ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس تهران فرحزاد خیابان امامزاده داوود پلاک 169
mahinvare@gmail.com
02133166179
1565846418

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی
یکشنبه 28 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

یک دست نوشته در میان طلاب فیضیه قم، غوغا بپا کرده! مهاجری که ازهجرت خود پشیمان است! با پیرو خط امامی که: خط امام را گم کرده، دست بیکی شدند تا مردم را هم، با خود به سازشکاری دعوت کنند! چرا که این شعار تن آنها را لرزاند. البته هدف نویسنده شعار، اصلا به این عظمت که آنها را بترساند نبود. شعار دهنده منظورش این بود که: شما ها به فکر استخر و جکوزی و سونا هستید! برای همین روی مذاکره تکیه می کنید. در حالیکه مردم ما همچون غواصان شهید، یا رزمندگان کوههای پربرف بودند. ولی از قدیم گفته اند: چوب را که برداری گربه دزده فرار می کند! یعنی دزدان و غارت گران بیت المال، حساب کار دستشان می اید. البته ممکن است یکی دونفر هم، غارتگر نباشند و از سادگی در تیم عارتگران رفته باشند! ولی همین  داستانسرایی برای یک شعار معمولی، نشان می دهد که دستها یشان یکی است، ولو اینکه در ظاهر غارتگر بیت المال نیستند! البته استاد آنها هم خود را غارتگر نمی دانست. آنکسی که بجای شهادت در محراب نماز همچون حضرت علی، در استخر خوشگذرانی های فرح پهلوی غرق می شود! وقتی هنوز غرق نشده بود می گفت: از مال دنیا هیچ چیز ندارد، و اگر کسی چیزی پیدا کرد، میتواند بنام خودش سند بزند. اکنون نیز عده ای هستند که: دم از مذاکره می زنند، فکر می کنند: ما مذاکره کردن بلد نیستیم که مذاکره نمی کنیم! می روند استاد زبان بدن! و استاد مذاکره میاورند، تا بما یاد بدهند اصول و ضوابط مذاکره چیست! ملتی که امام خمینی را دارد، مگر می تواند مذاکره بلد نباشد؟ بلکه از شدت بلد بودن مذاکره! آن را بیهموده می داند. سالها امام خمینی به ملت فلسطین گفتند: که مذاکره هیچ نتیجه ای ندارد، و مقاومت تنها راه است. امام خامنه ای هم همان پیام را تکرار کردند. ولی حالا یک عده تازه به دوران  رسیده، آمده اند و به ما مذاکره یاد بدهند. آنها نمی دانند سازشکاری و: مذاکره با شیطان بزرگ، ساده تر از یک اب خوردن است. به شرط آنکه وطن فروش، و خائن به میهن باشی! و هرچه دشمن خواست، تقدیمش کنی. آنها می گویند ما پدرمان در امد تا چند سال مذاکره کردیم! و برجام را نوشتیم. اگر به دست شما بود، یکساعت بیشتر هم وقت نمی خواست! می گفتید هرچه می نویسید، بیارید ما امضا می کنیم. همه سختی شما این بود که: ترمز شما را یکی می کشید. اگر تاریخچه مذاکره، طرح های سازش و: صلح اسرائیل و فلسطین را مطالعه نکردند، بیایند همین ایران از 1320شروع کنند!در سال 1320هزار دلار آمریکا، هزار ریال ایران بود، یعنی برابری ریال و دلار. اما همین مذاکره باعث شد که: تا سال 1357 به 750 برابر رشد کند! یعنی یک دلار آمریکا شد 750 ریال ایران. بعد از انقلاب هم با اینکه امام خمینی می گفت: تحریم برای ما نعمت است، عده ای این شعار را ترک کردند، و با استخدام جاسوس های آمریکایی، تحت پوشش کارشناسان مالی و بازرگانی، تا به امروز ان را 160 برابر کرده اند. این نتیجه مذاکره و مماشات و سازش: با آمریکا و مزدوران و دوره دیده های آنان است. الان هم رئیس بانک مرکزی می گوید: شفافیت اصل ما است. اگر راست می گوید اول صاحبان: مدارک دکترای اقتصاد و بازرگانی و آمار: مورد تایید سازمان سیا را افشا کند. مانند آنکه امروز در مجلس، در مورد دوتابعیتی ها، افشاگری و تحقیق و تفحص شد. بگوید با کدام پول، آقازاده ها در امریکا دوره می بینند؟ و آیا در جهت ماموریت بانک مرکزی، که حراست از پایه پولی است،  آیا برنامه ای دارد یا: مثل گذشتگان خیانت به ماموریت،و: اهداف بانک مرکزی، در دستور کار است؟ تا پایه پولی را بالا ببرند و پول ملی را بازهم بی ارزش تر کنند؟



