نمودار، بسیار بسیار فقیر که به صفر میل می کند. بطوریکه در نمودار پاراتو که از معادله( ایکس به علاوه ایگرگ مساوی صد) استفاده می شود، نیم درصد مردم برابر 99.5درصد ثروت خواهند داشت. یا همان شعار معروف یک درصدی ها، که 99درصد ثروت دنیا را در دست دارند و یا گفته خود پاراتو: 20درصد جامعه، 80درصد ثروت را مالک هستند. بنابر این طرف راست یا بالای منحنی باید: به میزان بهرمندی از منحنی نسبت به بخشش مال خود، به همتراز در طرف چپ یا پایین منحنی، کمک کنند تا هردو به مقدار متوسط نزدیک تر شوند. حضرت علی ع که ثروتمند ترین فرد جهان بود، تمام دارایی خود را وقف می کرد، یا شبانه به درب منزل فقرا می برد، تا به افراد انتهای چپ جدول کمک کند. و زندگی شخصی خود را، با پایین ترین افراد یکی می کرد: نان خشک و نمک غذای ایشان بود. در حالیکه فرزندش امام حسن ع، در همان زمان مهمانسرای بزرگی داشت که: درب آن به روی همه باز بود. براساس آیات قران این کمک، حق افراد مستمند است که در اموال ثروتمندان قرار داده شده، لذا به بهانه توانمند سازی و غیره، نباید باشد. زیرا شخص به دلیل میزان استعداد فکری و قدرت بدنی، در این منحنی جای گرفته اند. در اشتغال هم می شود از این مدل استفاده کرد: کسانی دهها یا صد ها شغل دارند! و به اصطلاح وقت سرخاراندن ندارند، در واقع شغل دیگران را تصاحب کرده اند، و باید به آنها برگردانند.  و انتظار نداشته باشند که مانند آنها، کار را پیش ببرند! بلکه به شکرانه نعمت عقل اقتصادی بیشتر، کار را انجام دهند، ولی نام دیگران را در لیست حقوق قراردهند. با این کار تعادل اشتغال، به تساوی اشتغال می رسد: زیرا تعادل همان منحنی نرمال است، و لی تساوی منحنی تخت(مستطیلی) است. فرق علوم انسانی و اسلامی همین است. براساس علوم انسانی داروینیستی و ماکیاولیستی، فقرا باید بمیرند! زیرا ضعیف هستند، پیرمردان و نوزادان هم باید بمیرند، چون نمی توانند تولید ثروت کنند. معلولین و فقرا هم که مصرف کننده هستند. اما از نظر علوم اسلامی، حق نوزادان بر والدین است که: غذا و مسکن و آموزش فرزندان را تامین کنند. (صحیفه مبارکه امام سجادع) بر اولاد بزرگ هم فرض است که از والدین خود، به بهترین وجهی، بدون دریافت وجه!  نگهداری کنند.(حق معلوم) در کرونا هم مشخص شد که: اقتصاد بازار آزاد تمام خانه های سالمندان را کنار گذاشت. حتی تقسیم غذای رایگان را، در اتوبانها قرار داد که فقط آنهاییکه وسیله دارند، بتوانند بگیرند که بعدا با ثبت شماره خودرو، بر مالیات آنها اضافه شود. اما در ایران همه بسیج شدند، تا کل ماه رمضان را کمک مومنانه کنند. مانند تمام مومنان جهان، روز عید فطر هم، با کمک نقدی این فاصله طبقاتی را پر خواهند کرد. اگر شیطان نبود(سلطه سرمایه داری) همه مردم دنیا، در تساوی کامل زندگی می کردند. ادامه مطلب...