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

توطئه مشوش کردن اوضاع اقتصادی، گرچه با دستگیری برخی افراد خنثی شد، ولی عملا اهداف دیگری در پیش داشت که: پس لرزه های بعد از ان، میتواند بخوبی افضاگراین توطئه ها باشد. یکی از این توطئه ها بسته جدید بانک مرکزی است، که سعی دارد نرخ بهره را، پایین نیامده دوباره بالا ببرد. البته هدف او جمع آوری: پول های سرگردان اعلام شده! اما همه میدانند پولهای سرگردان، اگر در دست مردم باشد، براثر قانون عرضه و تقاضا و رقابت آزاد، بهتر عمل می کند تا اینکه انحصارا در دست بانکها باشد. درواقع هدف بانک مرکزی، از بالابردن سود سپرده ها، جمع آوری نقدینگی پراکنده و متمرکز کردن آن، در دست دبیرکل بانک مرکزی است. تا هرگونه تصمیم گیری را با قدرت به: دولت و حاکمیت القا کند. اما در کنار این موضوع باید دانست که: برخلاف ادعای آقایان، پول های سرگردان در دست مردم نیست! مردم حداکثر بتوانند هریک، یک قطعه سکه یا یک خودرو بخرند. که تاثیر جندانی در بازار ندارد. پولهای سرگردان از آنسوی مرزها، از سوی سلطنت طلب ها ومنافقین آمده، و در دست خودشان هم هست. لذا بطور هماهنگ، همه دلارها را از بازار جمع می کنند، یا همه سکه ها را می خرند. واینها کسانی نیستند که گول:5یا ده درصد اضافه نرخ بهره را بخورند، و پولها را به بانکها تحویل دهند! ضمن اینکه بدلیل اسامی مستعار، قادر به چنین کاری هم نیستند. لذا اگر بهره بانکی اضافه شود، مردم کم بضاعت مانند: بازنشسته ها و کارمندان حقوق بگیر را فلج می کند. آنها برای ده درصد سود بیشتر، اینکار را خواهند کرد. ضمن اینکه تمرکز این پولها در دست بانکها، و انتقال آن به بانک مرکزی (مانند سپرده خزانه و ضمانت وغیره) باعث قدرتمندی بانک مرکزی، فراتر از قوای سه گانه و حتی: رهبری می شود. و لذا می بینیم که مراجع عظام هم، وادار به سکوت می شوند! و ازاینکه بهره و ربا علنی، در مملکت امام زمان است، کاری از دستشان برنمی اید. زیرا اضافه کردن سود سپرده، دقیقا به معنی مقداری پول دادن، و مقدار بیشتری را گرفتن، که خالص ربا هست. زیرا دیگر کلاه شرعی های سابق هم، کنار گذاشته می شود. ضمن اینکه مکانیزم افزایش سود سپرده، از نظر بانکی و نظام مالی سالم، قابل قبول نیست: زیرا ممکن است یکسال پولها را از دست مردم بیرون بکشد، ولی سال بعد مجبور است با اصل و فرع! به مردم برگرداند. و دچار همان بیماری اوراق قرضه می شود! که برای پرداخت بدهی سالهای قبل، بازهم اوراق قرضه منتشر می کنند! واکنون بزرگترین بیماری بودجه دولتی، سندرم اوراق قرضه است. بالارفتن نرخ سود سپرده ها، از سه طریق به تولید ضربه می زند: اول اینکه نقدینگی را از سطح جامعه، به سوی بانکها می کشد و کسی، نرخ بدون ریسک بانکها را رها نمی کند، تا در تولید سرمایه گذاری کند. دوم اینکه نرخ وام وتسهیلات اعطایی بانکها هم، به همین نسبت بالا می رود. وتولید کننده اگر وام هم بگیرد، قادر به پرداخت بهره آن، از سود تولیدات خود نخواهد بود. ناچار به بازار های کاذب و سودهای دلالی، و امثال آن روی می اورد. لذا همه وام های بخش تولید، عملا به بازار ارز و سکه، خودرو و مسکن سرازیر می شود. سوم اینکه بانکها هم برای تامین نرخ بالای سود سپرده ها، مجبور است به بازار های کاذب رجوع کند! و بجای وام دادن به مراکز تولیدی، آن را در خرید مسکن و سکه و ارز وارد کند. یعنی شوک های اقتصادی، را برای مردم عادی می کند! مردم باید افزایش منظم قیمت دلار و سکه و مسکن باشند: دلار750 ریالی به 120هزار ریال می رسد! و این یعنی حیانت بزرگ: بانک مرکزی که، ماموریتی جز حفظ ارزش پول ملی ندارد.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
قانون و سازمان تجارت جهانی، مدتها است که نابود شده و کشورهای مختلف، عملا از ان خارج شده اند. زیرا بحث تحریم های آمریکا، هرنوع قانون علم اقتصاد را به هم ریخته، و دنیا را دریک جنگ بزرگ برای: نابودی تجارت جهانی فرو برده است. یکی از اصول مهم تجارت جهانی، حذف تعرفه ها است زیرا با حذف تعرفه ها، جریان آزاد کالا با حداقل قیمت اتفاق می افتد. هر کشوری براساس مزیت های نسبی خود ،اقدام به تولید و عرضه کالا می کند. کشورهای دیگر نیز براساس نیاز خود، قدرت انتخاب خواهند داشت. که این اصل دوم تجارت جهانی، یعنی رقابت پذیری را به دنبال دارد. بنابر این در تجارت آزاد جهانی، هرکشوری ارزانترین و با صرفه ترین: کالا ها را تولید و یا خرید می کند. مثلا در کوبا نیشکر یا در برزیل مس و: در ایران نفت و گازبه دلیل مزیت نسبی، بسیار ارزان تولید می شود. در حالیکه جابجایی آن بسیار گران است. یعنی اگر در ایران نیشکر تولید شود، یا مس استخراج گردد، پرهزینه تر از کشورهای مبدا خواهد بود. همانطور که استخراج نفت در امریکا، به صرفه نیست. اما مدیران سازمان تجارت جهانی، در سالهای 1960 منجمد شده! تصور می کند تجارت جهانی آزاد وجود دارد. لذا برای عضویت ایران سخت گیری می کند! برخی مسئولین ایرانی هم که: جمود فکری آنها را دارند، بسیار تلاش می کنند: ایران را وارد آن سازمان بکنند. تابحال تکانه های شدید به اقتصاد وارد کرده اند، و خسارت های زیادی زده اند، تا مثلا شرایط عضویت فراهم شود! اما نمی دانند که سازمان تجارت جهانی نیز، مانند همه سازمان های بین المللی، کارکرد خود را از دست داده، و تبدیل به ضد اهداف خود شده اند. سازمان ملل که قرار بود: حقوق بشر را حمایت کند، اکنون به ابزاری در دست: گانگستر های آمریکایی تبدیل شده است. سازمان تجارت جهانی نیز، از این قاعده مستثنی نیست. وقتی پای تحریم ایران به میان می آید، همه شعار های قشنگ و: زیبای تجارت جهانی آزاد از بین می رود. جریان اطلاعات آزاد، تبدیل به جریان یکطرفه ای شده که: فقط از ایران خواسته می شود تا: اطلاعات خود را افشا کند، و شفافیت داشته باشد! اما خودشان هرگز این کار را نمی کنند. زیرا در اقدام نخست، برای اطلاعات تولیدی خودشان، قیمت تعیین می کنند! در مواردی که ایران نیاز شدید دارد، آن را تحریم می کنند! آیا تاکنون اعضای  شوای امنیت سازمان ملل، از تعداد بمب های اتمی خود آماری داده اند؟ یا از بودجه نظامی چیزی گفته اند؟ اینها برای شورای امنیت و اعضای آن: مانند آمریکا و اروپا، اطلاعات سری و محرمانه است! ولی برای ایران باید بازرس بفرستند! حتی به نظرات بازرس هم اکتفا نمی کنند، و احتمال های ذهنی خود را دنبال می کنند. لذا ایران روش جدیدی در پیش گرفت: که به آن مقاومت در مقابل: زورگویی گفته می شود، که در زمینه اقتصادی به آن: اقتصاد مقاومتی گفته شده است. اقتصاد مقاومتی به معنی ایجاد مزیت نسبی کامل، در خارج از قدرت سازمان های بین المللی است. یعنی کشور یا ملتی که مورد تحریم: آمریکا یا سازمان تجارت جهانی است، همه چیز خود را براساس: بهره وری کامل برنامه ریزی کند.به اصطلاح تولید داخلی برای مصرف داخلی خود داشته باشد. تا نیازی به واردات از: اعضا سازمان تجارت جهانی نداشته باشد. اکنون همه کشورها که از سوی سازمان های جهانی، مورد ستم واقع می شوند، برای خود اقتصاد مقاومتی دارند که: درجات آن مختلف است. اما ایران و یمن و فلسطین، در راس این حرکت هستند. یعنی با وجود جنگ های اقتصادی، توانسته اند شادابی و سرزندگی: ملت خود را حفظ کنند و: نیازی به واردات ندارند. خودکفایی در زمینه تولید موشک های بالستیک و پهبادهای دور پرواز، آغاز این راه است.