تئوری های مدیریت به دلیل بیراهه رفتن، هر روز عوض می شود! هنوز یک قرن نگذاشته که از فردریک تیلور یاد کنیم! وی که مهندس مکانیک بود، دخالت در امور مدیریتی کرد ودر 1878چهار اصل اساسی، برای مدیریت را اعلام نمود. اما بلافاصله از سوی کلاسیک ها و نئوکلاسیک ها! مورد نقد قرار گرفت و ساختار گرایان، او را سنتی دانسته و نهضت روابط انسانی، همه را به دور ریخت. نگرش سیستمی آمد تا کمی ساماندهی کند، مدیریت اقتضایی و مدیریت پروژه ای به همه پشت پا زد! و بالاخره در ایران مدیریت جهادی مطرح شد. و توانست یک شبه ره صد ساله را برود! ماهواره ای به فضا پرتاب کند که همه انگشت به دهان بمانند: که در شرایط تحریم و شرایط کرونایی، چه اراده های قوی در پشت این مدیریت است. اما همه اینها یک خصوصیت دارند: افق نگر نیستند! یعنی استاد و شاگردی عمل می کنند، برخی موارد استاد از شاگرد زرنگتر شده، جلو می زند. ولی همه روی ریل گذشته نگری حرکت می کنند. فقط سرعت آنها در پیمودن گذشته، با یکدیگر فرق می کند. گاهی چون آمریکا گذشته را می دزدند! دانشمندان هسته ای را از آلمان نازی، که شکست خورده به سرقت می برند و یا: از عراق و پاکستان و ایران بسوی خود جذب می کنند. گاهی مثل ژاپن شبانه روز کار می کنند، تا گذشته را جبران کنند. گاهی مثل اروپا از امریکا، کمک مارشال می گیرند تا گذشته خود را بازسازی کنند. گاهی نیز مثل چین، به مهندسی معکوس روی می آورند! که بهترین دستاورد آنها، کپی از دیگران است: لذا می نشینند تا دیگران کاری بکنند، بعد هنوز از دست آنها خارج نشده، بازار را پر می کنند! اما یک تفاوت اساسی با مردم ایران دارند. که در سپاه پاسداران و یا نیروهای نظامی، درخشش آن را می بینیم. و آن قبول ولایت در مدیریت است. علی ع می فرماید: خدا انکس را رحمت کند که: بداند از کجا آمده، در کجا ایستاده و به کجا می روود!(رحم الله امر علمت من این فی این و الی این) واین مدیریت ولایی است.( توحید و نبوت و معاد). توحید مبدا آغاز، نبوت مبدا فعلی و معاد آینده بلند مدت است. افق دید هرکسی به این وسعت باشد، دچار روزمرگی و نهایتا فساد اداری نمی شود. فساد اداری و مدیریتی بخاطر این است که: همه چیز را در حال می بیند! گذشته را فراموش کرده، آینده را هم نمی خواهد باور کند. پس هرچه میتواند مال اندوزی، قدرت سازی و دروغگویی(تبلیغات و پروپاگاندا) می کند. اما وقتی به آن افق های دور نگاه کند، مانند شهید سلیمانی آسمانی می شود. گویا اصلا پیشرفت ذات اوست، و مدیریت جهانی در دستش، مانند موم نرم و راهوار است. همه کاری می کند، در همه جا هست و حضور او جریان ساز می شود. پله هایی بالاتر از کاریزما را طی می کند، بدون آنکه در باره آن مقاله بنویسد! یا آن را بزرگنمایی کند. جذبه او در دنیا پیچیده می شود، بدون اینکه خودش بداند. گامهایش برای همه دنیا، بر لویلیتی(مشتری مداری) او می افزاید. فقط شهید سلیمانی نبود، امثال او زیاد است. در لبنان سید حسن نصرالله، مدیر مدبری است که مانند جد بزرگوارش پیامبر اسلام، از یک جمعیت کوچک و فقیر در جنوب لبنان، ملتی قهرمان با تجهیزات فراوان ساخت. حماس و جهاد، در فلسطین همین کار را کرد. الحوثی در یمن. فیدل کاسترو که قهرمان مدیریت کاریزماتیک بود، با احترام تمام به امام خمینی می گوید: من شیعه هستم ولی اعلام نکنید! گاندی می گوید همه کارهای من، گوشه ای از مبارزات امام حسین ع  است.بنابر این افق نگری، یعنی اعتقاد به معاد و زندگی جاوید، انسان را برنامه ریز قوی به بار اورده، و برای یک سازماندهی بزرگ آماده می کند که: حاکمیت شرکتی ذزه ای از نمود ان است. ادامه مطلب...

همه سازمان های بین المللی، مخصوصا سازمان ملل زیر نفوذ صهیونیسهاست، چون هیچگاه به ضرر اسرائیل کاری نمی کند. از زمانی که آژانس بین المللی یهود، در کوه صهیون جلسه می گذاشت و: پروتکل هایی را برای فرمانروایی برجهان امضا می کرد، چیزی نگذشت که اروپا به وحشت افتاد. برای رهایی از این قوم فتنه گر و سازمان های تروریستی آن، راههای زیادی تجربه کرد. یکی از کشورهایی که در این کار پیشقدم شد: آلمان نازی بود. مردم آلمان فقط به این دلیل به هیتلر رای دادند، که بتواند جلوی این صهیونیست ها را بگیرد. اغلب یهودیان آلمان، صاحب بانک بودند! یعنی نیمکتی داشتند که بر روی آن می نشستند، و پول نزول می دادند و مثل بانک های امروز ایران! موقع پس گرفتن چندین برابر حساب کرده، عاقبت هم گرویی ها را هم، برای خود برمی داشتند. لذا همه مردم از این افراد عاصی بودند. نفوذ آنها در دولت و دادگاهها