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها : اقتصاد مقاومتی در دیگر کشورها،
لینک های مرتبط :
احتکار ها پس از کشف هم احتکار می شوند. برای همین است که بازار تکان نمی خورد! وزارت نفت که بالاترین حجم دلار را در درست دارد، قیمت های بسیار بالایی پیشنهاد می دهد: تا هیچ کس آن را نخرد و: دلارها در دست خودش بماند! مردم همیشه منتظر دادگاه هستند، ولی هیچ وقت دادگاه محتکران، تشکیل نمی شود و بعدا اصلا موضوع، منتفی و فراموش می شود. برای اینکه می گویند اصلا احتکار نبوده! مثلا در مورد خودروها، اول گفتند قاجاق بوده! بعد دیدند که قاچاقچی اصلی وزیر صنعت سابق است! وزیر صنعت فعلی به کمکش رفت، و گفت اگر مابه التفاوت نرخ: دلار 4200تومانی را بپردازد، میتوانند ترخیص کنند! یعنی هم احتکار و هم قاچاق منتفی شد، برای اینکه قوه قضائیه هم چیزی گیرش نیاید! گفتند مابه التفاوت به دولت داده شود! که اگر هم نداد کسی از او شاکی نباشد. یا اگر قضیه بیخ پیدا کرد، قطره چکانی مبلغی را بدهند، و موضوع حل و فصل شود. همه اینها بخاطر این است که: زورشان به خارجی ها نمی رسد. وقتی نمی توانند نفت را بفروشند، اول می گویند بخش خصوصی بیاید و: نفت بخرد و هرکاری می کند بکند! بعد او را می گیرند، که چرا نفت فروختی؟ نفت کالای دولتی است. خلاصه با سیاست بازی، کالا را می فروشند، پول آن را برای خود برمی دارند. با اینکه رئیس جمهور می گوید: ما به وزرات نفت گفتیم که: دلار را ارزانتر به سامانه نیما بدهند، ولی رئیس بانک مرکزی می گوید: ما دخالت نمی کنیم، چون نرخ ارز را بازار تعیین می کند. البته رئیس بانک مرکزی می داند: در سیستم انحصاری که: عرضه در دست وزارت نفت است، قیمت را بازار تعیین نمی کند! بلکه خریدار مجبور است قبول کند. این یعنی یک معامله حرام! زیرا در موقعیت اضطرار، خرید و فروش جایز نیست. چون  رضایت یک طرف براساس: اضطرار و غیر ارادی است. مثلا بیماری که برای درمان، به خارج می رود یا دانشجویی که: برای تحصیل و یا مسافری که: برای گردشگری می رود مجبور است: دلار را به هرنرخی که می دهند، خریداری کند. اصولا اگر مجبور نبود خرید نمی کرد! طرف عرضه در اینجا وزارت نفت است، زیرا ارزحاصل از صادرات نفتی، در اختیار اوست. حتی محصولات گازی و پتروشیمی را مدیریت می کند. لذا95درصد دلار ها را، در دست دارد! و نمی خواهد که دلار ارزان شود! این امر در راستای سیاست آمریکا است:  که دلار قوی می خواهد. 5 درصد باقی مانده نیز، پوشش یا تله وزارت نفت است. یعنی وزارت نفت پشت آن مخفی شده، و نمی گذارد مردم بفهمند: گرانی دلار از کجاست. با یک حساب بسیار ساده، میتوان فهمید که ارزش دلار، همان 750ریال است و اگر افزایش پیدا کرده، با مدیریت وزارت نفت بوده است.  حالا اگر این افزایش قیمت را در بودجه دولت، یا در خزانه واریز می کردند، باز به نفع مردم هزینه می شد. در واقع پول مردم به مردم برمی گشت. اما 85درصد در آمدهای نفتی، در خود وزارت نفت هزینه می شود. بخش اعظم آن حقوق و پاداش: مدیران اداری و پروژه ها است. بهترین نقاط آب و هایی، بهترین ویلا ها و بهترین ساختمان ها، برای وزارت نفت است. خزانه مملکت که ظاهرا در وزارت اقتصاد مطرح می شود، فقط روی کاغذ است.  زیرا از ابتدا این درآمدها به حساب: دارایی واریز نمی شد. بعد ها که بسیار مبارزه شد، تا به خزانه واریز شود. فقط گزارش آن به حزانه داده می شود. نه دلار های آن. به این جهت وزارت نفت را، که درآمد های نفتی دارد، با وزارت صنعت که درآمدهای غیرنفتی دارد، باید مرکز احتکار دلار دانست. و به قوه قضائیه معرفی کرد. قوه قضائیه و مقننه هم اگر توانستند بگیرند، برای احتکار در سپرده های خودشان! یا پرداخت حقو و پاداش صرف نکنند. بلکه بصورت دلار بین مردم تقسیم کنند.(یارانه ارزی)

ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عده ای کمر همت را بسته اند تا: تمام فرهنگ ایرانی را نابود کنند!اگر نتوانستند، آن را معکوس نمایند. یکی از این فرهنگ ها، مهمان نوازی ایرانیان است که زبانزد: خاص و عام می باشد. این مهمان نوازی داخلی و خارجی است: یعنی اگر کسی از شهری به شهر دیگر برود، یا از کشورهای خارجی بیایند، ایرانیان آنها را دوستانه تحویل می گیرند، و از آنها پذیرایی می کنند. مشکل این جاست که: مهمان نوازی ایرانیان بدون چشمداشت، یا اخذ وجه یا در خواست: دستمزد یا هزینه تور و گردشگری است! به همین دلیل آن را مهمان نوازی می گوییم. اما امروز در بازار یابی دیجیتال گردشگری، دیدیم که همه اینها احمقانه تعریف می شود! و نشان عقب افتادگی است. فقط کسانی مهمان نواز خوبی خواهند بود که: پول بیشتری از مهمان بگیرند. به قول ایرانی ها، آنها را سرکیسه کنند، جیب شان را خالی کنند و: با دست و جیب خالی به کشورشان برگردانند! کلا در بازاریابی غربی، کله آدمها به شکل دلار دیده می شود! و هرکس مهمان برایش بیاید، آن را یک اسکناس صد دلاری می بیند! و با خود می گوید: امروز یک صد دلار دیگر را به تور انداختیم! زیرا اصل بازار یابی غربی، برمبنای تحمیل هزینه صد برابری! به مشتری است. در رساله فوق لیسانس اینجانب، یک نموداراز هزینه های تولید شلوار جین است. در انجا هزینه مواد اولیه و دستمزد، فقط 5درصد قیمت است! بقیه قیمت مربوط به دلالی و: بازار یابی است! سیگار و نوشابه و آدامس و: همه کالاهای خارجی که: ایرانیان مصرف می کنند قیمت تولید آن زیر 5درصد است. بقیه پول برای واسطه ها و: هزینه های تبلیغاتی و بازاریابی است. مثلا چی توز یا پفک مواد کمی دارند، ولی هزینه بیلبرد آن، هرشب دو میلیون تومان است! یا هزینه یک دقیقه تبلیغات: تلویزیونی آن 50میلیون تومان است. هزینه قرعه کشی و امثال آن را هم در نظر بگیرید، می بینید همان می شود.  یکی دیگر از فرهنگهای ایرانی که غلط مطرح می شود : دلالی است. در ایران بسیار بد می دانند ولی، در بازاریابی غربی افتخار است! یعنی شما حق دلالی را هزینه نمی دانید! یک سرمایه گذاری می دانید. ( تبلیغات هزینه نیست سرمایه گذاری است.) بطور مثال در مورد سیگار یا شکلات و آدامس، فقط تبلیغات  و دلالی است که مردم را، به مصرف آن عادت داده! والا صد سال پیش، نه سیگاری بوده و نه آدامس و نوشابه! مردم هم آن را نخورده بودند نمی مردند! اما 40تا 50درصد هزینه خرده فروشی: (دلالی ) آن را پرفروش می کند. یعنی به دکه دار یا دستفروش می گویند: ما این قیمت به شما می دهیم، شما هرچه بیشتر فروختی، برای خودت! کتابفروش ها و روزنامه فروش ها هم این را می دانند. اگر می خواهند روزنامه در جلو چشم باشد، باید 35 تا 50درصد به دکه فروش بدهند! و آنهاییکه کم می دهند، روزنامه هایشان همه برمی گردد.40تا 50درصد هم برای بیلبورد: آگهی و پوستر و این چیز ها باید بدهند. اگر ندهند همچنان در گمنامی هستند! لذا ده برابر هزینه واقعی تولید، باید قیمت بزنند. کسی هم اعتراض نمی کند، چون این فرهنگ جا افتاده است. ولی اگر تبلیغ نکنید! و 95 درصد بابت هزینه توزیع و فروش و بازاریابی ندهید، به دلالی متهم می شوید! و این امر در همه شئون زندگی هست. یعنی در تولد بچه، عروسی تا مرگ و مراسم فوت . آنقدر بازار یابی غربی نفوذ کرده که: اگر کسی مراسم مرده خوری خود را، ساده بگیرد بدبخت و بیچاره معرفی می شود! اگر زنی مهریه خود را کم بگوید، همه می گویند شاید ایرادی دارد! و اگر جشن تولد بچه هم، بدون تبلیغات باشد  می گویند: این خانواده  منتظر مرگ فرزند است! چون اگر بچه بمیر مراسم ختم بسیار گرانی می گیرند، ولی به جشن تولد اهمیت نمی دهند.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

براساس تحقیق میدانی انجام شده در: ماهین نیوز کل صنایعی که از بانکها وام گرفته اند، نابود شده اند. یک چهارم یا 25درصد صنایع، در مرحله اخذ موافقت اصولی! یک چهارم دوم در مرحله: اخذ پروانه بهره برداری یک چهارم سوم، در مرحله تجهیز و فونداسیون و سوله! و تعداد باقی مانده نیز در مرحله تولید، که همه ظرفیت آنها بلا استفاده مانده. این تحقیق فرضیه ای را روشن می کند که: چرا شرکت ها یا کارخانجات پس از تاسیس، در طی یک دوره 4ساله یا 5ساله، همگی نابود و منحل می شوند. چگونگی نابودی این شرکت ها، که همگی براساس اخذ وام از بانکها است، به شرح زیر است : قریب یک چهارم آنها مواجه با زندانی شدن: مدیران خود هستند. که به دلیل ناتوانی در پرداخت بدهی های بانکی،  دستگیر و زندانی شده، بعضا به اختلاس یا فرار از کشور نیز اقدام نموده اند. دلیل عدم توانایی این مدیران، بهره و جریمه و دیرکرد و: حق دلالی بالای وام ها می باشد. وام با حداقل 22درصد، رسما از طریق بانک اعلام می شود، ولی هزینه دریافت وام مانند: خرید وام ده درصد به آن اضافه می کند. هزینه های اخذ وام هم 5درصد بر آن می افزاید. لذا وام تا 42درصد بهره، به دست مدیر صنایع می رسد. همه اوراق و اسناد هم به امضای اوست. چون تولید هم زمان بر است، و هم سود زیادی نمی تواند داشته باشد، لذا اقساط وام عقب می افتد. بانک همه را به روز کرده و: ده درصد جریمه و 5درصد یا بیشتر، دیرکرد هم به آن اضافه می کند. و حکم جلب مدیر را می گیرد. یک چهارم دوم، که وثیقه داده اند توقیف اموال، ضبط و مصادره کارخانه انجام می شود. یعنی بجای دستگیری مدیر، اموال کارخانه توقیف و کار خانه تعطیل می شود. یک چهارم بعدی، فروش اموال است: یعنی اگر بانک ببیند که ادامه تولید، ولو تحت پوشش و تملک بانک، سود آور نیست برای وصول مطالبات خود، آگهی مزایده داده و حکم فروش می گیرد. یک چهارم آخر هم! تبدیل کارخانه به مجمتمع های: مسکونی و ویلایی است. یعنی بانک که از تولید منصرف شده، و امکان فروش برایش میسر نیست، تغییر کاربری می گیرد و: زمین کارخانه را که حالا گرانتر شده، و احتمالا وارد بافت شهری هم شده! با انبوه سازان شریک شده و: مجمتع سازی می کند. و چون بهای مجتمع ها هم، گران است بصورت دارایی منجمد، برای بانک ذخیره می شود! برای رهایی از این دور باطل، دولت صندوق ضمانت صنایع را تشکیل داده! ولی صندوق هم نمی تواند، مانع عملیات تعطیلی صنایع شود. زیرا این عملیات تحت عنوان: وصول مطالبات صورت می گیرد. و صندوق هم نمی تواند بگوید: بانک مطالبات خود را نگیرد! لذا فقط یک راه باقی می ماند: اینکه صنایع از بانکها وام نگیرند، یا اینکه بانکها منحل شوند تا: صنایع منحل نشود و: داراییهای بانکها را به جرم رباخواری، مصادره و به ذینفعان تحویل نمایند. به همین سادگی مشکل صنعت کشور و: ضعف تولید و اشتغال حل می شود. هر راه دیگر بروند، مشکل حل نخواهد شد، زیرا خداوند فرموده که: رباخواری مانند آتش، همه چیز را می سوزاند. همین راحتی در: حل مشکل اقتصادی فعلی مردم است: اگر واقعا راست می گویند که: دلار و طلای محتکران و مفسدان را پیدا کرده، و مصادره نموده اند، آن را مستقیما بین مردم تقسیم کنند! اگر هر ایرانی ببند به دلیل گرانی، هر ماه مبالغی بعنوان حمایت ازمصرف کننده، به حساب یارانه آنها واریز می شود، کسی دیگر شکایتی نخواهد داشت. مشکل گرانی هم حل می شود. ولی آقایان آن را برای خود برمی دارند، و آدرس اشتباهی هم می دهند!