باعث می شد، شاکی بجای احقاق حق خود، به زندان بیافتد. نمونه بارز این رفتار را در کتاب جنایات و مکافات داستایوسکی می بینیم. هیتلر هم وقتی به قدرت رسید، به قول خود عملکرد و یهودیهای نزولخوار را، یکی پس از دیگری دستگیر و در اتش جهنم آشویتس سوزاند. اما آنها ساکت ننشستند، با کمک آمریکا و دیگر سرمایه داران، آلمان نازی را شکست داده، هیتلر را از بین بردند. اما یهودیان از مرده هیتلر هم برای خود سوء استفاده می کردند. با اینکه خودشان یهودیان فقیر را، به کوره های آدم سوزی می فرستادند، با مظلوم نمایی ادعا کردند که: 6میلیون یهودی را سوزانده اند. جنایت کاران جهان هم که عاقبتی جز آن نداشتند، به حرفهای انها گوش داده و به کمک آنها رفتند، تا نزولخواری رونق پیدا کند! و یهوذیها به ثروتهای افسانه ای، و شرکتهای بزرگ و سود آور دست پیداکنند. کم کم این موضوع را مطرح کردند که باید جایی داشته باشند. از امریکا و اروپا خواستند جزیره ای را به آنها بدهند، تا حکومت خود را برپا کنند. لذا مردم آمریکا و اروپا که پشیمان شده بودند، راه را در این دیدند که به خاورمیانه بروند! و در انجا مکانی را معرفی کنند. انگلیس با اعلامیه بالفور، اولین قدم را برداشت تا یهودیها را، از اروپا و آمریکا بیرون کنند، و به آنجا بفرستند. آنها ابتدا زمین هایی را با قیمت بالاخریداری کردند، اما بعد از استقرار، بقیه مردم را کشتند یا اخراج نمودند، تااسرائیل را تاسیس کند. جامعه ملل که با این کار مخالف بود، پایگاه آن در ژنو نعطیل شد، مرکز آن را به آمریکا برده، با تغییر نام به سازمان ملل، به یهودیها اجازه دادند طبق منشور جدید آن سازمان، صاحب زمین و پرچم و ملت شوند. همه جهان ، یهودیها را بیرون کردند تا به فلسطین بروند. با اینکار سازمان ملل، یکی از بزرگترین حامیان اسرائیل شد. امروز آژانس جهانی یهود، آی پک و امثال آن همه در سازمان ملل نفوذ کرده اند. با کمک مالی به کنگره آمریکا، همه ساله جلسات هماهنگی برگزار می کنند. با پرداخت هزینه انتخاباتی، افرادی را در کشورهای مختلف روی کار آوردند که: به آرمان صهیونیزم وفادار باشند. هیچکس در سازمان های دولتی جهان، حق ندارد هولوکاست را انکار، یا در باره آن سوال نماید. چون بلافاصله از کار برکنار شده، کسانی روی کار می آیند که: هولوکاست را قبول داشته باشند. نه تنها روسای جمهور غالب کشورها، و اعضای کابینه، بلکه سازمان ملل و سازمان های زیر مجموعه آن، با دریافت مبالغی هنگفت در اختیار دولت اسرائیل هستند. ولذا فریاد فلسطینی ها به جایی نمی رسید. اکنون نیز اسرائیل توانسته، با کمک آمریکا زمین های باقی مانده رابه دولت خود الحاق نموده، و مردم آنجا را آواره کند. روز قدس را هم به بهانه کرونا، تعطیل کردند ادامه مطلب...

در اقتصاد سکولاریستی فریب مردم حرف اول را می زند، چه با تبلیغات دروغین و چه با توجیه های شاخدار، چه با دروغهای بزرگ! مثل بانک مرکزی که وظیفه اش ثبات است ولی تعادل را انتخاب می کند: یعنی نابودی ارزش پول ملی. یا وقتی کسی سیگار نمی خرد، چون لازم ندارد، چنان تبلیغات می کنند که از نان شب برای آنها واجب تر می شود. تا حالا هیچکس از نخوردن آدامس، یا نوشابه نمرده اما تبلیغات و دروغها چنان اثر گذاشته، با اینکه مردم می دانند مضر است، ولی می خورند و می میرند! اگر نان و گندم نداشتند، مهم نیست! مهم این است که یک سیگار برلب! نوشابه در دست داشته، و فک متحرک با آدامس.از مشروبات و مواد مخدر هم باید گذشت. اقتصاد سکولار اعم از لیبرالیستی (اقتصاد آزاد) و سوسیالیستی(اقتصاد دولتی) کاری می کند که: برای خرید کالاهای حرام و قاچاق و مضر به بدن، بالاترین قیمت ها هم پرداخت شود. به قول یکی از عارفان که به فرزندش گفت: پسرم برای جهنم رفتن باید پول خرج کنی! ولی بهشت خدا مجانی است: نماز خواند یا روزه گرفتن، دعاکردن هزینه ای ندارد، اما روسپی بازی و شرابخواری بالاترین قیمت ها را دارد. فرق بین اقتصاد اسلامی با غیر اسلامی هم در همین است. اقتصاد اسلامی می گوید: نعمت ها فراوان است، روزی شما از غیب می رسد، نگران نباشید، از نعمت های رایگان خدا استفاده کنید! تقریبا مفت و مجانی در زندگی بخورید و بخوابید و تفریح کنید. اما اقتصاد غیر اسلامی می گوید: منابع محدود است و آنتظارات نامحدود، لذا باید برای بدست آوردن آن جنگید، و دیگران را از رسیدن به آن محروم کرد. متاسفانه باید گفت همه اینها بد است، ولی بدتر انکه سکولارهای ایرانی! با ادعای اینکه فرقی بین اقتصاد اسلامی و علم اقتصاد نیست! همه این جنگولک بازی ها را، بنام اسلام جازده اند. یعنی در حریم جمهوری اسلامی، با اضافه کردن یک کلمه به دنبال بانکها، آن را بانک اسلامی نامیده اند! و بالاترین رباخواری تاریخ را بنام بانکداری اسلامی انجام می دهند. علاوه بر بهره و جریمه دیرکرد، اقلامی را وارد محاسبات می کنند، که وام گیرنده ها به دریوزگی می افتند. هیچ کارخانه یا کارگاهی نیست که وام گرفته باشد، ولی مصادره نشده باشد. یا مدیرانش در زندان نباشند. زیرا بنام اسلام وام جعاله می دهند، کار خانه را مصادره می کنند. در حالیکه هرنوع عقود اسلامی، شرکت در سود و زیان است. اما بانکها با محاسبات علوم غریبه و اعداد جفر! آنقدر جریمه و بهره و بر دوش کارخانه تحمیل می کنند، تا راضی به مصادره شوند. بانک مرکزی هم که وظیفه افزایش قدرت پول ملی را دارد، در 60سال دوران خود، ارزش ریال را در برابر دلار 170هزاربار کمتر رسانده است. حالا می گوید که می خواهیم تعادل در بازار حفظ شود! یعنی هرچه عرضه کمتر شود، تقاضا بیشتر، نقطه تعادل بالاتر رود. در پوشش لفاظی ها و دروغ پردازی ها، نابودی ارزش پول ملی را، تعادل بازر می نامد. اما وقتی دلار پایین می آید، صحبت از ثبات بازار مالی می کند! ابزار های لازم یعنی تزریق پول ملی، برای بالا نگهداشتن نرخ دلار را انجام می دهد! و به نرخ نیمایی از مردم خریداری می کند. اگر بخواهند نرخ دلار را کاهش بدهند و از تضعیف پول ملی جلوگیری کنند، راه بسیار ساده است. ولی قصد آنها کمک به اقتصاد: لیبرالی آمریکا و حفظ ارزش پول خزانه داری آمریکاست، نه ایران: 95درصد دلار ها در دست دولت است، یکبار بجای تخصیص ارز به کالاهای وارداتی، آن را در بازار فردوسی پخش کنند. ولی انها به بهانه کالاهای اساسی (دروغ و توجیه) دلارها را جمع می کنند. تا قیمت ها بالا رود، و آن ها را به خزانه داری آمریکا(تحریم) تحویل می دهند. ادامه مطلب...

حاکمیت طب سکولار در دوران کرونا، بهانه خوبی برای اجرای: اقتصاد و سیاست سکولاریستی در ایران بود. به همین جهت دلار به بالاترین قیمت، و ضدیت با دین به اوج خود رسید. سکولار به معنی جدایی دین از سیاست، سالهاست که تبیین و اجرا می شود. سکولارها با تحمیل اراده خود، تمام نماد های مذهبی را متهم کرده، کنار گذاشتند. ابتدا قم را مرکز اشاعه کرونا در ایران معرفی کردند! سپس حرم ها را بستند و مساجد را تعطیل کردند، نماز های جمعه و جماعات را ممنوع نمودند. با اینکه نه تخصص آماری داشتند، و نه تخصص ویروس شناسی! ولی در یک آن هم غیب گو شدند و هم متخصص! این امر قبل از انقلاب اسلامی، از مشروطیت و اعدام شیخ فضل الله نوری شروع شد، ولی با نوشتن کتاب ولایت فقیه و: مخصوصا ادعای مهم شهید مدرس: دیانت ما عین سیاست ما، کمرنگ شد. نظام اسلامی با تصویب قانون اساسی، و اجرای آن اثبات کرد که: شیعه مذهبی سیاسی و برای نجات مردم از ظلم و ستم است. ولی دشمن از پای ننشست، با سکولاریزه کردن اقتصاد، سعی داشت همه زحمات چند ساله بر باد رود. عده ای هم پیدا شدند گفتند: اصلا اقتصاد اسلامی و غیر اسلامی نداریم! علوم اسلامی و غیر اسلامی چه معنی می دهد؟ در حالیکه اقتصاد سکولار: چه بصورت لیبرالیزم یا سرمایه داری، فقط به فکر حداکثر کردن سود شخصی بود! اما پیامبر اسلام می فرماید: مسلمان کسی است که برای دیگران سودمند تر باشد. یعنی اقتصاد اسلامی در نقطه مقابل اقتصاد غیر اسلامی است، و کسانی که این دو را علم، و یکسان می دانند، همان هایی هستند که در جنگ نهروان، به حضرت علی ع گقتند: حق برای ما مشتبه شده، و لذا ما در جنگ شرکت نمی کنیم! سیاست اسلامی برمبنای کمک به دیگران، به معنی ایثار و از خودگذشتگی تا پای جان است. در حالیکه سیاست سکولاریستی، جمع آوری حاصل دیگران است(مال خودم، مال خودم، مال دیگران هم، مال خودم) اگر کسی پولیتیک بلد باشد یعنی دروغ بگوید. دروغ هم آنقدر بزرگ،  که باورپذیر باشد. تخصص سیاسی هرکسی بالاتر باشد، به این معنی است که با دروغ بزرگتری، مردم را قانع کرده(فریب داده) است. اما اساس سیاست اسلامی، بر صدق و راستی و دوستی و فداکاری برای مردم است: همانطور که امام علی ع در نامه اش: به مالک اشتر توضیح می دهد. در حالیکه در سیاست غیر اسلامی، زرنگی هر سیاستمدار در این است که: آرای مردم را به هر نحو بتواند جمع کند. اگر توانست با توسری زدن و استبداد، و اگر توانست با شستشوی مغزی و صندوق مداری. برای همین است که وعده های انتخاباتی، با عملیات اجرایی دقیقا در تضاد است. یعنی سیاستمدار واقعی در لیبرالیزم و دموکراسی، کسی است که حرفی بزند تا مردم قبول کنند، و برعکس آن عمل کند. تا خودش را بر سر قدرت نگهدارد. در سیاست شیعه که از درون اسلام و آموزه های انبیا و اولیا، بیرون آمده موضوع ارتباط با سیاستمدار اصلی جهان، مدیر و مدیری دانا و حکیم است. یعنی مدیریت تفویضی است، که از ان به عنوان امامت یا ولایت یاد می شود. ولی در لیبرالیزم مدیریت هنر است! هنر فریب دادن مردم و بهره کشی از انها. در استبداد کاریزماتیک است، یعنی نفوذ و قدرت شخصی بجای قدرت الهی. مدیر الهی مانند خداوند، نیازی به دستاوردهای زیر دستان خود ندارد، بلکه آنها را کمک های بلاعوض می کند، که اصلا قابل جبران هم نیست( مانند هوش و عقل که به بشر داده است) در حالیکه مدیران غیر الهی، به دستاوردهای زیر دستان چشم دوخته! بنام بهره وری. استثمار و استبداد و استکبار سه ضلع سیاست غیر اسلامی است. در حالیکه بخشندگی و محبت و تواضع است. ادامه مطلب...

همه شهدای جهان و اسلام، شهدای قدس شریف هستند! زیرا اگر قدس اشغال نشده بود، جنگی در کار نبود و لازم نبود: کسی شهید شود. جنگ صدام علیه ایران هم، برای جلوگیری از فتح قدس بود: زیرا شعار شهدا این بود که: راه قدس از کربلا می گذرد. مهمترین عملیات ضد صدام هم، عملیات الی بیت المقدس بود. زیرا قیام همه علما در این 80سال اخیر فقط به خاطر: رهایی قدس شریف بود. علامه کاشف الغطا که مدتها در بیت المقدس بست نشست، تا صهیونیست ها را بیرون کند. باید امروز هم به ایشان اقتدا کرد: و بجای اعتصام، تحصن نمود. او اولین مرجع بود تا زماننا هذا، کسانی مانند ایت الله کاشانی، و ایت الله بروجردی و امام خمینی و امام خامنه ای. اگر این بزرگواران حرف دیگری می زدند، کسی با انها کاری نداشت. امام خمینی چون برعلیه اشغالگری صهیونیست ها سخنرانی کرد، تبعید و زندانی شد و اگر ایران فعلی هم، کوتاه بیاید کسی با ان کاری ندارد. درست است که کربلا هم آن موقع اشغال بود، مکه هم زیر نظر یهودیها و آل سعود بود. ولی امام خمینی قدس را اساس مسئله اسلام اعلام کرد. فرمود روز قدس روز اسلام است. مهمترین مرکز سپاه را هم بنام سپاه قدس نامگذاری نمود. لذا یک محوری از قم به قدس، یا از تهران به تل آویو مطرح شد. این مسیر چالش ایران با جهان استکباری و اشغالگر بود. جهانی که پشت شاه ایستادند: او را تجهیز کردند تا با تمام قوا، در مقابل امام خمینی بایستد. و با قتل عام 15خرداد یا 17شهریور، ایران را از درون خالی کند. وقتی موفق نشدند صدام را تجهیز کردند. آنها میخواستند پاکستان یا افغانستان را هم، برعلیه ایران وادار به جنگ بکنند! ولی ناچار بودند برای حفظ اسرائیل، تمام نیروی خود را در محور قم به قدس بگذارند. وقتی صدام شکست خورد و راه کربلا باز شد، این بار داعش را کمی دورتر ایجاد کردند، تا ممانعت نمایند. دوباره و سه باره، همه تجهیزات را به آنها دادند، تا سوریه را سنگر خود کرده، مانع توسعه محور تهران تل اویو شوند. اینجا هم گرچه روسیه منافع مشترکی، در سوریه داشت ولی عاقبت راه خود را، به سوی ترکیه کج کرد. واکنون هیچ حائلی وجود ندارد. در ایران هم کسی موافق رژیم صهیونیستی نیست! آنان که مذهبی هستند همگی به فتوای امام خمینی و امام خامنه ای، آزادی قدس را وظیفه اول خود می دانند. ملی گراها و سکولار های واقعی هم، لا اقل به دو دلیل اشغالگران را دوست ندارند: اول اینکه آنجا جزو امپراطوری ایران بوده، قلعه ها و آثار باستانی دوران ساسانی ودوران اسلامی، همه موید این حرف است. ثانیا با اینکه کورش یهودیان زیادی را همراه ده تن: از پیامبران یهودی امان داد، ولی انها در روز عید خودشان، ایرانی ها را قتل عام کرده، هر سال جشن می گیرند. پس آنهایی که شعار: نه غزه نه لبنان می دادند، نه ایرانی بودند و نه مسلمان، نه ملی بودند و نه مذهبی. البته دشمن حمایت های خود را از انان دریغ نکرد، هنوز هم توطئه می کنند: همین کرونا توطئه آنها بود که: مردم برعلیه صهیونیستها قیام نکنند و: روز قدس پیاده روی صورت نگیرد. تا حدودی هم توانستند: روز قدس را کمرنگ کنند. اما با تمام هزینه ها و تبلیغاتی که می کنند، می بینند که مردم شوق بیشتری برای نابودی صهیونیست ها، از خود شنان می دهند: فضای مجاز در تسخیر آنها است. مردم فلسطین هم با اینکه: با تبلیغات وسیع ضد ایرانی مواجه هستند، ولی همچنان مقاومت می کنند. مقاومت آنها نیز متقابلا به معنی دفاع از ایران است. زیرا آنها اگر مقاومت نمی کردند، اسرائیل طرح نیل تا فرات را اجرا، و در همسایگی ایران ادعای ملک سلیمان (شیراز) را داشت. زیرا مقبره کورش، در اصل مقبره مادر حضرت سلیمان است. ادامه مطلب...

به دنبال حاکمیت طب سکولار در ایران، بازار سرمایه هم راه خود را باز کرد! و دلار را به بالاترین قیمت خود رساند. بانک مرکزی که در مقابل کاهش ارزش دلار، مقاومت می کرد و دائم از تثبیت بازار دم می زد! حالا دیگر تثبیت بازار مهم نیست، می گوید از کنترل خارج شده، و به خاطر کوبید 19 نمیتوان جلوی این افزایش را گرفت. این در حالیست که اقتصاد پوشالی غرب، به هم ریخته و دلار به پایین ترین ارزش خود رسیده. انگلیس به سیصد سال قبل برگشته! و آمریکا هم به بحران 1932نزدیک گردیده. مهمترین دلیل که آن را مخفی می کنند، واردات بی رویه کالاهای اساسی است. زیرا به بهانه کالاهای اساسی، همه دلار ها را از بازار جمع می کنند. در حالیکه این کالاها نه به دست مردم می رسد، و نه در کاهش قیمت ها موثر است. به ادعای سازمان بنادر در دوماهه اول سال جاری، 4میلیون تن کالای اساسی از گمرک ترخیص شده، سه میلیون تن هم در حال ترخیص است! 2میلیون تن هم در حال تحلیه می باشد. این یعنی برای هر دوخانوار ایرانی، یک تن کالای اساسی وارد شده! این حجم واردات که بر حجم عرضه افزوده می شود، باید قیمت ها را به صفر برساند. اما بدتر و گران تر می شود! هر روز وزیر صنعت را در یکی از این گرانی ها، چال می کنند. این امار در ضمن بیان می کند که: برابر همین مقدار در حال سفارش، و یا برابر همین مقدار در سیلو ها است. یعنی لا اقل هر خانوار یک تن کالای اساسی دارد. اگر هیچ کاری هم نکنند، تمام ایران پر از گندم و ارزن و دانه های روغنی می شود. ولی معلوم نیست چه بلایی بر سر آن میاورند، که هیچ تاثیری بر فراوانی عرضه نمی گذارد. البته برای ما معلوم است: مانند جوجه کشی یا پیاز له کنی، انها را هم معدوم می کنند. یا مثل خودرو  و ماسک احتکار می کنند، تا دوباره از مرز حارج و به عنوان: واردات جدید، ارز دولتی بیشتری را به بانکهای سوئیس واریز کنند. در واقع چیزی خریداری نمی شود، بلکه از مرز پاکستان و میر جاوه صادر! و از مرز چابهار همان را وارد می کنند. ایجاد چاله های کهکشانی، برای خالی کردن خزانه. به همین جهت درخواست از مجلس جدید است: که واردات بنام کالاهای اساسی را، در دستور کار قرار دهند! تحقیق و تفحص را آغاز کنند. به آنها ثابت خواهد شد که: خریدی در کار نبوده، بلکه همه کاغذ بازی برای خرج کردن دلارها است. این چاله های کهکشانی، انها را چنان مست کرده که: طبیعتا هیچ ابایی از افشا شدن آن ندارند. لذا رد پای آنها در همه جا خواهد بود: قاچاق کالاهای اساسی به خارج، و وارد کردن آن از مبادی قانونی. یک دور باطل که از یکسو، خزانه را خالی و دلار را بالا می کشد، و از سوی دیگر هیچ نقشی در کاهش قیمتها، و یا افزایش عرضه ندارد.اقتصاد سکولار این را یک وظیفه برای خود می داند. زیرا هدف در اقتصاد، حداکثر کردن سود شخصی است. مردم از گرسنگی بمیرند! زیرا آنها موسسه خیریه نیستند. به همین جهت حاکمیت شرکتی در ایران، حاصلی جز حداکثر کردن سود مدیران ندارد. مسئولیت های اجتماعی آنها هم، به همین دور باطل بر می گردد! یعنی کمیته امداد 7میلیون غذای گرم می دهد. 7میلیون نیازمند غذای گرم در ایران هست! واین حاصل 42سال کار کرد: اقتصاد سکولار در قالب: توانمند سازی اقشار آسیب پذیر است. وجود کمیته امداد تبدیل به سوپاپ اطمینان شده است. تا مردم از گرسنگی قیام نکنند. در حالیکه اقتصاد اسلامی بر پایه ایثار است نه سود اوری. ایثار یعنی سود مند بودن برای دیگران. اقتصاد سکولار یعنی سود آوری برای خود. به مانند آن دزدی می ماند که: یک انبان انار سرقت می کند و: چند تایی هم به فقرا می دهد، تا پناه مالیاتی و توجیه دزدی های بیشترشود. ادامه مطلب...

مردم دنیا باید هرچه زودتر شیعه شوند. زیرا ابتدا تصور این بود که: بلاهای طوفان سیل و زلزله برای این است که: خداوند قدرت بشر را به چالش بکشد، و ثابت کند که خدایی وجود دارد، تا آنها از بی دینی و بی ایمانی دست بردارند. چنانچه مردم برعلیه کمونیزم قیام کرده، آن را از بین بردند. زیرا که اصل اول آن بر ماتریالیسم، یعنی مادی و طبیعی بودن همه چیز بود. آنها حتی از تئوری داروینیسم استفاده کرده، خلقت انسان را هم منکر شدند و گفتند: در اثر تصادف! تک یاخته ای بوجود آمد، چند یاخته ای شده و بعد کرمها و خزنده ها، استخوانداران و پرنده ها، و بالاخره انسان هم در مسیر تکاملی انها، ادامه میمونها بوجود آمد. البته الان هم خیلی ها، خلقت جهان را نفی می کنند! چه برسد به آفرینش انسان از خاک، و به دست خدای متعال. اما نسل آنها در حال انقراض است، کسی به آنها توجه ندارد. بلکه اکثرا به دین قبلی خود برگشته اند. بوداییها مومن تر شده، معابد بیشتر می روند. مسیجی ها از کلیسا دفاع می کنند، و دروغ های پراگماتیسها را دور ریخته اند. یهودیها به آئین یهود و نیایش آن علاقمند تر شده اند، مسلمان هم به تبع! آنها، از اسلام دفاع می کنند. اما ورود ویروس کرونا، نشان داد که نه خیر! فقط خدا را قبول کردن کافی نیست، حرفهای خدا را هم باید قبول کرد. احکام الهی را باید اجرا کرد. ویروس به کسانی حمله می کند که: وضو نمی گیرند! دست و صورت خود را چند بار در روز نمشویند. یا به کسانی حمله می کند که: پوشیه (ماسک) نداشته باشند. یا اینکه در خانه به پدر و مادر بی احترامی کنند، و گریزان از خانه باشند. البته لیبرال مسیحی های: سازمان بهداشت جهانی یا لیبرال فاشیست های: ستاد کرونای ایرانی، آن را هم تحریف کردند! بجای اینکه به مردم بگویند: حجاب داشته باشند آن را سه قسمت کردند: ماسک(یا محافظ صورت) بزنند، گان بپوشند و دستکش دست کنند.این خرفت های بی شعور نمی دانند که: آب خالص همان آب ژاول رقیق است، و خاصیت ضد ویروس دارد. لذا نیازی به وسایل دیگر نیست. زیرا استفاده از صابون، ویروس را لیز کرده و سالم به فاضلابها می فرستد! تا منتشر شوند. یا اینکه لازم است صورتها و پاها هم، طبق دستور اسلام شسته شود. آنها نمی دانند که ماسک پزشکی، هزاران بار خطرناک است! زیرا اعتماد کاذب ایجاد می کند، در حالیکه نمی تواند صد درصد جلوی ویروس را بگیرد. چون کل ویروس های جهان 5گرم بیشتر نیست. باعث خفگی در کسانی که تنگی نفس دارند، می شود. مدفوعات شش ها را، دوباره به شش ها بر می گرداند. و با هر بازدم اکشیژن کمتری، به شش ها می رسد..در حالیکه رعایت اصول مطهرات اسلامی، مخصوصا مطابق با فقه شیعه، کاملا ضد ویروس است. در واقع خداوند ویروسی را فرستاده، تا مردم را دائم الوضو کند. اما منکران شیعه، با عملکرد نامناسب خود، باعث طولانی تر شدن، و کشتار وسیع مردم می گردند. آیا برای اینکه آنها متوجه شوند، بازهم خدای رحمن عذاب جدیدی را باید بفرستد؟ شاید برخلاف اصول پراگماتیسم خودشان، با این همه عملگرایی خدا، بازهم شعورشان درک نمی کند. بطوریکه همین ها می گویند: کرونا از بین رفتنی نیست! لذا بیایند و مثل ایران، به فقه جعفری عمل کنند تا سالم بمانند. زیرا فقه جعفری می گوید: ویروس ها هم مخلوق خداوند هستند، همیشه بوده و خواهند بود. ولی با رعایت اصول عبادی، انها حق ضرر زدن به انسان را ندارند. اگر باور نمی کنند، منتظر زنبور هایی باشند که: فقط زنان بی حجاب را نیش می زنند! و در ان واحد، آنها را می کشند! ولی از روی لباس مخصوصا چادر و عبا نیش انها نمی رسد. این زنبورها هم از چین و هند شروع شده. چون لشمه خور و بی دین هستند. ادامه مطلب...

از هنگامیکه انقلاب اسلامی پیروز شد، دشمنان فهمیدند که قادر به شکست نظامی آن نیستند! لذا در وادی اقتصادی به طرح دعوا پرداختند. اولین نشان آن قطع رابطه آمریکا، با ایران و آغاز تحریم ها در همان سال دوم انقلاب بود، که به بهانه گروگانگیری دانشجویان پیرو خط امام انجام شد. آنها تصمیم گرفتند همه چیز را از ایران دریغ کنند. حتی کارخانه تولید: اف 5 و اف 14که نقدا خریداری شده بود، به ایران ندادند. داروها و امکانات دیگر هم. لذا ایران رو به خودکفایی رفت: امام خمینی به مردم دستور داد: با ایجاد جهاد سازندگی گندم بکارند، سربازان هم به پادگانها برگردند، وسائل جنگی را همراه مهندس چمران آغاز کنند. طولی نکشید که همه چیز روبه سامان رفت، همه برای خودکفایی مشغول شدند. دشمن طرح جدیدی برای مبارزه با: خودکفایی ایران به اجرا گذاشتند. اولین طرح آنها نابودی نخبگان ایرانی بود. همینکه معلوم می شد کسی در حال اختراع یا اکتشاف است، برای سر او جایزه تعیین می کردند، و مانند شهید شهریاری ( دانشمند هسته ای) او را ترو می کردند. تعدادی از این نخبگان که کم ظرفیت بودند، ترجیح دادند که خود را به دشمنان بسپارند! تا از ترور در امان باشند. لذا دوران فرار مغزها شروع شد. همه اختراعات ایرانی ها، در اروپا و آمریکا و سراسر جهان، بنام دیگران رقم می خورد، تا از ترور در امان باشند! اینترنت هم نام ایران را حذف کرده بود، تا هیچ کاربری نتواند از ان استفاده کند. لذا کاربران ایرانی، بنام امریکایی یا عراقی و هندی! در اینترنت وارد شده، آمار نفوذ اینترنت انها دو برابر کردند! ولی این هم کافی نبود: وارد خزانه ایران شده، جاسوسان اقتصادی را به عنوان دکترای اقتصاد! در نقاط حساس بانکها مستقر کرده، به سرقت داراییهای ایران اقدام نمودند. در مواقع مقتضی به دست همین عناصر مزدور، اختلاس کرده، به آمریکا یا سوئیس تحویل می دادند، بقول خاوری فقط 4درصد مبلغ آن، کارمزد می گرفتند. اما هنوز ایران ثروتمند وسرپا بود! با اینهمه دزدی و اختلاس و بلاهای دیگر، هر روز بیشتر و بیشتر ثروتمند می شد! خدا کمک می کرد: چاههای نفت و گاز، معادن طلا و نقره بیشتری بدست می اورد. نقشه بعدی انها برای دزدی نقدینگی ایران، موضوع واردات شد. ولی ایران نیازی به واردات نداشت. چون تولید انبوه در همه جای ایران، بازار را اشباع کرده بود. همه چیز بود  آنقدر زیاد بود، که مردم برای جبهه ها می فرستادند. سیل زدگان و بلادیدگان، در عرض یک هفته همه امکاناتشان فراهم می شد، و تاب اوری بالای اقتصاد ایران، تولید قدرتمند آن را به رخ می کشید. ناچار طرحی بنام کالاهای اساسی ارزان قیمت! مطرح شد تا دل مسئولین بخاطر مردم نرم شده، با آن موافقت کنند. برنج آمریکایی وارد شد با قیمت یک سوم! آمریکا پولهایی که بالا کشیده بود، به این صورت دمپینگ، به ایران پس می داد! اما چون باعث شکست تولیدات برنج ایرانی می شد، در کنگره رای می اورد. با اینکه ایران در تحریم بود، ولی با حمایت مالی آمریکا، هند و چین کالاهای خود را بسیار ارزان، به ایران می فروختند. تا کل صنایع نابود شود. مثل تولید چادر مشکی، که حجاب زنان ایرانی است، اصلا اجازه نمی دادند در ایران تولید شود! همه را از ژاپن وارد می کردند به نصف قیمت. این تصمیم که مسئولین را خام کرده بود، موثرترین وسیله دشمن به حساب می آمد. به این ترتیب خزانه خالی می شد، نرخ دلار بالا می رفت، وتولید را از بین می برد. متاسفانه برخی دولتمردان هم، با مزدوران بانکی همکاری کرده، با تصویب این واردات، پورسانت کلان می گرفتند. در دوران کرونا این لابی گری به اوج رسید. بهانه خوبی بود تا همه چیز وارد شود. تا بازار را از کنترل دولت خارج کند. ادامه مطلب...