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

در بازی کودکانه، اگر کسی دوبار هم باخت برای حفظ آبروی خود تقاضای بازی سوم می کند و می گوید تا سه نشه بازی نشه! یعنی دوبار باخت احتمالی و شانسی بوده! اگر راست می گوید باز هم بازی کند، تا قطعی و یقینی  شود. در حالیکه در اسلام توصیه شده :از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند! یعنی اگر یکبار دیدند از سوراخ، ماری مورچه ای موشی، آنها را نیش گرفت برای بار دوم، در مقابل آن سوراخ نروند تا: دوباره آنها را نیش بزنند.(لایلدغ المومن من جحر مرتین) جناح بندی ها در ایران را میتوان: براساس این دو نوع برداشت، دسته بندی کرد برخی ها می گویند: با اینکه دوبار مذاکره کردیم و شکست خوردیم، باز هم مذاکره کنیم ( تاسه نشه بازی نشه) ولی برخی ها می گویند: همان دو بار هم اشتباه بوده، و نباید این کار می شد! ولذا برای بار سوم مذاکره نمی کنند. امروز در نمایشگاه صنایع کوچک، اصغر زاده را به چالش کسیده بودند! و با اینکه نمایشگاه یک جمع اقتصادی بود، ولی اصغر زاده فقط سیاسی و انتخاباتی صحبت می کرد! یکی از حاضرین در نشست خبری گفت: آقای اصغر زاده، شما اولین کسی بودید که  از دیوار  سفارت آمریکا، بالا رفتید! بنده با خانم ابتکار هم صحبت کردم، ایشان از عملکرد آنموقع راضی نبود. از شما می خواهم در یک نشست خبری، همه جمع شوید و بگویید که: بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا (اشغال لانه جاسوسی آمریکا) اشتباه بوده، تا راه برای مذاکره باز شود! البته اضغر زاده می خواست تایید کند، که با چشم غره بنده بصورت پیچیده ای جواب داد. بنده به آن خانم هم گفتم: پس از همینجا درود بر آمریکا را شروع کنید! اغلب کسانی هم که آنجا بودند، می گفتند همه مشکلات از تحریم است! و اگر با آمریکا مذاکره کنیم، مشکلات حل می شود! لذا این دسته از افراد مایلند سه بشود! یکبار در قطعنامه 598 مذاکره شد، که نه، توانستیم حسارت جنگ را بگیریم! و هنوز هم نگرفته ایم. البته آنها می گویند عراق ندارد بدهد! عراق که کاره ای نبود، صدام همه هزینه های خود را از: آمریکا و عربستان می گرفت، لذا آنها باید خسارت جنگ را بدهند، و نباید ذهنها را منحرف و: آدرس غلط داد. حتی نتوانستیم جنگ را تمام کنیم! چرا که 3تا 5 روز بعد از قبول قطعنامه، حملات وسیعی از سوی منافقین یا صدام شروع شد. اگر ما می خواستیم فقط به مذاکره قانع باشیم، آنها به تهران هم رسیده بودند! لذا این قدرت رزمندگان و: فرماندهی امام بود که ضربه آخر را، بر صدامیان فرود آورد و آنها را، برای همیشه از ایران دور نمود. بار دوم هم گفتند که: امام خامنه ای هم باید مثل امام خمینی، جام زهر بنوشد و برجام را تایید کند! این کار هم شد و باز دیدیم که: نه تنها تحریم ها برداشته نشد، بلکه اضافه تر هم شد. و دشمن بجای اینکه کوتاه بیاید، حملات جدید را شروع کرد و: در تحریم و ضربه های اقتصادی، سنگ تمام گذاشت. حالا عده ای می گویند: عیب ندارد! امام خامنه ای یکبار دیگر هم، جام زهر را سر بکشد تا اوضاع روبه راه شود، و صلح برقرار گردد! اما اینها از روی کینه ورزی است، زیرا آنها برای براندازی نظام، پول گرفته اند. عده ای لوطی گری می کنند و راستش را می گویند! می گویند ما می خواهیم با: اسلام و جمهوری اسلامی بجنگیم و: آن را سرنگون کنیم. ولی این عده، کمی خجالتی هستند! مستقیم نمی گویند. بلکه می گویند جام زهر را سربکشد، تا شاید مثل امام خمینی، راحل هم بشود! گرچه اینها در مقابل دوربین خحالتی هستند، ولی در خلوت ها و جاهایی که: صدایشان شنیده شود، چندان هم خجالتی نیستند! همین اصغر زاده وقتی من رفتم، داد و بیداد هایش را از بیرون می شنیدم، کف و سوت زدن های تماشاگران: این نمایش فرمایشی را می شنیدم. اگر دستش برسد، آمریکا که هیچ، پدر جد ترامپ را هم به ایران می اورد، و اسلام را پیش پای آنها قربانی می کند.


ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 مرداد 1397 :: نویسنده : سید احمد حسینی ماهینی

در فارسی ضرب المثلی است که می گوید: اگر نمک خوردی نمکدان نشکن! حالا قضیه نان و نمک خورده های آمریکا، بلای جان ایران شده. مخصوصا آنهاییکه سالهای بیشتری بر سر: سفره آمریکایی ها بودند! هرگونه مخالفت با ترامپ را، خلاف جوانمردی دانسته و می گویند: ما نمک آمریکا را خوردیم، نمکدان را نمی شکنیم! البته نمک خورده ها دو دسته اند: یعنی آمریکا از دو راه، مردم ایران را نمک گیر کرده است: یکی در داخل و دیگری در خارج. آنهاییکه به انگلیس و آمریکا رفته، و نان ونمک انگلیس و آمریکا را خورده اند، نباید انتظار داشت خلاف جوانمردی باشند! جاسوسی و پیروی آمریکا را نکنند. و ما نباید به آنها تخم انگلیسی، یا جاسوس آمریکایی اسم بگذاریم! هرچه باشد رسم خودمان است، و باید بدانیم که ناصرخسرو در قرن هفتم، همین را گفته: از ماست که بر ماست. اما گروه دوم جالب ترند! آنهاییکه بچه بودند و بجای: شیر مادر از شیرخشک آمریکایی استفاده کردند. البته آمریکا آن را طبق اصل 4ترومن، و یا طرح مارشال مجانی می داد، ولی این اقایان آن را ارزان می فروختند! بقدری این شیرخشک ارزان و خوشمزه بود، که کودکان، شیر مادر را نمی خوردند! لذا شیر آنها خشک شد! به این دلیل نسل آن موقع را، نسل شیر خشکی می گویند! یعنی هم شیر مادرشان خشک شد، و هم خودشان شیرخشک می خوردند. این گروه خیلی مهم است زیرا که: کام شان با شیر و کره اهدایی آمریکا، برداشته می شد. اما آمریکا از گروههای دیگر هم، غافل نبود برای جوانان هم، روغن نباتی فرستاد این روغن نباتی چنان خوشمزه بود که: بجای روغن و کره حیوانی، که غذای سنتی ایرانیان بود استفاده می شد. به همین جهت این نسل را جوان روغن نباتی نام نهادند! در مدارس هم شیر و کره آمریکایی، همراه  نان از گندم آمریکایی، بعنوان تغذیه رایگان چند سالی در: مدارس ادامه پیدا کرد. کودکان شیرخشکی و جوانان روغن نباتی دیروز، الان مدیران بلندپایه ایران هستند! حالا مصیبت مدیریت ایرانی را با: تحریم های آمریکایی میتوان دریافت! و اینکه چرا هرچه رهبری می گوید: درونگرا باشید و به امید: اروپا و آمریکا نباشید، کسی گوشش بدهکار نیست! حتی ح زب امید یا: فراکسیون امید هم تشکیل می دهند. زیرا همه آنها، چه تحصیلکرده خارج و چه درس خوانده داخل، همگی نان و نمک آمریکا را خوردند! لذا لوطی گری و مشتی گری آنها گل کرده، و نمی خواهند به آمریکا خیانت کنند. البته راه را اشتباه می روند و باید زود برگردند! زیرا مشتی گری و لوطی گری هم، حکم می کند احترام نان و نمکی را که: در ایران خورده اند نگهدارند. وطن خود را به آمریکا نفروشند! و دلرحمی برای امریکا نکنند. اصلا اگر واقعا دنبال مرام لوطی گری هستند، اول از همه باید مطیع خدا باشند. چه کسی به انها دهان و دندان داده، تا بتوانند نان و نمک بخورند؟ بنا براین اگر خیلی مشتی هستند، اول از همه باید نماز بخوانند، و روزه بگیرند! و بدانند که آمریکا و دولتمردان آنها را هم، خدا خلق کرده و نان و نمکی  را هم خدا خلق کرده، پس چه در ایران نان و نمک خورده باشند، چه نمک گیر آمریکا و انگلیس باشند، باید رها کنند و دامن خدا را بچسبند. گیریم که این حرفها را قبول نداشته باشند. ولی این را میدانند که: نقت ایران است که فروخته می شود، تبدیل به دلار می شود و: کمک هزینه و بورسیه تحصیلی آنها را، از همین دلار ها می دهند. ایران یکصدم جمعیت جهان را دارد، ولی 8درصد منابع زیر زمینی دنیا را مالک است. چطور این کشور غنی را، تسلیم دروغ های یک فردی می کنند که: روزانه بطور متوسط 8دروغ رسمی می گوید! حتی اگر همه اینها را هم قبول نداشته باشند، یک جو غیرت برایشان کافی است.



ادامه مطلب


نوع اخبار :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 277 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :